تبليغاتX
Body چهل جمعه با توسل...پايگاه اينترنتي منجي در اديان و اسلام Body

 

 

 

   
موضوعات مطالب
 

وهابيت

اهل بيت

آينده جهان

مهدويت در اديان ديگر

مهدويت از نگاه غرب

مهدويت و اهل سنت

مهدويت و شيعه

 

 

 

 

 

 

 

 

    اعلانات وبلاگ




       
 

 

بخش مطالب روزانه وبلاگ

یکشنبه سی ام تیر 1387
موعود در آيين بودا

بــــه نــــــــام خدا

بوداپدر سدارته به شدت علاقه مند بود كه پسرش جهانشاه شود، و بر اساس يك پيشگويي، سعي داشت او را در كاخ نگه دارد و نگذارد او با رنج و دردهاي موجود در جهان آشنا شود. اما سدارته، كه اتفاقاً دردهاي جهان، مثل پيري، مريضي و مرگ را ديده بود، با مشاهده يك راهب ـ كه گويا از همۀ رنج ها آسوده بود ـ به اين نتيجه رسيد كه، اگر چه سراسر جهان، رنج است ، اما راهي براي رهايي از آن وجود دارد. 

آشنایی با بودیسم
آيين بوديسم كه در حدود پنج قرن پيش از ميلاد در هندوستان پديد آمد، در واقع واكنشي در برابر تفكرات انحصارطلبانه برهمنان هندو بود. اگرچه در بوديسم، وجود شخص بودا و شناخت زندگي او در برابر اصل معنوي بودا شدن ، اهميت چنداني ندارد، ولي اصول كلي آيين بوديسم، به نحوي در مطالعه زندگي شخصي بودا روشن مي شود. 

در مورد وجود و زندگي بودا اطلاع علمي دقيقي نداريم، و معلومات ما در اين مورد، به داستانها و افسانه هاي موجود در متون بوديسم ـ كه البته داراي يك نوع وحدت نظر است ـ منحصر مي شود.
 
مطابق اين روايت ها، بودا (به معناي بيدار شده)، لقب پسر حاكم قبيله «شاكيا » است كه در حدود سال 560 (ق. م.) به دنيا آمد، و نام او را «سدارته » گذاشتند. البته بعدها به نام «شاكياموني » و گاهي به نام قبيله اش «گوتمه » هم خوانده مي شد. 

پدر سدارته به شدت علاقه مند بود كه پسرش جهانشاه شود، و بر اساس يك پيشگويي، سعي داشت او را در كاخ نگه دارد و نگذارد او با رنج و دردهاي موجود در جهان آشنا شود. اما سدارته، كه اتفاقاً دردهاي جهان، مثل پيري، مريضي و مرگ را ديده بود، با مشاهده يك راهب ـ كه گويا از همۀ رنج ها آسوده بود ـ به اين نتيجه رسيد كه، اگر چه سراسر جهان، رنج است ، اما راهي براي رهايي از آن وجود دارد. 

براي يافتن همين راه رهايي بود كه سدارته از كاخ فرار كرد و چند سال فراگيري تعاليم برهمنان و شش سال رياضت را تجربه كرد، اما در هيچ كدام راه رهايي را نيافت. سپس مدتي را به مراقبه و تفكر پرداخت و پس از مبارزه با شيطان، به مقام بودايي رسيد و حدود چهل و پنج سال از عمرش را به تبليغ آيين خود پرداخت؛ تبليغي كه ابتدا از شاگرداني شروع شد كه بودا را ترك كرده بودند. 

انديشه هاي بودا، اگر چه متكي بر نوعي جهان بيني است و از اين نظر داراي فلسفه ای خاص است، ولي بيشتر آموزه هاي بودا، جنبه عملي و اخلاقي دارد. مجموعه انديشه هاي بودا در «تري پيتكا » يا همان «‌سه سبد» كه به آن «كانون پالي» مي گويند، چند قرن پس از او جمع آوري شد.
 
همه فرقه هاي بودايي در اعتقاد به جوهر نظريات بودا، كه به چهار حقيقت مطلق مشهور است، مشترك هستند.
اين چهار حقيقت عبارت اند از:
حقيقت رنج: اين جهان پر از رنج و محنت است.
حقيقت علت رنج: سبب رنج آدمي، شوق و علاقه جسم خاكي و هواهاي دنيوي است.
حقيقت پايان رنج: وقتي ميل و هوس از بين برود، همۀ رنج ها پايان مي پذيرد.
حقيقت راه رهايي از رنج: راه رهايي از اين رنج در هشت چيز خلاصه مي شود:
بينش درست، انديشه درست، گفتار درست، كردار درست، معاش درست، تلاش درست، حضور ذهن و آگاهي درست، تمركز حواس و يكدلي درست. 

بعد از مرگ بودا و در حالي كه تنها راه انتقال آموزه هاي او، سنت شفاهي بود، در اثر تفاسير مختلف گفته هاي او، فرقه های گوناگون بودايي پديد آمد. دو فرقه مهم كه در آيين بودا وجود دارد، عبارت اند از: "هينه يانه" و "مهايانه"
 
مكتب «هينه يانه» به معناي چرخ يا ارابه كوچك( لقبي كه توسط مهايانه و به منظور تحقير به آنها داده شد و بعدها به همين نام مشهور شدند)، در حقيقت خود را حافظ سنت اصيل بودايي مي دانست. در اين مكتب، رستگاري براي همگان ميسر نيست؛ چون پيمودن اين راه، توانايي هاي خاص خود را مي خواهد. 

«مهايانه» به معناي چرخ يا ارابه بزرگ، در واكنش به مكتب هينه يانه شكل گرفت، كه با بازنگري در اصول آيين بودا و تحولي كه در مفهوم «بودي ستوه» انجام گرفت، دامنه دستيابي به رستگاري را وسيع تر و گسترده تر دانست، و همين امر، موجب گسترش اين مكتب شد.
 
موعود در بوديسم
براي روشن شدن مفهوم موعود و منجي در بوديسم، لازم است با دو مفهوم «بودا» و «بوديستوه » بهتر آشنا شويم. بودا و بوديستوه، در واقع عنوان هايي هستند براي موجوداتي علوي، كه در رستگاري انسان مؤثرند. 

بودا به نجات دهندگاني گفته مي شود كه در زمان گذشته به دنيا آمده اند و ابتدا صورت بشري داشته اند، سپس به مرتبه اشراق رسيده و پس از اينكه انسان ها را به راه درست زندگي رهنمون شده اند، به مقام نيروانا (فناي مطلق) رسيده اند. سدارته گوتمه (بودا) از اين نوع است. در اعتقاد بوداييان، بودا يك نوع اصل است كه در زمان هاي مختلف، خود را توسط شخصيت هاي مختلف متجلي مي كند. 

اما بود ستوه ها، در حقيقت، بوداهاي بالقوه هستند كه حيات جسمي فعلي ندارند . هر فرد بودايي، قبل از رسيدن به مقام بوداييت، يك بوديستوه است، مثلاً سدارته پيش از بيداري، يك بوديستوه بود. مفهوم بوديستوه اگر چه در متن تفكرات اصيل بودايي وجود داشت، ولي بيشتر توسط مهايانه مورد توجه و پردازش قرار گرفت. 

در مكتب هينه يانه، تنها دو بودا از اين قبيل ذكر شده است كه يكي همان گوتمه ( سدارته؛ بودا) است و ديگري «ميتريه» كه يك بوديستوه است و بوداييت او در حال كمون است.
اما در مهايانه توجه بيشتري به اين موجودات علوي شده است . در اين مكتب، سدارته (بودا) چهارمين بودا از بودايان زميني است كه به دنيا آمده است و پنجمين بودا كه خواهد آمد و اكنون بوديستوه است، همان ميتريه است. 

ميتريه؛ منجي موعود بوديسم
همان طور كه گفته شد، مفهوم منجي و موعود در بودا را مي توان در همين مفهوم ميتريه ـ كه علی رغم اختلافات موجود، در هر دو مكتب عمده بودايي مشترك است ـ به وضوح ديد. 

ميتريه بود يستوه اي است كه در آينده مي آيد، و هم اكنون در حال كمون است. او منتظر است كه زمان بروز و ظهور او در روي زمين اقتضا شود؛ در آن وقت، مرتبه شهود و اشراق را حاصل كرده، خلايق را در عصر خويش، همانند گوتمه، به سرمنزل سعادت رهبري کند، و به همگان مژده رهايي داده آنها را از چرخه برگشت به دنياي سراسر رنج نجات مي دهد. 

مفهوم ميتريه در بوديسم ـ و خصوصاً در مهايانه ـ مورد احترام و بزرگي خاصي است، و از او تمثالها و پيكرهايي ساخته شده، و او را در نهايت مجد و بزرگي، به هيئت مردي نشسته كه آماده برخاستن است، نشان داده اند. 

اگر چه در مورد جزئيات اتفاقات و زندگي ميتريه به هنگام زندگي در اين دنيا، معلومات يكسان و زيادي در متون مقدس بودايي وجود ندارد، ولي اعتقاد به آمدن او در بوديسم، يك اصل انكارناپذير است.
در «كانون پالي»، نام ميتريه در بخش «چكه وتي سيهه ناده» برده شده است و در آثار بودايي غيرپالي نيز چند اثر به ميتريه اختصاص يافته است. 

در «مهاونسه » چنين اتفاقاتی را در مورد زمان آمدن ميتريه مي خوانيم: پس از آنكه شاكيه موني به پري نيروانه رسيد، جهان پاي به سراشيبي اجتماعي و كيهان شناختي نهاد. پنج هزار سال پس از آخرين بودا، آفتابِ آموزه هاي بودايي افول مي كند و طول عمر آدميان به ده سال فرو مي كاهد. در اين زمان، چرخه وارونه و زندگي متحول می شود؛ به طوري كه متوسط عمر مردم به هشتاد سال مي رسد. با اين عمرهاي طولاني و زمينه مناسب براي تعاليم بودا، يك راهنما خواهد آمد. او براي مردم رفاه و بهروزي مي آورد و آموزه هاي بودا را ترويج مي كند. آنگاه كه چنين فضاي بهشت گونه اي فراهم شد، ميتريه از آسمان نزول مي كند و بودايي خويش را به كمال مي رساند.

منابع:
آيين بودا؛ هانس ولفانگ شومان؛ ترجمۀ پاشايي.
ادیان جهان باستان؛ اباذری، فرهادپور، ولی.
تاريخ جامع اديان؛ جان بي ناس؛ ترجمۀ حكمت.
سيري در اديان زنده جهان؛ سليماني اردستاني.
مقاله موعود در اديان؛ حسيني آصف؛ انتظار موعود؛ ش 15.
مرجع :خبرگزاری آینده روشن


 
+ نوشته شده در 2:18 توسط مسعود.

یکشنبه سی ام تیر 1387
بشارت ظهور حضرت مهدی(ع) در کتاب بوئیل نبی

بــــه نــــــــام خدا

"ای همه امت ها! بشتابید و بیایید و از همه طرف جمع شوید ای خداوند شجاعان! خود را به آنجا فرود آور. امت ها برانگیخته شوند. به وادی( یهو شافاظ) برآیند؛ زیرا که من در آن جا خواهم نشست تا بر همه امت هایی که به اطراف آن هستند داوری نمایم."
در كتاب بوئیل نبی كه از پیامبران پیرو تورات است، از بشارت ظهور حضرت مهدی(ع)و نزول حضرت عیسی(ع)و محاکمه اسرائیل سخن گفته شده است.

"آن گاه جمیع امت ها را جمع کرده به وادی (یهو شافاظ) (1) فرود خواهم آورد و در آن جا با ایشان درباره قوم خود و میراث خویش، اسرائیل را محاکمه خواهم نمود، زیرا که ایشان را در میان امت ها پراکنده ساخته و زمین مرا تقسیم نموده اند و بر قوم من قرعه انداخته و پسری در عوض فاحشه داده و دختری به شراب فروخته اند تا بنوشند."(2)

در جای دیگری از همین کتاب چنین آمده است: "ای همه امت ها! بشتابید و بیایید و از همه طرف جمع شوید ای خداوند شجاعان! خود را به آنجا فرود آور. امت ها برانگیخته شوند. به وادی( یهو شافاظ) برآیند؛ زیرا که من در آن جا خواهم نشست تا بر همه امت هایی که به اطراف آن هستند داوری نمایم."(3)

و در همین زمینه در کتاب"عاموس نبی" آمده است که می گوید: "بنابراین، ای اسرائیل! به این طور با تو عمل خواهم نمود، و چون که به این طور با تو عمل خواهم نمود پس ای اسرائیل! خویشتن را مهیا ساز تا با خدای خود ملاقات نمایی."(4)

این فرازها- همچنان که ملاحظه می شود- از نزول حضرت عیسی(ع) و داوری آن حضرت در"یوم الله ظهور" خبر می دهند و در همین رابطه، در کتاب "هوشیع نبی" در مورد بازگشت حضرت عیسی(ع) خطاب به قوم یهود آمده است:

"و من برای افرایم(5) مثل شیر و برای خاندان یهودا(6) مانند شیر ژیان خواهم بود.من خودم خواهم درید و رفته خواهم ربود و رهاننده نخواهم بود. من روانه شده به مکان خود خواهم برگشت تا ایشان به عصیان خود اعتراف نموده روی مرا بطلبند، در تنگی خود صبح زود مرا خواهند طلبید."(7)

از آنجایی که در روایات اسلامی به صورت گسترده ای از نزول حضرت عیسی(ع) گفتگو شده است و برخی از آیات قرآنی نیز بر این معنا دلالت دارد و همه طوایف اسلامی اعتقاد قاطع دارند که حضرت عیسی(ع) به روی زمین باز می گردد و پشت سر حضرت مهدی(ع) نماز می گزارد و حضرتش را تایید می نماید و در ردیف یکی از معاونان آن حضرت قرار می گیرد ما نیز به پیروی از قرآن و پیشوایان معصوم(ع) فرازهای مزبور را از کتاب تورات نقل نمودیم، و توضیح آنها نیز پس از نقل بشارات انجیل بر همگان روشن خواهد شد.

خبرگزاري شبستان

پي نوشت:

1-وادی یهو شافاظ، نام صحرایی در نزدیکی بیت المقدس است که اکنون وادی« قدرون» نامیدهمی شود.(لغت نامه دهخدا، حرف قاف، قدرون، ص177).
2-کتاب مقدس، کتاب بوئیل نبی، ص1327، باب3، بندهای 2و3.
3-کتاب مقدس، کتاب بوئیل نبی، ص1328، باب3، بندهای12و13
4-کتاب مقدس، کتاب عاموس نبی، ص1333، باب4، بندهای12و13
5-افرایم: نام پسر دوم حضرت یوسف(ع) است.
یهودا: نام پسر یعقوب و برادر بزرگ یوسف از مادر دیگر به نام لیا- لایالیا- است، که حضرت داوود و ملوک بنی اسرائیل و حضرت عیسی(ع) از نسل اومی باشند.( لغت نامه دهخدا، حرف یاء، یهودا).
7-تورات، کتاب هوشع نبی، ص 1314، باب5، بندهای 14و15

 
+ نوشته شده در 2:17 توسط مسعود.

یکشنبه سی ام تیر 1387
دشمني با اسلام براي حفظ هويت ملي

بــــه نــــــــام خدا

ديدگاههاي‌ جديد ساموئل‌ هانتينگتون‌ دربارة‌ هويت‌ آمريكاييها
اشاره‌ :
در سالهاي
‌ اخير، نويسندگان‌ و متفكران‌ عرب‌ و مسلمان‌ در قبال‌ كتاب‌ برخورد تمدنها اثر «ساموئل‌ و هانتينگتون‌»، نظريه‌پرداز سياسي‌ و شخصيت‌ آكادميك‌ آمريكايي‌، نگراني‌ عميقي‌ بروز داده‌ و موضع‌ منفي‌ گسترده‌اي‌ اتخاذ كرده‌اند؛ زيرا هانتينگتون‌ در آن‌ كتاب‌، نظريه‌اي‌ را ترويج‌ كرده‌ بود كه‌ مطابق‌ آن‌ جنگ‌ جهاني‌ آينده‌ ميان‌ تمدن‌ غرب‌ از يكسو و تمدنهاي‌ شرقي‌ و در رأس‌ آن‌ تمدن‌ اسلامي‌ از سويي‌ ديگر رخ‌ خواهد داد. اما اينك‌ او در كتاب‌ جديدش‌ با عنوان‌ ما چه‌ كسي‌ هستيم‌؟ تهديداتي‌ كه‌ متوجه‌ هويت‌ ملي‌ آمريكاست‌ (چاپ‌ مي‌2004، آمريكا) نظريه‌ خطرناك‌تري‌ را مطرح‌ مي‌كند.
او در اين‌ كتاب‌ هر چند اسلام‌ را يكي‌ از تهديدات‌ اساسي‌ در زمينه‌ تضعيف‌ آگاهي‌ و اقبال‌ آمريكاييها نسبت‌ به‌ هويت‌ ملي‌ خود برنمي‌شمرد، اما معتقد است‌ كه‌ دشمني‌ با دين‌ اسلام‌ و تمدن‌ اسلامي‌ در آينده‌ كمك‌ فراواني‌ براي‌ توجه‌ آمريكاييها به‌ هويت‌ ملي‌ خود و تمسك‌ به‌ آن‌ خواهد كرد.



هانتينگتون‌ در كتاب‌ جديد خود، اين‌ نظريه‌ را كه‌ «ايالات‌ متحده‌ آمريكا جامعه‌اي‌ متشكل‌ از مهاجراني‌ است‌ كه‌ از نظر نژاد، تبار و فرهنگ‌ متفاوتند» رد مي‌كند و در مقال‌ معتقد است‌ آمريكايياني‌ كه‌ استقلال‌ آمريكا از استعمار بريتانيا را در اواخر قرن‌ هجدهم‌ ميلادي‌ اعلام‌ كردند، گروهي‌ يكدست‌ از ساكنان‌ بريتانيايي‌ و پروتستان‌ آمريكا بودند؛ كساني‌ كه‌ از اروپا به‌ويژه‌ بريتانيا به‌ دنياي‌ جديد (آمريكا) مهاجرت‌ كردند تا در آن‌ مستقر شوند و آن‌ را براي‌ هميشه‌ آباد سازند. وي‌ هم‌چنين‌ معتقد است‌ اين‌ افراد اساس‌ جامعه‌ آمريكايي‌ را با تكيه‌ بر مباني‌ و فرهنگ‌ انگلوپروتستاني‌ پي‌ريزي‌ كردند و اگر فرهنگ‌ انگلوپروتستاني‌ نبود، آمريكايي‌ كه‌ امروز شاهد آن‌ هستيم‌ هرگز به‌ وجود نمي‌آمد. بنابراين‌ از ديدگاه‌ هانتينگتون‌، آمريكا هويت‌ مشخصي‌ دارد و اين‌ هويت‌ را از ساكنان‌ بريتانيايي‌ پروتستان‌ خود وام‌ گرفته‌ است‌. از نظر او اين‌ هويت‌ بر چهار ركن‌ استوار است‌: 1. نژاد سفيد؛ 2. تبار انگليسي‌؛ 3. دين‌ مسيحي‌ پروتستان‌؛ 4. فرهنگ‌ انگلوپروتستاني‌.
به‌ اعتقاد هانتينگتون‌ اين‌ چهار مورد تقريباً تا اواخر قرن‌ نوزدهم‌ بر روح‌ جامعه‌ و حكومت‌ آمريكا حكمفرما بود و در كنار چهار ركن‌ فوق‌ دو ركن‌ فرعي‌ نيز وجود داشته‌ است‌ كه‌ از نظر تاريخي‌ در شكل‌دهي‌ به‌ هويت‌ آمريكايي‌ مؤثر بوده‌اند. ركن‌ فرعي‌ اول‌، دشمناني‌ هستند كه‌ آمريكاييها در طول‌ تاريخ‌ با آنها جنگيده‌اند؛ از بيم‌ سرخپوستها، استعمارگران‌ فرانسوي‌ و استعمارگران‌ بريتانيايي‌ و روسيه‌ در جريان‌ جنگ‌ سرد. مبارزه‌ آمريكاييها با استعمارگران‌ فرانسوي‌ و بريتانيايي‌ در نتيجه‌ تلاش‌ تاريخي‌ و مستمر آنها در راستاي‌ متمايز ساختن‌ خود و محافظت‌ از استقلالشان‌ در برابر قاره‌ اروپا به‌طور كلي‌ و نيروهاي‌ استعماري‌ اروپايي‌ به‌طور ويژه‌ بود.
در اينجا هانتينگتون‌ به‌ صراحت‌ بيان‌ مي‌كند كه‌ دشمني‌ با ديگران‌ در شكل‌گيري‌ هويت‌ هر گروه‌ و دسته‌اي‌ نقش‌ اساسي‌ را ايفا مي‌كند و به‌ نظر او جنگهايي‌ كه‌ اروپاييها در قرون‌ وسطي‌ و پيش‌ از آغاز عصر حكومت‌ ملي‌ درگير آن‌ شدند، براي‌ شكل‌دهي‌ به‌ هويت‌ كشورهاي‌ مختلف‌ اروپايي‌ ضروري‌ بوده‌ است‌.
اما ركن‌ فرعي‌ دوم‌ از نظر هانتينگتون‌، عقيده‌ سياسي‌ آمريكاييها در طول‌ تاريخ‌ بوده‌ است‌. آمريكاييها براي‌ آن‌ كه‌ حساب‌ خود را از اجداد بريتانيايي‌ خود جدا كنند، تلاش‌ كردند تا فرهنگ‌ سياسي‌ مستقلي‌ را در قبال‌ فرهنگ‌ فئودالي‌ و تبعيض‌آميز اروپاييها (فرهنگي‌ كه‌ سبب‌ شد اروپا را ترك‌ كنند و به‌ آمريكا مهاجرت‌ كنند) رواج‌ دهند.
از نظر هانتينگتون‌ اصولي‌ چون‌ آزادي‌، برابري‌، دمكراسي‌ پارلماني‌، احترام‌ به‌ حقوق‌ و آزاديهاي‌ ديني‌ و مدني‌ و قانون‌سالاري‌ از مهم‌ترين‌ عناصر عقيده‌ سياسي‌ آمريكاييهاست‌.

تهديدهايي‌ كه‌ متوجه‌ هويت‌ ملي‌ آمريكاست‌

هانتينگتون‌ معتقد است‌ هويت‌ آمريكايي‌ در خلال‌ دهه‌هاي‌ گذشته‌ به‌ ويژه‌ در نيمه‌ دوم‌ قرن‌ بيستم‌ با برخي‌ از تهديدات‌ جدي‌ و فوق‌العاده‌ خطرناك‌ مواجه‌ شده‌ است‌.
مهم‌ترين‌ آنها از نظر او عبارتند از:
1. پيشرفت‌ ابزارهاي‌ ارتباطي‌ و حمل‌ و نقل‌: به‌ عقيده‌ هانتينگتون‌ اين‌ امر منجر به‌ پيوند مهاجران‌ جديد آمريكا با جوامع‌ قديمي‌شان‌ به‌ شكل‌ گسترده‌ و بي‌سابقه‌اي‌ شده‌ و هم‌چنين‌ سبب‌ شده‌ است‌ كه‌ روند آميختگي‌ اين‌ عده‌ از مهاجران‌ با ديگر اعضاي‌ جامعه‌ آمريكا به‌ كندي‌ صورت‌ گيرد. پديده‌ مذكور ارتباط‌ و نزديكي‌ مهاجران‌ جديد با جوامع‌ اصلي‌شان‌ را آسان‌ نموده‌ و اين‌ امر به‌ نوبه‌ خود سبب‌ تشويق‌ افراد جهت‌ محافظت‌ از فرهنگ‌ و هويت‌ اصلي‌ خود كه‌ نسبت‌ به‌ فرهنگ‌ و هويت‌ اصلي‌ آمريكايي‌ بيگانه‌ است‌ و ترويج‌ آن‌ ميان‌ آنهايي‌ كه‌ به‌ سرزمين‌ مادري‌شان‌ منتسب‌اند و در آمريكا زندگي‌ مي‌كنند، گشته‌ است‌.
از سويي‌ ديگر به‌ عقيده‌ هانتينگتون‌، پيشرفت‌ ابزارهاي‌ ارتباطي‌ و حمل‌ و نقل‌ و نيز روند جهاني‌شدن‌، انعطاف‌ صاحبان‌ شركتهاي‌ بزرگ‌ اقتصادي‌ آمريكا را در زمينه‌ هويت‌ ملي‌ پديد آورده‌ است‌، چنان‌ كه‌ اين‌ افراد اقدام‌ به‌ شكل‌دهي‌ هويتهاي‌ فراملي‌ نموده‌اند. نگرش‌ هيأتهاي‌ اقتصادي‌ نسبت‌ به‌ هويت‌ خود، نگرشي‌ جهاني‌ است‌ كه‌ تنها به‌ منافع‌ اقتصادي‌ گسترده‌ در نقاط‌ مختلف‌ دنيا وابسته‌ است‌.
2. نفوذ ليبرالهاي‌ آمريكايي‌ و فرهنگ‌ پلوراليستي‌ آنها: هانتينگتون‌ جناح‌ چپ‌ ليبرال‌ در آمريكا و دعوتهاي‌ پيوسته‌ آن‌ مبني‌ بر پلوراليسم‌ و بازنگري‌ هويت‌ آمريكايي‌ و غربي‌ را مورد انتقاد قرار مي‌دهد؛ زيرا به‌ اعتقاد او فرهنگ‌ پلوراليستي‌ اين‌ جناح‌ در رشد و رواج‌ هويتهاي‌ فرعي‌ آمريكايي‌ به‌ويژه‌ هويت‌ آمريكاييهاي‌ آفريقايي‌تبار و هويت‌ آمريكاييهايي‌ كه‌ زبانشان‌ لاتين‌ است‌، كمك‌ فراواني‌ كرده‌ است‌. جناح‌ چپ‌ هم‌چنين‌ در قبال‌ فرهنگ‌ انگلوپروتستان‌ موضعي‌ انتقادي‌ اتخاذ كرده‌ است‌، به‌ويژه‌ در قبال‌ بخش‌ مذهبي‌ آن‌، ليبرالها پيوسته‌ برتري‌ ارزشهاي‌ سكولاريستي‌ و جدايي‌ دين‌ از حكومت‌ و زندگي‌ عمومي‌ آمريكا را تبليغ‌ مي‌كنند و از نظر هانتينگتون‌ اين‌ امر به‌ تضعيف‌ عنصر مسيحي‌، به‌ عنوان‌ عنصر سازنده‌ هويت‌ آمريكا، انجاميده‌ است‌.
3. سياستهاي‌ جديد آمريكا در زمينه‌ مهاجرت‌: هانتينگتون‌ اين‌ سياستها را مورد انتقاد قرار مي‌دهد؛ زيرا به‌ نظر او سياستهاي‌ مذكور سبب‌ شده‌ است‌ از دهه‌ 60 تا به‌ حال‌ ميليونها مهاجر به‌ آمريكا سرازير شوند؛ بدون‌ آنكه‌ قوانين‌ كافي‌ و مؤثر جهت‌ تضمين‌ پيوند و تلفيق‌ موجهاي‌ جديد مهاجران‌ در سايه‌ فرهنگ‌ پلوراليستي‌ موردنظر جناح‌ چپ‌ ليبرال‌ در آمريكا كه‌ از نيمه‌ دوم‌ قرن‌ بيستم‌ تلاش‌ در ترويج‌ آن‌ دارد، وضع‌ شود. هانتينگتون‌ هم‌چنين‌ به‌ شدت‌ از مهاجرتهاي‌ لاتيني‌ زبانها به‌ آمريكا و اجازه‌ تدريس‌ زبان‌ اسپانيايي‌ و به‌ كارگيري‌ آن‌ به‌ عنوان‌ زبان‌ رسمي‌ دوم‌ در بسياري‌ از شهرها و ايالتهاي‌ آمريكا انتقاد مي‌كند. اينجا نگراني‌ ويژه‌ هانتينگتون‌ نسبت‌ به‌ تأثير مهاجران‌ لاتيني‌ زبان‌ آمريكا بر هويت‌ آمريكايي‌ آشكار مي‌شود. به‌ويژه‌ با توجه‌ به‌ اين‌ مطلب‌ كه‌ آنها امروزه‌ 12 درصد از جمعيت‌ آمريكا را تشكيل‌ مي‌دهند و ارتباط‌ تنگاتنگي‌ با سرزمينهاي‌ مادري‌ خود كه‌ به‌ ايالات‌ متحده‌ آمريكا نزديك‌ است‌، دارند. از اين‌ رو هانتينگتون‌ دعوت‌ به‌ شناسايي‌ زبان‌ اسپانيايي‌ به‌ عنوان‌ زبان‌ رسمي‌ دوم‌ آمريكا را يكي‌ از مهم‌ترين‌ و جدي‌ترين‌ تهديدات‌ كه‌ متوجه‌ هويت‌ آمريكايي‌ است‌، برمي‌شمارد. به‌ عقيده‌ او اين‌ امر مي‌تواند به‌ تبديل‌ آمريكا به‌ كشوري‌ داراي‌ هويت‌ زباني‌ دوگانه‌ (اسپانيايي‌ و انگليسي‌) بينجامد.
4. فروپاشي‌ اتحاد جماهير شوروي‌ و عدم‌ شكل‌گيري‌ دشمن‌ جديد براي‌ ايالات‌ متحده‌ آمريكا: به‌ نظر هانتينگتون‌ اين‌ امر در تضعيف‌ اقبال‌ آمريكاييها به‌ هويتشان‌ و اتحاد در سايه‌ آن‌ نقش‌ جدي‌ داشته‌ است‌.

سناريوهاي‌ چهارگانه‌ براي‌ آينده‌ هويت‌ آمريكايي‌

هانتينگتون‌ معتقد است‌ تهديدات‌ چهارگانه‌ فوق‌ ممكن‌ است‌ به‌ يكي‌ از پيامدهاي‌ چهارگانه‌ زير نسبت‌ به‌ هويت‌ آمريكايي‌ در آينده‌ منجر شود:
1. از بين‌ رفتن‌ هويت‌ آمريكايي‌ و تبديل‌ آمريكا به‌ جامعه‌اي‌ متشكل‌ از فرهنگ‌ و اديان‌ متعدد در كنار محافظت‌ از ارزشهاي‌ بنيادين‌ جامعه‌. بسياري‌ از ليبرالهاي‌ آمريكايي‌ خواهان‌ چنين‌ سناريويي‌ هستند اما اين‌، سناريويي‌ آرماني‌ نيست‌ و تحقق‌ آن‌ بسيار دشوار است‌.
2. تبديل‌ آمريكا به‌ كشوري‌ با هويت‌ دوگانه‌ انگليسي‌ ـ اسپانيايي‌.
3. انقلاب‌ آمريكاييهاي‌ سفيدپوست‌ جهت‌ قلع‌ و قمع‌ هويتهاي‌ ديگر. هانتينگتون‌ معتقد است‌ در حال‌ حاضر وقوع‌ اين‌ امر كاملاً محتمل‌ است‌. او در فصل‌ ماقبل‌ فصل‌ پاياني‌ كتاب‌ خود به‌ احتمالات‌ و انگيزه‌هاي‌ وقوع‌ اين‌ سناريو به‌ شكل‌ مبسوط‌ مي‌پردازد.
4. تأكيد مجدد بر هويت‌ آمريكايي‌ از جانب‌ همه‌ آمريكاييها و اتخاذ اين‌ ديدگاه‌ مبني‌ بر آن‌ كه‌ آمريكا سرزميني‌ مسيحي‌ است‌ كه‌ در آن‌ اقليتهاي‌ ديگري‌ نيز زندگي‌ مي‌كنند كه‌ بايد از ارزشهاي‌ انگلوپروتستاني‌ و ميراث‌ اروپايي‌ و عقيده‌ سياسي‌ آمريكايي‌ به‌ عنوان‌ اساس‌ اتحاد همه‌ آمريكاييها، پيروي‌ كنند.

آيندة‌ هويت‌ آمريكايي‌ و نقش‌ اسلام‌ در نقش‌دهي‌ آن‌
در مقابل‌ اين‌ تهديدات‌ و سناريوها، هانتينگتون‌ راهكاري‌ جديد براي‌ شكل‌دهي‌ و محوريت‌ مجدد هويت‌ آمريكايي‌ ارايه‌ مي‌كند. اين‌ راهكار مبتني‌ بر ملاحظه‌ برخي‌ تغييرات‌ ريشه‌اي‌ مثبت‌ و فوري‌ در جامعه‌ آمريكا در چند دهة‌ اخير است‌؛ تغييراتي‌ كه‌ روح‌ هويت‌ ملي‌ را زنده‌ كرده‌ است‌. منظور هانتينگتون‌ از اين‌ تغييرات‌ دو تحول‌ اساسي‌ زير است‌:
الف‌) بازگشت‌ آمريكاييها به‌ دين‌ مسيحيت‌ و افزايش‌ نقش‌ مسيحيت‌ در زندگي‌ عمومي‌ آمريكاييها.
ب‌) نقشي‌ كه‌ دين‌ اسلام‌ به‌ عنوان‌ دشمن‌ اصلي‌ و جديد آمريكا مي‌تواند ايفا كند.
در مورد نقش‌ مسيحيت‌، هانتينگتون‌ مظاهر بيداري‌ ديني‌ در ايالات‌ متحده‌ به‌ ويژه‌ در خلال‌ دهه‌ نود را برمي‌شمرد. بيداري‌اي‌ كه‌ فرقه‌هاي‌ مختلف‌ مذهبي‌ در آمريكا را دربر گرفت‌ و اوج‌ آن‌ در دهه‌ نود بود، چنان‌كه‌ برخي‌ از اين‌ فرقه‌ها موفق‌ شدند سازمانهاي‌ سياسي‌ كارآمدي‌ را تأسيس‌ كنند.
هانتينگتون‌ بر اين‌ نكته‌ تأكيد مي‌كند كه‌ در ميان‌ جوامع‌ غربي‌، مردم‌ آمريكا بيشتر از همه‌ به‌ مسيحيت‌ پايبندند. با توجه‌ به‌ اين‌ مطلب‌ زمينه‌ بسيار مساعدي‌ در آمريكا براي‌ بازگشت‌ مسيحيت‌ وجود دارد، هانتينگتون‌ مي‌گويد امروزه‌ بازگشت‌ عمومي‌ به‌ دين‌ در آمريكا تحقق‌ يافته‌ و اين‌ امر در داستانها و رمانهاي‌ آمريكايي‌ منعكس‌ و در شركتها و مؤسسات‌ اقتصادي‌ ظاهر شده‌ است‌. به‌ عقيده‌ او بازگشت‌ عمومي‌ به‌ دين‌، در زندگي‌ سياسي‌ آمريكا نيز تأثير گذاشته‌ است‌. او در تأييد اين‌ مطلب‌ به‌ حضور تعداد قابل‌ توجهي‌ از افراد متظاهر به‌ مسيحيت‌ در دولت‌ رئيس‌جمهور فعلي‌، جورج‌ دبليو بوش‌ و توجه‌ و پيگيري‌ دولت‌ مزبور نسبت‌ به‌ بسياري‌ از مسائل‌ مذهبي‌ اشاره‌ مي‌كند. به‌ عقيده‌ هانتينگتون‌ بازگشت‌ به‌ مسيحيت‌ ـ كه‌ يكي‌ از اركان‌ اساسي‌ هويت‌ آمريكا محسوب‌ مي‌شود ـ عامل‌ بسيار مهمي‌ در راستاي‌ حمايت‌ از هويت‌ آمريكايي‌ و ترويج‌ آن‌ در دوران‌ حاضر است‌.
هم‌چنين‌ مطابق‌ تحليل‌ هانتينگتون‌، بيداري‌ مسيحي‌ مي‌تواند نقش‌ مساعدي‌ در صحنه‌ سياسي‌ بين‌الملل‌ به‌ويژه‌ در شناساندن‌ دشمن‌ جديد آمريكا؛ يعني‌ اسلام‌ ايفا كند. با توجه‌ به‌ مطلب‌ فوق‌ هانتينگتون‌ دشمني‌ «اسامه‌ بن‌ لادن‌» با آمريكا را دشمني‌ با مسيحيت‌ برمي‌شمرد و بيان‌ مي‌كند هر چند آمريكاييها معتقد نيستند كه‌ اسلام‌، دشمن‌ آنهاست‌ اما «اسلامگرايان‌ مسلح‌»، بنا به‌ تعبير هانتينگتون‌، آمريكا و ملت‌ آن‌ هم‌چنين‌ دين‌ و تمدن‌ آن‌ را دشمن‌ اسلام‌ مي‌دانند. در نتيجه‌ هانتينگتون‌ معتقد است‌ تنها راه‌حل‌ براي‌ آمريكاييها آن‌ است‌ كه‌ آنها نيز اسلام‌گرايان‌ مسلح‌ را دشمن‌ خود به‌شمار آورند.
هانتينگتون‌ سپس‌ شروع‌ به‌ توصيف‌ نفوذ اسلام‌گرايان‌ مسلح‌ مي‌كند و مي‌گويد اين‌ عده‌ يك‌ شبكه‌ بين‌المللي‌ تشكيل‌ داده‌اند كه‌ عوامل‌ و عناصر متعددي‌ در نقاط‌ مختلف‌ دنيا دارد. اين‌ افراد در انتخابات‌ برخي‌ از كشورها شركت‌ مي‌كنند و همواره‌ سعي‌ در جذب‌ مسلمانان‌ غرب‌ در واحدهاي‌ نظامي‌ خود دارند. اين‌ عده‌ معمولاً مساجد را به‌ عنوان‌ پايگاه‌ و نيز مخفي‌ نگه‌ داشتن‌ فعاليتهاي‌ خود انتخاب‌ مي‌كنند.
هانتينگتون‌ در ادامه‌، تفاوتهاي‌ اسلام‌گرايان‌ مسلح‌ با اتحاد جماهير شوروي‌ را برمي‌شمرد و بيان‌ مي‌كند اسلام‌گرايان‌ مسلح‌ برخلاف‌ اتحاد جماهير شوروي‌ داراي‌ حكومتي‌ واحد كه‌ به‌ دور آن‌ گرد آمده‌ باشند نيستند، هم‌چنين‌ آنها بر خلاف‌ شوروي‌ در صدد ارائه‌ راهكار سياسي‌ و اقتصادي‌ جهاني‌ براي‌ غرب‌ نيستند؛ چرا كه‌ هدف‌ اساسي‌ آنها نابود ساختن‌ غرب‌ است‌. هانتينگتون‌ پس‌ از بيان‌ مطلب‌ فوق‌ مي‌گويد: مسلمانان‌ در دهه‌هاي‌ اخير با ورود به‌ جنگهاي‌ متعدد، پروتستانها، كاتوليكها، مسلمانان‌ ديگر، هندوها، يهوديان‌، بوداييان‌ و چيني‌ها را مورد حمله‌ قرار داده‌اند، هم‌چنين‌ مسلمانان‌ در كوزوو، بوسني‌، چچن‌، كشمير، فلسطين‌ و فيليپين‌ جنگيدند. به‌ علاوه‌ احساسات‌ ضد آمريكايي‌ آنها در دهه‌ نود افزايش‌ يافت‌.
او اضافه‌ مي‌كند كه‌ ملتهاي‌ مسلمان‌ پس‌ از 11 سپتامبر با آمريكاييها همدردي‌ نكردند. به‌ عقيده‌ هانتينگتون‌ دشمني‌ عميق‌ ملتهاي‌ مسلمان‌ با آمريكا به‌ خاطر اسراييل‌ نيست‌ بلكه‌ اين‌ دشمني‌ ريشه‌ در كينه‌ اين‌ ملتها نسبت‌ به‌ ثروت‌ آمريكا و سيطره‌ آن‌ بر دنيا و نيز ريشه‌ در دشمني‌ اين‌ ملتها با فرهنگ‌ آمريكايي‌ هم‌ از ناحيه‌ سكولاريستي‌ و هم‌ از ناحيه‌ ديني‌، دارد.
هانتينگتون‌ در پايان‌ پيش‌بيني‌ مي‌كند كه‌ آمريكا در سالهاي‌ آينده‌ با برخي‌ از كشورها و گروههاي‌ اسلامي‌ وارد جنگ‌ شود؛ بنابراين‌ هانتينگتون‌ به‌طور آشكار اسلام‌ را به‌ عنوان‌ دشمن‌ اساسي‌ و بزرگ‌ آمريكا به‌ منظور اتحاد آمريكاييها در جريان‌ مبارزه‌ با آن‌ و بازگشت‌ به‌ هويت‌ اصلي‌ خود، معرفي‌ مي‌كند و قدم‌ در مسيري‌ مي‌گذارد كه‌ براي‌ صلح‌ جهاني‌ بسيار خطرناك‌ است‌.
منبع‌: aljazeera.net / 2 آگوست‌ 2004. به‌ نقل‌ از: روزنامه‌ جام‌جم‌، 26 شهريور 1383.
 

موعود شماره‌ چهل‌ و هشتم‌


 
+ نوشته شده در 1:29 توسط مسعود.

یکشنبه سی ام تیر 1387
بررسي نگرش اديان ايراني به مسئله‌ي موعود

بــــه نــــــــام خدا

در آموزه‌هاي موعود شناختي زرتشتي، از شمار فراواني از انسان‌هاي موعود  و منجي سخن گفته مي‌شود كه در آستانة رستاخيز، هركدام در جايي و به گونه‌اي براي نابودي دروغ و چيرگي راستي و برقراري مزداپرستي بر مي‌خيزند و پديدار مي‌شوند. امروزه زرتشتيان معتقدند ؛ سوشيانس آنان با «كرشناي» برهمنان و «بوداي پنجم» بودائيان و «مسيح» يهودي‌ها و «بارقليط» مسيحي‌ها و «مهدي» مسلمانان يكسان است.


اشاره:
اين مقاله به بررسي نگرش موعودگرايي در اديان ايران باستان خواهد پرداخت و با كاوش در آن سعي مي‌كند به ريشه‌يابي نگرش ايرانيان به اين مسئله پس از اسلام آوردن ايشان دست يابد. در اين كاوش با اديان سه‌گانه‌اي مواجه هستيم كه عبارتند از: دين زرتشتي، دين مانوي و دين مزدكي.

الف) موعود دين زرتشت
انديشة موعود شناسي به عنوان مكمل اصل «رستاخيز و معاد» در آموزه‌هاي زرتشت مطرح بوده و همواره حضوري كلان در تعاليم مزدايي داشته است. در آموزه‌هاي موعود شناختي زرتشتي، از شمار فراواني از انسان‌هاي موعود  و منجي سخن گفته مي‌شود كه در آستانة رستاخيز، هركدام در جايي و به گونه‌اي براي نابودي دروغ و چيرگي راستي و برقراري مزداپرستي بر مي‌خيزند و پديدار مي‌شوند. زرتشت در آموزه‌هاي گاهاني خود، از كسي سخن مي‌گويد كه در آينده خواهد آمد و راه سعادت را به مردم خواهد آموخت او از این فرد با نام «سوشیانس» یاد می‌کند.

هرچند به نظر مي‌آيد كه انديشة موعود در سروده‌هاي زرتشت  انديشه‌اي كمتر پرداخته شده است، اما بي‌گمان آموزه‌اي بي‌سابقه را در اين مورد عرضه داشته است. چراكه انگارة موعودها بدين شكل و نحو هيچ مقارني در اديان قوم هند و ايراني و ديگر اقوام هند و اروپايي نداشته است و انديشه‌اي نو و تازه به شمار مي‌آيد.

ضمن آنكه قدمت و گستردگي و اصالتي كه اين انگاره به طور اختصاصي در آيين زرتشت داشته و در طول تاريخ آن، انديشه و آموزه‌اي در حال رشد و تكامل بوده است و نيز ارتباط تنگاتنگ و مستقيمي كه انگاره‌هاي موعود‌ها با انگاره‌هاي اصيل معاد دارند، همگي نشان‌دهندة اين حقيقت است كه انديشة موعود براي نخستين بار  و به گونه‌اي بديع و درست در چارچوب انديشة معادشناختي دين زرتشت، از سوي او طرح و بيان شده است.

موعودان آيين مزديسنا سه نفر هستند. اين سه نفر پسران زرتشت هستند که هزاران سال پس از وي به دنيا خواهند آمد. سه نفر كه در زمان‌هاي متفاوت ظهور كرده و مردم «بهدين» را از يوغ ستم ظالمان نجات مي‌دهند. در زمان هركدام از اين سه نفر مردم در نهايت رنج و ستم زندگي مي‌كنند. و به اميد ظهور موعودان خويش، اين زندگي را تحمل مي‌نمايند.

اين موعودان سه گانه «سوشيانس» ناميده مي‌شوند. كلمه سوشيانس يا به قول پهلوي «سوشيوس»، از ريشه «سو» كه به معني سود ومنفعت است حاصل شده، و كلمة سود فارسي هم از همين بنيان ساخته شده است. در فروردين يشت(11) فقره 129 آمده است :

او را بدين جهت سوشيانت خوانند كه به تمام اهل زمين سود و منفعت مي‌رساند.

در تفسير پهلوي سوشيانت را به صورت «ي سو تومندي پروژ كو» ترجمه مي‌كنند كه به معني رهاننده و نجات دهنده است.

البته سوشيانس موارد اطلاق متعددي در دين زرتشتي دارد. «جان مولتون» دانشمند انگليسي دراين‌باره مي‌گويد : «در گات‌ها منظور از سوشيانس خود زرتشت و حاميان وي و كساني كه مزديسنا را ياري خواهند كرد، است».

همان‌طور كه ذكر شد اين سه موعود از پشت زرتشت هستند و در فقرات 128و129 فروردين يشت مكرراً نام مادران آنها هم ذكر شده و به آنان درود فراوان فرستاده شده است  كه بعداً در فرصت مناسب بدان خواهيم پرداخت.

در هر جايي در اوستا كه سوشيانس مفرد آمده، منظور همان موعود سومين است. وباز هم تكرار مي‌كنيم كه به هر سه، پسر زرتشت سوشيانس گفته مي‌شود ولي به صورت مفرد به سومين پسر وي اطلاق مي‌شود.

اين عقيده به عقايد اديان ديگر از جمله اديان سامي وارد گشته است. كما اينكه مسيح آخرين آفريدة «يهوه» خداي يهوديان است دقيقا همان‌طوري كه سوشيانس آخرين آفريدة «اهورامزدا» خداي زرتشتيان است.

در جايي ديگر زرتشت خود را سوشيانس مي‌نامد، ولي همو در يسن 34 ،46 و48 از روان‌هاي سوشيانت‌هاي بزرگ ياد مي‌كند كه گفتارشان پر از حكمت است، كه در اينجا او از ياران و حاميان و مبلغان دين خود ياد مي‌كند.

شايد در عمل موارد اطلاق سوشيانس اهميت بسيار زيادي نداشته باشد، ليكن آنچه مهم است و به تفصيل در پيش‌گفتار در مورد آن شرح داده شد همان ايجاد مفهوم موعود و روشن نگاه داشتن نور اميد در دل مؤمنان است كه به حق يكي از ابداعات بديع زرتشت به طوری كه در اديان پس از خود تأثير ژرفي گذارده است. و شايد همين مقام ومنزلت رفيع باعث شده هر از چندگاهي به تعداد موارد اطلاق سوشيانس افزوده گردد.

امروزه زرتشتيان معتقدند ؛ سوشيانس آنان با «كرشناي» برهمنان و «بوداي پنجم» بودائيان و «مسيح» يهودي‌ها و «بارقليط» مسيحي‌ها و «مهدي» مسلمانان يكسان است.

طول جهان: طول جهان  نزد بهدينان 12000 سال بوده كه به چهار قسمت سه هزار ساله تقسيم مي‌گردد. البته اين 12000 سال نه به معناي واقعي بلكه به طور استعاري مطرح مي‌گردد.طي روايتي كه از برهمنان به ما رسيده 12000 سال به منزلة يك روز است.
 خصوصيات هركدام از اين سه هزاره‌ عبارتند از :

1. در 3000 سال اول اهورامزدا عالم مينوي را بيافريند؛
2. پس از انقضاي اين مدت از روي صور عالم روحاني عالم جسماني خلقت يافت و امور جهاني فارغ از گزند و آسيب مي‌گذشت؛
3. در عهد سوم اهريمن طغيان نمود و به تباه كردن مخلوقات ايزدي پرداخت و رنج و سختي پديد آورد. اين دوره در زير چنگال اهريمن اداره مي‌شود؛
4. در عهد چهارم زرتشت سپنتمان برانگيخته مي‌شود.

در هزارة سوم است كه سوشيانس‌ها برانگيخته مي‌شوند.
جهان كنوني و واقعي كه در آن زندگي مي‌كنيم (با توجه به آموزه‌هاي زرتشت) 3000 سال خواهد بود كه در ابتداي هر هزاره يكي از پسران زرتشت ظهور مي‌كنند.
در ابتداي هزارة يازدهم و در ابتداي هزارة دوازده دو پسر زرتشت ظهور مي‌كنند ودر پايان هزارة دوازدهم پسر سومي، يعني سوشيانس پديد آمده و قيامت معنوي پديدار مي‌گردد.

محل ظهور سوشيانس‌ها در اوستا و متون پهلوي
شكي نيست كه ظهور منجي دين زرتشتي از همان منطقه‌اي است كه پيامبر آن از آن منطقه سر بر آورده است. علاوه بر اين همان‌طور كه از بندهش نقل كرديم «خونيرس» همان منطقة ظهور سوشيانس و همان منطقه‌اي است كه دين نيك مزدسينا از آنجا برخواست. وحال سوالي كه مطرح است اين است كه منطقه‌اي كه بدین فراوانی  از آن سخن گفتيم كجاست؟

دو منطقه يا بهتر بگوييم دو درياچه در ايران از اهميت بسياري برخوردارند؛ يكي اروميه (ارميه) و ديگري هامون.
شرافت اروميه در اين است كه در پارينه، از سرزمين آن پيغمبري  به نام زرتشت براي ايرانيان برانگيخته شد. و شرافت هامون به اين است كه در آينده سه پسر زرتشت از آن ناحيه ظهور خواهند كرد.
در اينجا بد نيست به تاريخچة هامون نگاهي گذرا بيندازيم:

در اوستا بسيار از ناحية شرق ايران و سكستان  به نيكي ياد شده است. نام سكستان به خاطر نام قومي است كه بدانجا آمده بودند و به عبارتي آنجا را اشغال كرده بودند. اينان گروهي از سكاهاي شمال و شمال شرقي ايران بودند كه در هزاره‌هاي پيشين به اين منطقه آمده بودند و در اينجا سكني گزيدند.

 اين سكاها همان اقوام اسكيت هستند، كه در كتيبة بيستون هم از آنها به عنوان يكي از متعلقات امپراتوري هخامنشي  نامبرده شده است. در اوستا در فرگرد اول ونديداد (وي ديو داد) در فقرة 13، اهورامزدا اين ناحيه را به عنوان ناحية يازدهم آفريده خودش نام مي‌برد.

تاريخچة درياچة هامون: در مورد تاريخچة درياچة هامون، بنا به روايت بندهش درياچة كيانسه در سيستان قرار دارد. در فرگرد 19 ونديداد در فقرة پنجم از زبان زرتشت بيان مي‌شود كه : من به وسيلة سوشيانس كه از درياي «كانس اوايه» در شرق و در طرف شرق، ديوها را از ميان مي‌برم. ما محل اين درياچه يعني  «كانس اوايه» را داريم.

در زامياديشت فقرة 66 آمده است « ناحية كانس اوايه كه رود هئتومنت در آن مي‌ريزد و كوه اوشيدا در كنار آن واقع است و آب فراوان در آن مي‌ريزد ».

اسم اين درياچه در پهلوي «كيانسيه»يا «كيانسو» آورده شده است. در بندهش در فصل 13 فقرة 16 آمده « كيانسيه در سكستان واقع است كه ابتدا آب آن شيرين بود ولي بعداً شور شد و با ظهور سوشيانس دوباره شيرين خواهد شد.»

اين درياچه بي شك همان درياچة هامون است كه هم اكنون آب آن شور نيست ولي بسيار بدمزه است و همان است كه فردوسي از آن به عنوان «زره» ياد مي‌كند؛
چو آمد به نزديك آب زره
گشادند گردان ميان از گره

زره در اوستا به صورت «زرينكهه» آمده است كه در فرس هخامنشي «دريه» گفته مي‌شود كه همان درياي كنوني است و به دليل آنكه صراحتاً گفته مي‌شود كه رود «هئتومنت» به آن مي‌ريزد و اين رود همان هيرمند است و اين درياچه نیز هامون می‌باشد.

البته مرحوم «پورداوود» در شرحي كه بر يشت‌ها نوشته است روايت را از بندهش نقل كرده و سپس مي‌نويسد :
اين تعريف نه به هامون كه ذكرش رفت مصداق مي‌يابد و نه به درياچه ديگري كه هم اكنون در جنوب افغانستان است. اين درياچه موسوم به «گودي زره» است كه به واسطه وجود شوره زارهاي اطراف آن، آب بسيار شوري دارد و آبگيري در جنوب غربي افغانستان كنوني است. و شكي نيست كه مقصود بندهش همين هامون است...
در كتاب مينوي خرد روايتي از بندهش آمده است كه بدين شرح است :

درياچة كيانسه در سيستان قرار دارد، نخست در آن حيوان موذي و مار و وزغ وجود نداشته و آبش شيرين بوده است.
بنا به روايت اين كتاب، افراسياب هزار چشمه آب كوچك و بزرگ از جمله رود هيرمند و واديني وشش رودخانه قابل كشتيراني ديگر را كه به اين دريا مي‌ريخت بست  و مردمان را در آنجا مستقر كرد.
«حمدالله مستوفي» در نزهة القلوب مي‌نويسد :

ولايت سيستان را جهان پهلوان گرشاسف ساخت و زرنگ نام كرد كه امروزه زرنج خوانند و بر راه ريگ روان نزديك به حيره زره بندي عظيم بست تا شهر از آسيب ريگ روان ايمن شود بعد ازآن بهمن تجديد عمارتش كرد و سگان خواند، عوام سگستان واعراب سجستان خوانند كه هم اكنون به سيستان معروف است.

تـولـد سـوشـيـانـس
حال كه در مورد  ريشه موعود گرايي و همچنين مكاني كه سوشيانس‌ها از آن ظهور خواهند كرد سخن رانديم؛ بهتر است به سراغ كيفيت تولد آنان برويم.

زرتشت سه بار با زن خود هوو (hvov) نزديكي كرد و نطفة او به زمين رفت.  نريوسنگ ايزد روشني و زور آن نطفه را برگرفت و براي نگهداري به ناهيد سپرد تا در هنگام خود با نطفة مادران آنان بياميزد. براي نگهداري آنان 99999 فروهر پاك به پاسباني گماشته شده اند تا آنكه ديوها به آن دست نيابند. جاي اين گنجينه در درياچه كيانسه است و به قول كتاب بندهش «اين نطفه‌ها مانند سه چراغ در بن درياچه مي‌درخشند».

سوشيانس‌ها به طريق خارق العاده‌اي متولد مي‌شوند كه شايد بيانگر و تأكيد كننده بر نوعي حس ماورايي و برتر بودن براي مردم باشد. اين نوع داستان‌هاي خارق العاده در ظهور منجيان در اديان ديگر از جمله دين مسيحيت آمده است.
اسامي سوشيانت‌ها در فروردين يشت در فقرات 128و 129 آمده است كه به شرح زير است :

به فروهر اوخشيت ارته درود مي‌فرستيم، به فروهر اخشيت نمنگه درود مي‌فرستيم، به فروهر استوت ارته درود مي‌فرستيم. به آن كسي كه به سوشيانت پيروزگر  موسوم خواهد شد... او را ازين جهت استوت ارته مي‌نامند كه به هر آنچه كه در روي زمين جسم وجاني دارد نظري بيفكند از پرتو او به زندگاني فناناپذير خواهد رسيد. تا آنكه به ضد دروغ از جنس دوپا مقاومت تواند نمود تا آنكه بهدينان در ستيزگي برضد دشمنان ايستادگي توانند كرد.

معاني اسامي سوشيانت‌ها
1. معني لفظ اوخشيت ارته، كسي كه قانون مقدس را مي‌پروراند است. امروزه اين اسم را «اوشيدر» يا هوشيدر گويند. كه در كتب پهلوي «خوشيتدر» و «اوشيتتر» هم آمده است.

2. دومين موعود اوخشيت نمنگه به معناي فزاينده و پرورندة نماز و ستايش است. كه امروزه به صورت اوشيدرماه يا هوشيدر ماه مي‌آيد. در حقيقت هوشيدر ماه بايد هوشيدر نماز خوانده شود زيرا نمنگه به معناي نماز است.

3. سومين موعود استوت ارته، به معني كسي كه مظهر و پيكر قانون مقدس است.
ادامه دارد...

علي رفيعي
ماهنامه موعود شماره 82

پی‌نوشت‌ها:
1. ولایتی است در هند که از سمت شرق به دریا و از مغرب به گجرات و از شمال به دیار سند محدود است ناحیه ای است مثلث شکل که مرکز آن حیدرآباد می باشد.
2و3. وندیداد سومین بخش از بخش‌های پنج گانه اوستای امروزی است که از 22  بخش تشکیل می شود که به هرکدام از آنان فرگرد می‌گویند. وندیداد غلط مصطلح کلمه «وی دیو داد» به معنای قانون ضد دیوی است. تدوین وندیداد را به اشکانیان نسبت می دهند.
4. نام شهری در ماوراءالنهر و در نزدیکی سمرقند که آب و هوایی در نهایت لطافت داشته است.
5. پس از متفرق شدن آریايیان (هند و اروپایی) در بخش‌های مختلف نجد ایران، گروهی از آنان در محلی که آن را ائیرینم وئجه یعنی کشور نژاد آریایی، سکنی گزیدند. محققان آن را در حدود خوارزم باستان دانسته اند.
6. جغرافی دانان قدیم به دو ماد قایل بودند : ماد بزرگ که بر همدان و ری و اصفهان تطبیق می شد و ماد کوچک که همان آذربایجان است به اضافة قسمتی از کردستان. ماد بزرگ از مشرق تا دروازه دریای خزر ادامه می‌یافت و این دروازه ماد را از پارت جدا می ساخت. ماد در زمان ساسانیان مبدل به “مای” شد و در قرون اسلامی آنرا “ماه” نامیدند. چنان که گفته می شود ماه نهاوند، ماه بصره. ودر جمع نیز ماهات گفته می شود.
7. یکی از دانشمندان و مؤلفان زرتشتی دورة عباسیان که در منطقه سیرجان می زیسته است. کتاب منتخبات وی که از متون دینی زرتشتی به نام گزیده زادسپرم مشهور است.
8. مردمی که در هزارة چهارم پیش از میلاد در نواحی جنوبی روسیه زندگی می کردند و ساختار اجتماعی بسیار ساده ای داشتند. این مردم در قرون بعدی از شرق به هند و از غرب به سراسر اروپا مهاجرت کردند و بدین جهت برای آنان نام هندواروپایی را برگزیده اند. از این تیره وسیع حدود 10  قوم نشأت گرفتند که یکی از این اقوام قوم هند و ایرانی بودند که در فلات ایران سکنی گزیدند.
9. سنت پرستش مهر به دوران‌های بسیار کهن بازمی گردد. مهر در تاریخ اسطوره‌های سرزمین‌های  دیگر نیز خدای مهمی بوده است و قدمت آن به حدود 1400 پ.م می رسد. نام میترا در کنار ورونه و دیگر خدایان هندی دیده می شود. در هند دوران ودایی نام او به صورت میتره به صورت پیمان و دوستی ظاهر می گردد. هرکه پیمانی را بشکند از در جنگ با میترا در آمده است و در این صورت میتره خدای جنگ خواهد بود. از این رو سپاهیان در ایران باستان قبل از جنگ به درگاه او نیایش‌های مخصوصی را ادا می کردند و او آنان را در جنگ یاری می کرد.
10. امپراتور روم که بین سالهای 284 تا 305  بر روم حکم رانده است. او را برابر خدا می شمردند و درباریان بسیار به تعظیم امپراطور می‌پرداختند. او پادشاهی خودکامه بود که در اثر تندخویی‌های وی جامعه روم دچار نفاق عقیدتی عمیقی شده بود. 
11. مشتمل بر سروده‌هایی خطاب به خدایان باستانی است. مجموعة موجود این سروده‌ها 21 یشت (جشن) است. که درباب 21 خداست و فروردین یشت هم یکی از آنهاست.


 
+ نوشته شده در 0:51 توسط مسعود.

یکشنبه سی ام تیر 1387
مهدي منتظر(عج ) از ديدگاه اهل سنت

بــــه نــــــــام خدا

كتاب «عقيده اهل السنة والاثر في المهدي المنتظر» كه تقرير درس استاد شيخ عبدالمحسن العباد از علماي اهل تسنن و صاحب كرسي در دانشگاه هاي كشورهاي عربي است، اخيرا به فارسي ترجمه و تحت عنوان مهدي منتظر از ديدگاه اهل سنت منتشر شده است. نويسنده محقق و فاضل، در اين جزوه، مباحث تحقيقي ارزشمندي را در ضمن 10 عنوان مطرح كرده كه پيرامون حضرت مهدي عليه السلام و جايگاه اسلامي اين عقيده اسلامي است. وي مطالبي از جوامع روايي اهل سنت و اسامي صحابي پيامبرگرامي اسلام (ص ) كه روايات و احاديثي درباره حضرت مهدي از آن بزرگوار نقل كرده اند و همچنين نام علمايي كه قائل به تواتر اخبار در مورد امام مهدي هستند را آورده است.


اين جزوه توسط حجت الاسلام والمسلمين سيد هادي خسروشاهي و اخيرا توسط آقاي حسن طاهري پورهمداني به فارسي برگردانده شده و به همت انتشارات شبر منتشر گرديده است.فشرده ای از این کتاب را در زیر ملاحظه می کنید:

از جمله امور و حوادثي كه در آينده به وقوع پيوسته و در آخرالزمان به هنگام نزول حضرت عيسي عليه السلام از آسمان به سوي زمين تحقق پيدا مي كند خروج مردي از اهل بيت نبوت از اولاد علي بن ابي طالب (2 ) (رضي الله عنه ) است كه اسم ايشان مطابق اسم جد بزرگوارش حضرت رسول اكرم (ص ) است اجمال عناوين به اين ترتيب است:

الف ـ ذكر اسامي آن عده ازاصحاب پيامبر گرامي اسلام (ص ) كه مستقيما از شخص آن حضرت احاديث مهدي را نقل نموده اند.
ب ـ ذكر اسامي علما و پيشواياني كه احاديث و آثار وارده در شان حضرت مهدي را استخراج و در كتب خود وارد نموده اند.
ج ـ ذكر اسامي علمايي كه در مورد حضرت مهدي كتاب مستقلي نوشته اند.
د ـ ذكر نام آن دسته از علمايي كه حكايت و ادعا نموده اند كه احاديث وارده درخصوص حضرت مهدي در حد تواتر است و نقل كلامشان در اين رابطه.
هـ ـ بيان احاديثي كه در صحيحين وارد شده و مربوط به حضرت مهدي مي شود.
و ـ بيان بخشي از احاديثي كه در شان حضرت مهدي در غير صحيحين از كتب علما وارد شده با بررسي اساتيد بعضي از آنها.
ز ـ ذكر نام بعضي علمايي كه احتجاج به احاديث مهدي كرده اند با اعتقاد به موجب آن و بيان كلامشان در اين خصوص.
ح ـ ذكر نام بعضي از افرادي كه از آنها حكايت مي شود انكار احاديث مهدي يا ترديد در آن احاديث و رد كلام آنها به اختصار.
ط ـ ذكر بعضي مواردي كه ممكن است كسي تصور كند آنها با احاديث وارده در مورد مهدي تعارض دارد و بيان جواب آنها.
ي ـ اختتام كلام.

اما مطلب اول يعني اسامي آن عده از صحابي كه احاديث مهدي را از رسول اكرم روايت كرده اند بيست و شش نفرند به اين ترتيب :

1 ـ عثمان بن عفان
2 ـ علي بن ابي طالب
3 ـ طلحه بن عبيدالله
4 ـ عبدالرحمن بن عوف
5 ـ حسين بن علي
6 ـ ام سلمه
7 ـ ام حبيبه
8 ـ عبدالله بن عباس
9 ـ عبدالله بن مسعود
10 ـ عبدالله بن عمر
11 ـ عبدالله بن عمرو
12 ـ ابوسعيد خدري
13 ـ جابربن عبدالله
14 ـ ابوهريره
15 ـ انس بن مالك
16 ـ عماربن ياسر
17 ـ عوف بن مالك
18 ـ ثوبان مولي رسول الله
19 ـ قره بن اياس
20 ـ علي الهلالي
21 ـ حذيفه بن يمان
22 ـ عبدالله بن حارث بن حمزه
23 ـ عوف بن مالك
24 ـ عمران بن حصين
25 ـ ابوالطفيل
26 ـ جابرالصدفي
و چون احاديث و روايات كثير و مستفيض از حضرت رسول اكرم (ص ) كه مورد قبول و اعتقاد امت اسلامي است دلالت بر ظهور حضرت مهدي دارد موضوع بحث و تحقيق را در اين خصوص قرار داده است زيرا :

اولا : احاديث وارده در مورد مهدي در صحيحين به صورت تفصيل نيامده بلكه به نحو اجمال بيان گرديده ولي در غير صحيحين رواياتي نقل شده كه مفسر و مبين آن احاديث مجمل در صحيحين مي باشد. بنابراين ممكن است كسي تصور كند اين وضع (عدم تفصيل آن در صحيحين ) از شان موضوع و روايات وارده در مورد مهدي كاسته و ارزش آن را پايين آورده است.

ولي اين خطا و اشتباهي واضح بيش نيست زيرا كه روايات صحيح و حسن كه در غيرصحيحين آمده بدون هيچ شكي مورد قبول و اعتماد اهل حديث است.

ثانيا : اينكه بعضي از نويسندگان در زمان معاصر ناآگاهانه اقدام به طعن احاديثي نموده كه در مورد مهدي وارد شده و اين اقدام نه تنها از روي علم و آگاهي نبوده بلكه به علت جهل و ناداني طاعن و يا تقليد او از فردي است كه به احاديث نبوي اعتنايي ندارد.

از جمله اين افراد شخصي است به نام عبدالرحمن محمد عثمان كه تعليقه و حاشيه اي بر كتاب تحفه الاحوذي زده و اخيرا در مصر به چاپ رسيده كه در جزء ششم در باب ما جا في الخلفا در حاشيه خود مي گويد:

خيلي از علما نظرشان بر اين است كه احاديثي كه در مورد مهدي وارد شده مشكوك است و صحت نقل آن از حضرت رسول ثابت نيست بلكه همه آنها از موضوعات و جعليات شيعه است و نيز در جلد ششم در باب «ماجا في تقارب الزمن» و «قصرالامل» در حالي كه قصدش پايين آوردن شان و منزلت مهدي است, مي گويد : خيلي از علماي مورد وثوق و حافظ حديث معتقدند احاديثي كه در خصوص مهدي وارد شده از جعليات فرقه باطنيه و شيعه و امثالهم است و نسبت اين قبيل روايات به نبي اكرم(ص) درست نيست.

بلكه بعضي بيش از اين تجري پيدا كرده و پا فراتر نهاده مانند محيي الدين عبدالحميد كه در تعليقه خود بر كتاب الحاوي للفتاوي كه تاليف سيوطي است مي گويد : در آخرين جز از كتاب العرف الوردي في اخبار المهدي ص 166 بعضي از باحثين معتقدند هر حديثي كه در مورد مهدي يا دجال نقل شده از اسرائيليات است.

و از همه اينها خطرناك تر و شكننده تر تعليق و حاشيه ابوريه رئيس بعثه الازهر در لبنان است كه در سال گذشته بر كتاب النهايه ابن كثير نوشته و نتيجه و خلاصه كلامش آن است كه همه احاديثي كه در مورد مهدي، عيسي بن مريم و دجال وارد شده رمز و كنايه از نصرت حق بر باطل است (به اين معني كه مهدي و عيسي بن مريم و دجال واقعيت ندارد بلكه اين قبيل تعابير كنايه از پيروزي حق بر باطل است ).

پس براي رد اين خيالات واهي و بي اساس و به جهت اينكه بر هر فرد مسلمان كه بايد به اصلاح نفس خود بپردازد لازم و ضروري است اخبار و بيان پيامبر خود را تصديق نموده و نسبت به آن هيچ گونه شك و ترديدي به خود راه ندهد ـ چنانكه قبلا اشاره شد_ در مورد حضرت مهدي بحث و تحقيق داشته باشد كه عنوان اين تحقيق و بحث را قرار داده است: «عقيده اهل السنه والاثر في المهدي المنتظر».

علما و پيشوايان اهل سنت احاديث و آثار وارده در مورد مهدي را در كتاب هاي صحاح، سنن، معاجم و مسانيد خود آورده اند كه تعداد كساني كه اطلاع پيدا كرده در اين رابطه بر كتب آنها يا بر ذكر تخريج شان نسبت به احاديث مهدي سي و هشت نفرند كه ذيلا بيان مي شود:

1 ـ «ابوداود» در سنن خود.
2 ـ «ترمذي» در جامع اش.
3 ـ «ابن ماجه» در سنن خود.
4 ـ «نسائي» كه سافريني از او نقل كرده در لوامع الانوار البهيه و نيز نقل كرده مناوي در فيض القدير.
5 ـ «احمد» در مسند خود.
6 ـ «ابن حيان» در صحيح خود.
7 ـ «حاكم» در مستدرك خود
8 ـ «ابوبكر ابوشيبه» در المصنف.
9 ـ «نعيم بن حماد» در كتاب الفتن.
10 ـ «حافظ ابونعيم» در كتاب المهدي و همچنين الحليه.
11 ـ طبراني در الكبير و الاوسط و الصغير.
12 ـ «دارقطني» در الافراد.
13 ـ «بارودي» در معرفه الصحابه.
14 ـ «ابويعلي موصلي» در مسند خود.
15 ـ «البزار» در مسند خود.
16 ـ «حارث بن ابي اسامه» در مسند خود.
17 ـ «خطيب» در تلخيص المتشابه و نيز در المتقن و همچنين در المفترق.
18 ـ «ابن عساكر» در تاريخ خود.
19 ـ «ابن منده» در تاريخ اصفهان.
20 ـ «ابوالحسن الحربي» در الاول من الحربيات.
21 ـ «تمام الرازي» در الفوائد.
22 ـ «ابن جرير» در تهذيب الاثار.
23 ـ «ابوبكر المقري» در المعجم.
24 ـ «ابوعمر الدائي» در سنن خود.
25 ـ «ابوغند كوفي» در الفتن.
26 ـ «الديلمي» در مسند الفردوس.
27 ـ «ابوبكر الاسكاف» در فوائد الاخبار.
28 ـ «ابوالحسين بن المناوي» در كتاب الملاحم.
29 ـ «بيهقي» در دلائل النبوه.
30 ـ «ابوعمر المقري» در سنن خود.
31 ـ «ابن جوزي» در تاريخ خود.
32 ـ «يحيي بن عبدالحميد الجماني» در مسند خود.
33 ـ «روياني» در مسند خود.
34 ـ «ابن سعد» در طبقات.
35 ـ «ابن خزيمه»
36 ـ «حسن بن سفيان»
37 ـ «عمر بن سبه»
38 ـ «ابوعوانه» (3 )

و چهار نفر اخير از سي وهشت نفر را كه عبارتند از :
«ابن خزيمه»
«حسن بن سفيان»
«عمر بن سبه»
«ابوعوانه»
«سيوطي» در العرف الوردي بيان كرده و توضيح داده كه اين افراد از جمله كساني هستند كه احاديث مهدي را تخريج كرده اند ولي مشخصات كتابشان را بيان نكرده است.

نگاهي به برخي كتب در خصوص مهدي

همان طور كه علماي اسلام توجه و عنايت به همه احاديث وارده از رسول گرامي اسلام داشته و كتابهايي در اين رابطه تاليف نموده اند و شروحي را تصنيف كرده اند، در مورد احاديث وارده نسبت به مهدي نيز عنايت به خرج داده و كتابها نوشته اند.

از جمله «الفكر في ظهور المنتظر» كه شيخ محمد سفاريني (متوفاي 1188 هـ ق ) در كتاب «لوامع الانوار البهيه» و شيخ صديق حسن القنوجي (متوفاي 1307 هـ ق ) در كتاب «الاذاعه لما كان و مايكون بين يدي الساعه» و غيره بيان كرده اند.

و نيز از جمله كساني كه در شأن مهدي كتاب تاليف نموده «قاضي محمد بن علي شوكاني» است كه وي در كتاب خود به نام «التوضيح في تواتر ما جاء في المهدي المنتظر و الدجال و المسيح» علاوه بر تحقيقي كه در مورد احاديث وارده در خصوص مهدي نموده در مورد حضرت مسيح و دجال نيز تحقيق كرده و كتاب شوكاني را صديق حسن در كتاب خود «الاذاعه» بيان داشته و گفته «شوكاني از كساني است كه در شان مهدي كتابي تاليف نموده و روايات متواتره در خصوص آن بزرگوار را نقل كرده است.»

و همچنين جمع نموده سيد علامه «بدر المله المنير محمد بن اسماعيل امير يماني» احاديثي را كه حكم مي كند به خروج مهدي و بيان مي دارد كه مهدي از آل محمد صلي الله عليه و آله وسلم است و اينكه او در آخر الزمان ظاهر مي گردد. سپس امير يماني اضافه مي كند كه زمان ظهور مهدي را تعيين نكرده اند. (4 ) ولي اين مقدار روشن است كه او قبل از دجال ظاهر خواهد شد.

بعضي علما كه احاديث مهدي را متواتر دانسته اند

1 ـ از كساني كه بيان داشته احاديث وارده در مورد مهدي در حد تواتر است حافظ «ابوالحسن محمد بن الحسين الابري السجزي» (متوفاي 363 هـ ق ) صاحب كتاب «مناقب الشافعي» است.

وي ضمن رد شخصي به نام «محمد بن خالد الجندي» كه مدعي شده «لامهدي الا عيسي بن مريم» يعني مهدي همان عيسي بن مريم است، مي گويد :

محمد بن خالد پيش اهل صناعت و نقل و حديث شناخته شده نيست ( و لذا به حرف او نمي شود اعتنا كرد) و حرف او كه مي گويد «مهدي همان عيسي است» چه ارزشي دارد در مقابل اخبار و روايات متواتر و مستفيض كه از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نقل شده كه اين روايات متواتر نبوي، مهدي را غير از عيسي بلكه شخصي از اهل بيت پيامبر اكرم (ص) معرفي مي كند و توضيح مي دهد كه او در زمين به مدت هفت سال حكومت خواهد فرمود و زمين را آكنده از عدل و داد خواهد كرد.

و حضرت عيسي بن مريم نيز ظاهر گشته مهدي را در كشتن دجال ياري مي كند و مهدي امام اين امت خواهد بود و حضرت عيسي پشت سر او نماز مي خواند.

و نيز متواتر بودن اخبار مهدي را صاحب كتاب المنار المنيف از حافظ ابوالحسن نقل نموده و با عدم اعتراض خود متواتر بودنش را قبول كرده است.

و همچنين از حافظ ابوالحسن تواتر احاديث مهدي را «حافظ ابن حجر» در كتاب «تهذيب التهذيب» در ترجمه «محمد بن خالد الجندي» نقل نموده بدون اعتراض او را پذيرفته چنانچه صاحب كتاب فتح الباري تواتر را نقل كرده و پذيرفته است.

و از جمله علماي بزرگ كه تواتر اخبار مهدي را قبول نموده جلال الدين سيوطي است كه در باب نزول حضرت عيسي بن مريم عليه السلام در آخرين جز كتاب «العرف الوردي» تواتر اخبار مهدي را از حافظ ابوالحسن نقل كرده و اعتراض ننموده است.

و شخصيت ديگري به نام «مرعي بن يوسف» تواتر اخبار مهدي را در كتاب خود به نام «فوائد الفكر في ظهور المهدي المنتظر» از حافظ ابوالحسن نقل كرده و پذيرفته است و نيز صديق حسن در كتاب خود «الاذاعه لما كان و ما يكون بين يدي الساعه» تواتر را از حافظ ابوالحسن نقل كرده و مدعاي او را پذيرفته است.

2 ـ از ديگر شخصيت هايي كه احاديث وارده را در مورد مهدي در حد تواتر مي داند «شيخ محمد برزنجي» (متوفاي 1103 هـ ق ) است كه در كتاب خود «الاشاعه لا شراط الساعه» مي گويد: «باب سوم در بيان علامات و نشانه هاي بزرگي است كه بعد از وقوع آنها قيامت به پا مي شود و اين نشانه ها زياد است كه از جمله آنها ظهور مهدي است كه اولين نشانه هاي بزرگ است.»

بعد توضيح مي دهد: «آگاه باش كه احاديث وارده در مورد مهدي با اختلاف عبارات و تعابيري كه در آنها هست بي نهايت زياد است.»

بعد مي گويد : «آنچه در روايات كثيره صحيحه آمده، مهدي از اولاد فاطمه است»، و مطلب را ادامه مي دهد تا مي گويد «به تحقيق روشن شد بر شما اينكه رواياتي كه دلالت مي كند بر وجود مهدي و خروج وي در آخر الزمان و اينكه مهدي از عترت پيامر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و از اولاد فاطمه است در حد تواتر معنوي است و معني ندارد كسي اين همه روايات را منكر شود.»

خلاصه در آخر كتاب خود در ختم بيانش بعد از اشاره به بعضي اموري كه در آخر الزمان پيش خواهد آمد، مي گويد : «نهايت چيزي كه توسط اخبار صحيح كثير و مشهور كه در حد تواتر معنوي است، ثابت گرديده وجود امارات و علامات بزرگ است در آخر الزمان كه از جمله آنها بلكه اول آنها خروج مهدي است كه از اولاد فاطمه مي باشد و زمين را پر از عدل و داد خواهد نمود بعد از اينكه پر از ظلم و جور شده باشد.»

3 ـ عالم و دانشمند ديگري كه بيان داشته احاديث مهدي در حد تواتر است، «شيخ محمد سفاريني» (متوفاي 1188 هـ ق) مي باشد كه در كتاب «لوامع الانوار البهيه» مي گويد : «رواياتي كه دلالت بر خروج مهدي دارد زياد است حتي به حد تواتر معنوي رسيده و آنقدر شايع و مشهور بين علماي اهل سنت است كه جز معتقدات آنها محسوب مي گردد،» و به دنبال آن بعضي از آثار و احاديث مربوط به خروج مهدي را ذكر مي كند و نام بعضي از صحابه را كه احاديث مهدي را نقل نموده اند بيان مي دارد.

سپس مي گويد : «روايات مهدي كه از اصحاب رسول اكرم نقل شده و من نام بعضي را بردم و بعض ديگر را نبردم و همچنين از تابعين به صورت متعدد نقل گرديده كه مجموع آنها مفيد علم قطعي و يقيني است.

پس ايمان به خروج و ظهور مهدي واجب است چنانچه اين مطلب نزد اهل علم و دانش ثابت بوده و در جمله عقايد اهل سنت و جماعت مندرج است.»

4 ـ و نيز از علماي بزرگي كه روايات مهدي را در حد تواتر مي داند، «قاضي محمد بن علي شوكاني» (متوفاي 1250 هـ ق ) مي باشد كه وي صاحب تفسير مشهوري است و مولف، كتاب نيل الاوطار و كتاب ديگري دارد به نام «التوضيح في تواتر ما جا في المهدي المنتظر و الدجال و المسيح» كه قبلا هم به اين كتاب اشاره رفت.

در كتاب مزبور مي گويد : «رواياتي كه در مورد مهدي وارد شده و امكان وقوف بر آنها هست، پنجاه روايت است كه در بين آنها روايات صحيح، حسن و نيز ضعيفي هست كه ضعف آن جبران شده است.»

بنابراين روايات وارده در خصوص مهدي بدون شك متواتر است و چگونه متواتر نباشد و حال آن كه روايات كمتر از پنجاه را در همه اصطلاحات مورد قبول در اصول، متواتر توصيف مي كنند.

و اما آثار وارده از صحابه كه در آنها به نام مهدي تصريح شده، جدا زياد است و براي آن حكم رفع است و در مقابل اين همه روايات صريح كه دلالت بر ظهور مهدي دارد با سليقه و اجتهاد سخن گفتن و منكر آن شدن سزاوار نيست (زيرا اجتهاد در مقابل نص باطل است )

بعد شوكاني در كتاب مذكور در مسئله نزول حضرت مسيح عليه السلام مي گويد : «ثابت گرديده كه احاديث وارده در مورد مهدي منتظر، متواتر است چنانچه احاديث وارده در خصوص دجال و نزول حضرت عيسي بن مريم متواتر است.»

5 ـ و از جمله علمايي كه مدعي تواتر اخبار مهدي شده «شيخ صديق حسن القنوجي» (متوفاي 1307 هـ ق ) مي باشد كه در كتاب خود «الاذاعه لما كان و ما يكون بين يدي الساعه» مي گويد : «روايات وارده در مورد مهدي با اختلافي كه در آنها هست از نظر تعبير و عبارات جدا زياد است و به حد تواتر معنوي مي رسد كه اين قبيل روايات در سنن و غير سنن از كتب اسلامي از قبيل معاجم و مسانيد آمده است.»

تا آنجا كه مي گويد : «بي شك مهدي در آخر الزمان خروج خواهد كرد بدون اينكه سال و ماه خروجش مشخص شود زيرا اخبار در ظهور مهدي مواتر است و جمهور امت اسلام خلفا عن سلف بر آن اتفاق نظر دارند مگر عده قليلي كه مخالفت آنها ارزشي نداشته و قابل اعتنا نيست.»

سپس اضافه مي كند «معني ندارد كسي شك كند در امر اين شخصيت فاطمي موعود منتظر كه اين همه دلايل و احاديث بر وجود و ظهور ايشان اقامه گرديده است. و بلكه انكار آن جرئت و جسارت بزرگي است در مقابل روايات مستفيض مشهوري كه در حد تواتر است.»

6 ـ و همچنين از كساني كه تواتر احاديث مهدي را نقل نموده، شخصي است از علماي متاخرين به نام «شيخ محمد بن جعفر كتاني» (متوفاي 1345 هـ ق ) كه در كتاب خود به نام «نظم المتناثر من الحديث المتواتر» كه مي گويد : «به تحقيق ذكر كرده اند كه نزول حضرت عيسي عليه السلام ثابت است چه در كتاب، چه در سنت و چه به اجماع»

سپس ادامه مي دهد كه روايات وارده در خصوص مهدي منتظر متواتر است همچنان كه روايات وارده در مورد دجال و عيسي بن مريم در حد تواتر است.

پي نوشت :
1 ـ با توجه و نظري اجمالي به احاديث و بيانات منقول از ناحيه شريفه حضرت ختمي مرتبت(ص) مي توان دريافت كه اين صلوات و سلام و نيز پيروي از اصحاب آن وجود مقدس شامل آن دسته از اصحاب خواهد شد كه بدون كمترين ترديد و كوچك ترين لغزشي در طريق و سبيل نجات بودند و تخطي از منويات آن پيامبر به حق و آل گرامش كه خود فرمود : «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي» ننمودند والا آن هم صحبتي و هم نشيني با رسول گرامي اسلام كه موجب هدايت نگردد, كوچكترين شرافتي به همراه نخواهد داشت. بلكه پستي و دنائت است كه هم نشيني و هم صحبتي با چنان شخصيتي بزرگوار كوچكترين تاثيري در ترقي و تعالي شخص نداشته باشد.

2 ـ معلوم نيست نويسنده سهوا در اينجا حسن را به جاي حسين نوشته (زيرا بنا به نقلي يكي از امتيازات آن حضرت در مقابل ايثار و شهادت مظلومانه اش در كربلا آن است كه حضرت مهدي (ع ) از صلب او است ) يا منظور امام حسن عسكري (ع ) است.

3 ـ مجموع سي و هشت نفر كه از علماي و دانشمندان بزرگ اهل سنت هستند احاديث حضرت مهدي عليه السلام را در كتاب هاي فوق نقل نموده اند كه معلوم مي شود روايات وارده در شان و ظهور حضرت حجت عليه السلام در حد تواتر است چنانچه قبلا نيز مولف محترم (شيخ عبدالمحسن العباد) توضيح دادند كه بيست و شش نفر از صحابي پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم نيز از شخص آن حضرت روايات مهدي را نقل نموده اند و اين در حالي است كه احاديث وارده از طريق شيعه از اهل بيت عصمت و طهارت در مورد حضرت مهدي عليه السلام به مراتب بيش از اهل سنت است با اين وصف هيچ گونه جاي شك و شبهه در مورد آن سرور و ظهورش باقي نمي ماند و منكر وجود و ظهور حضرت قائم منكر ضروريات دين بوده و مرتد است.

4 ـ اين بيان از اين دانشمندان اهل سنت مطابق عقيده و روايات شيعه است كه فرموده اند وقت ظهور آن حضرت سرالله است و مشخص نمي شود و هر كس در اين خصوص تعيين وقت كند كذاب و دروغگو است. و رواياتي در اين باره وارد است كه مرحوم آيه الله سيد محمد كاظم قزويني از كفايه الاثر، اكمال الدين و بحار الانوار از حضرت رسول اكرم نقل مي كند كه فرمود: يكذب فيها الوقاتون، يعني كساني كه براي ظهور وقت تعيين مي كنند دروغ مي گويند. و از غيبت شيخ طوسي نقل مي كنند كه از امام باقر(ع) سوال شد: هل لهذا الامر وقت آيا هنگام ظهور مشخص مي شود فرمود : كذب الوقاتون، كذب الوقاتون، كذب الوقاتون. كه حضرت در جواب سه بار به طور مكرر فرمود: تعيين كنندگان وقت (ظهور) دروغ مي گويند.


 
+ نوشته شده در 0:49 توسط مسعود.

یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
مهدويت در كتاب‌هاي مذهبي مقدس

بــــه نــــــــام خدا

 
سيد اسدالله هاشمي شهيدي

اشاره:
در كتاب‌هاي مذهبي مقدسي كه در ميان هنديان به عنوان كتاب‌هاي آسماني شناخته شده و آورندگان اين كتاب‌ها به عنوان پيامبر شناخته مي‌شوند، تصريحات زيادي به وجود مقدس مهدي موعود(ع) و ظهور مبارك آن حضرت شده است كه قسمتي از آن‌ها از نظر خوانندگان گرامي مي‌گذرد.

الف) كتاب اوپانيشاد
در كتاب اوپانيشاد كه يكي از كتب معتبر و از منابع هندوها به شمار مي‌رود، بشارت ظهور مهدي موعود(ع) چنين آمده است:
«اين مظهر ويشنو (مظهر دهم) در انقضاي كلي يا عصر آهن، سوار بر اسب سفيدي، در حالي كه شمشير برهنه درخشاني به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد ظاهر مي‌شود، و شريران را تماماً هلاك مي‌سازد، و خلقت را از نو تجديد، و پاكي را رجعت خواهد داد . . . اين مظهر دهم در انقضاي عالم ظهور خواهد كرد»1.

ب) كتاب باسك
در كتاب باسك كه از كتب مقدس آسماني هندوهاست، بشارت ظهور حضرت ولي عصر(ع) چنين آمده است.
«دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلي در آخرالزمان، كه پيشواي ملائكه و پريان و آدميان باشد، و حق و راستي با او باشد، و آنچه در دريا و زمين‌ها و كوه‌ها پنهان باشد همه را بدست آورد، و از آسمان‌ها و زمين و آنچه باشد خبر دهد، و از او بزرگ‌تر كسي به دنيا نيايد».2

ج) كتاب پاتيكل
در كتاب پاتيكل كه از كتب مقدسه هنديان مي‌باشد و صاحب اين كتاب از اعاظم كفره هند است و به گمان پيروانش، صاحب كتاب آسماني است، بشارت ظهور مبارك حضرت مهدي(ع) چنين آمده است:
«چون مدت روز تمام شود، دنياي كهنه نو شود و زنده گردد، و صاحب ملك تازه پيدا شود از فرزندان دو پيشواي بزرگ جهان كه يكي «ناموس آخرالزمان» و ديگري «صديق اكبر». يعني وصي بزرگ‌تر وي كه «پشن» نام دارد. و نام آن صاحب ملك تازه، «راهنما» است، به حق، پادشاه شود، و خليفه «رام» باشد، و حكم براند، و او را معجزه بسيار باشد. هر كه پناه به او برد و دين پدران او اختيار كند، سرخ روي باشد در نزد رام».
و دولت او بسيار كشيده شود، و عمر او از فرزندان «ناموس اكبر» زياده باشد، و آخر دنيا به او تمام شود. و از ساحل درياي محيط و جزاير سرانديب و قبر بابا آدم(ع) و از جبال القمر تا شمال هيكل زهره، تا سيف البحر و اقيانوس را مسخر گرداند، و بتخانه «سومنات» را خراب كند. و «جگرنات» [جگرنات به لغت سانسكريت نام بتي است كه هندوها آن را مظهر خدا مي‌دانند] به فرمان او به سخن آيد و به خاك افتد، پس آن را بشكند و به درياي اعظم اندازد، و هر بتي كه در هر جا باشد بشكند»3.
از آن جا كه در اين بشارت، الفاظ و تعابيري به كار رفته است كه امكان دارد براي بعضي از خوانندگان نا مفهوم باشد بعضي از آن‌ها را جهت روشن تر شدن مطلب توضيح مي‌دهيم:
1. مقصود از «ناموس آخرالزمان»، ناموس اعظم الهي، پيامبر خاتم حضرت محمد بن عبدالله(ص) است.
2. پشن، نام هندي حضرت علي بن ابي طالب(ع) است.
3. صاحب ملك تازه، آخرين حجت خداوند حضرت ولي عصر(ع) است و راهنما، نام مبارك آن حضرت(ع) است كه بزرگ‌ترين نماينده راهنمايان الهي و نام مقدس وي نيز، هادي و مهدي و قائم به حق است.
4. كلمه «رام» به لغت «سانسكريتي» نام اقدس حضرت احديت (خدا) است.
5. اين جمله «هر كه به او پناه برد، و دين پدران او اختيار كند، در نزد رام، سرخ روي باشد» صريح است در اين كه، حضرت مهدي(ع) جهانيان را به دين اجداد بزرگوارش ـ اسلام ـ دعوت مي‌كند.
6. سومنات، بنا به نوشته دهخدا، در كتاب لغت نامه بتخانه‌اي بوده است در «گجرات». و گويند: سلطان محمود غزنوي آن را خراب كرد، و «منات» را كه از بت‌هاي مشهور است و در آن بتخانه بود، شكست. و گويند: اين لغت هندوي است كه مفرّس شده و آن نام بتي بود، و معني تركيبي آن «سوم، نات» است: نمونه قمر، زيرا «سوم» به لغت هندوي قمر را گويند، و نات، تعظيم است. براي اطلاع بيشتر به لغت نامه دهخدا، ماده «سومنات» مراجعه فرماييد.
7. و اما «جگرنات» به لغت سانسكريتي، نام بتي است كه هندوها آن را مظهر خدا مي‌دانند.

د) كتاب وشن جوك
در كتاب جوك كه رهبر جوكيان هندو است و او را پيامبر مي‌دانند، در باره بشارت ظهور حضرت بقيةالله(ع) و رجعت گروهي از اموات در دوران حكومت عدالت گستر آن حضرت، چنين آمده است:
«آخر دنيا به كسي برگردد كه خدا را دوست مي‌دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او «خجسته» و «فرخنده» باشد. خلق را، كه در دين‌ها اختراع كرده و حق خدا و پيامبر را پايمال كرده اند، همه را زنده گرداند و بسوزاند، و عالم را نو گرداند، و هر بدي را سزادهد، و يك «كرور» دولت او باشد كه عبارت از چهار هزار سال است، خود او و اقوامش پادشاهي كنند»4.
دو كلمه «فرخنده» و «خجسته» در عربي به (محمد و محمود) ترجمه مي‌شود و اين هر دو اسم، نام مبارك حضرت مهدي(ع) مي‌باشد، و شايد هم اشاره به «محمّد» و «احمد» باشد؛ زيرا در روايات اسلامي وارد شده است كه حضرت مهدي(ع)دو نام دارد، يكي مخفي و ديگري ظاهر است، نامي كه مخفي است «احمد» و آن كه ظاهر است «محمد» مي‌باشد
.
هـ) در كتاب ديد
در كتاب ديد كه از كتب مقدس هنديان است بشارت ظهور مبارك امام عصر(ع) چنين آمده است:
«پس از خرابي دنيا، پادشاهي در آخرالزمان پيدا شود كه پيشواي خلايق باشد، و نام او «منصور» باشد و تمام عالم را بگيرد، و به دين خود در آورد، و همه كس را از مؤمن و كافر بشناسد، و هر چه از خدا بخواهد بر آيد».5
در برخي از روايات اسلامي، «منصور»، يكي از اسامي مبارك حضرت مهدي(ع) خوانده، و آيه شريفه:
و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لوليّه سلطاناً فلا يسرف في القتل إنّه كان منصوراً6.
و هر كس مظلوم كشته شود، به سرپرست وي قدرتي داده ايم. پس [او] نبايد در قتل زياده‌وري كند، زيرا او ياري شده است.
به آن حضرت تفسير شده، زيرا آن يگانه باز مانده حجج الهي، وليّ خون مظلومان و منصور و مؤيّد از جانب خداوند است.

و) كتاب دادتگ
در كتاب دادتگ كه از كتب مقدس برهمائيان هند است، بشارت ظهور مبارك حضرت قائم(ع) چنين آمده است:
«بعد از آن در آخرالزمان كه مسلماني به هم رسد و اسلام در ميان مسلمانان به واسطة ظلم ظالمان و فسق عالمان و تعدّي حاكمان و رياي زاهدان و بي ديانتي امينان و حسد حاسدان محو شود و به جز نام از آن چيزي نماند، و دنيا مملو از ظلم و ستم شود، و پادشاهان، ظالم و بي رحم شوند، و رعيّت بي‌انصاف گردند و در خرابي يكديگر كوشند و عالم را كفر و ضلالت و فساد بگيرد، دست حق به در آيد، و جانشين آخر «ممتاطا» (در زبان هندي به معني «محمد» است) ظهور كند و مشرق و مغرب عالم را بگيرد و همه جا (همه جهان) را بگردد... و خلايق را هدايت كند، و آن در حالتي باشد كه تركان، امير مسلمانان باشند، و اوغير از حق و راستي از كسي قبول نكند».7

ز) كتاب ريك ودا
در كتاب ريك ودا كه يكي از كتب مقدس هند است، بشارت ظهور آن حضرت(ع) چنين آمده است:
«ويشنو، در ميان مردم ظاهر مي‌گردد... او از همه كس قوي تر ونيرومندتر است... در يك دست «ويشنو» (نجات دهنده) شمشيري به مانند ستاره دنباله دار و در دست ديگر انگشتري درخشنده دارد هنگام ظهور وي، خورشيد و ماه تاريك مي‌شوند و زمين خواهد لرزيد»8.

ح) كتاب شاكموني
در كتاب شاكموني كه به اعتقاد كفره هند، پيغمبر صاحب كتاب است و مي‌گويند: وي بر اهل خطا و ختن مبعوث بوده است، بشارت ظهور آخرين حجت خدا(ع) چنين آمده است:
«پادشاهي و دولت دنيا به فرزند سيّد خلايق دو جهان «گشن» بزرگوار تمام شود، و او كسي باشد كه بر كوه‌هاي مشرق و مغرب دنيا حكم براند و فرمان كند، و بر ابرها سوار شود، و فرشتگان كاركنان او باشند، و جنّ و انس در خدمت او شوند، و از «سودان» كه زير خط «استوا» است تا سرزمين «تسعين» كه زير قطب شمالي است و ماوراي بحار و ماوراي اقليم هفتم و گلستان ارم تا باغ شداد را صاحب شود، و دين خدا يك دين شود و دين خدا زنده گردد، و نام او «ايستاده» باشد، و خداشناس باشد».
«گشن» در لغت هندي نام پيامبر اسلام(ص) است كه در بشارت فوق، فرزند برومند وي را به نام «ايستاده» و «خدا شناس» ناميده، چنان كه شيعيان او را «قائم(ع)» و مهدي(ع) مي‌خوانند.

كتاب تورات
الف) زبور داوود: در زبور حضرت داود(ع) كه تحت عنوان «مزامير» در لابلاي كتب «عهد عتيق» آمده، نويدهايي در باره ظهور حضرت مهدي(ع) به بيان‌هاي گوناگون داده شده است و مي‌توان گفت: در هر بخشي از «زبور» اشاره‌اي به ظهور مبارك آن حضرت، و نويدي از پيروزي صالحان بر شريران و تشكيل حكومت واحد جهاني و تبديل اديان و مذاهب مختلف به يك دين محكم و آيين جاويد و مستقيم، موجود است.
«زيرا كه شريران منقطع مي‌شوند. اما متوكلان به خداوند، ... متواضعان وارث زمين شده از كثرت سلامتي متلذذ خواهند شد. شرير به خلاف صادق افكار مذمومه مي‌نمايد، و دندان‌هاي خويش را بر او مي‌فشارد. خداوند به او متبسم است چون كه مي‌بيند كه روز او مي‌آيد شريران شمشير را كشيدند و كمان را چلّه كردند تا آن كه مظلوم و مسكين را بيندازند، و كمان‌هاي ايشان شكسته خواهد شد. كمي صديق از فراواني شريران بسيار بهتر است. چون كه بازوهاي شريران شكسته مي‌شود و خداوند صديقان را تكيه‌گاه است.
خداوند روزهاي صالحان را مي‌داند و ميراث ايشان ابدي خواهد بود. در زمان «بلا» خجل نخواهند شد، و در ايام قحطي سير خواهند بود لكن شريران هلاك خواهند شد، و دشمنان خداوند، مثل پيه بره‌ها فاني بلكه مثل دود تلف خواهند شد؛ زيرا متبركان خداوند، وارث زمين خواهند شد، اما ملعونان وي منقطع خواهند شد. صديقان وارث زمين شده، تا ابد در آن ساكن خواهند شد. به خداوند پناه برده، راهش را نگاهدار كه تو را به وراثت زمين بلند خواهند كرد و در وقت منقطع شدن شريران اين را خواهي ديد اما عاصيان، مستأصل، و شريران منقطع خواهند شد»9.
ب) كتاب اشعياي نبي
در كتاب اشعياي نبي كه يكي از پيامبران پيرو تورات است، بشارت فراواني در مورد ظهور حضرت مهدي(ع) آمده است كه جهت استدلال به كتاب مزبور، نخست فرازي از آن بشارت‌ها را نقل نموده، و برخي از نكات آن را توضيح مي‌دهيم تا معلوم شود كه مسلمانان در باره عقيده به ظهور يك مصلح جهاني تنها نيستند، بلكه همه اهل كتاب در اين عقيده با مسلمانان اشتراك نظر دارند.
در فرازي از بشارت كتاب اشعيا چنين آمده است:
«و نهالي از تنه «يسي»10 بيرون آمده، شاخه اي از ريشه هايش خواهد شكفت و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت. يعني روح حكمت و فهم و روح مشورت و قوّت و روح معرفت و ترس خداوند و خوشي او در ترس خداوند خواهد بود و موافق رؤيت چشم خود، داوري نخواهد نمود و بر وفق سمع گوش‌هاي خويش، تنبيه نخواهد نمود؛ بلكه مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستي حكم خواهد نمود . . . كمربند كمرش عدالت خواهد بود و كمربند ميانش امانت.
و گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير پرواري با هم. و طفل كوچك آن‌ها را خواهد راند و گاو با خرس خواهد چريد و بچه‌هاي آن‌ها با هم خواهند خوابيد و شير مثل گاو كاه خواهد خورد، و طفل شير خوره بر سوراخ مار بازي خواهد كرد، و طفل از شير باز داشته شده، دست خود را بر خانه افعي خواهد گذاشت، و در تمامي كوه مقدس من، ضرر و فسادي نخواهند كرد؛ زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آب‌هايي كه دريا را مي‌پوشاند»11.

ج) كتاب بوئيل نبي
در كتاب بوئيل نبي كه از پيامبران پيرو تورات است، بشارت ظهور حضرت مهدي(ع) و نزول حضرت عيسي(ع) و محاكمه اسرائيل در آن روز سرنوشت ساز، چنين آمده است:
«آن گاه جميع امت‌ها را جمع كرده به وادي «يهوشافاظ»12 فرود خواهم آورد و در آن جا با ايشان درباره قوم خود و ميراث خويش، اسرائيل رامحاكمه خواهم نمود، زيرا كه ايشان را در ميان امت‌ها پراكنده ساخته و زمين مرا تقسيم نموده اند و بر قوم من قرعه انداخته و پسري در عوض فاحشه داده و دختري به شراب فروخته اند تا بنوشند»13.

د) در كتاب زكرياي نبي
در كتاب زكرياي نبي كه يكي از پيامبران بزرگ بني اسرائيل و از انبياي پيرو تورات است، بشارت ظهور آن يگانه منجي عالم چنين آمده است:
«اينك روز خداوند مي‌آيد و غنيمت تو در ميانت تقسيم خواهد شد. و جميع امت‌ها را به ضدّ اورشليم براي جنگ جمع خواهم كرد، و شهر را خواهند گرفت و خانه‌ها را تاراج خواهند نمود، و زنان را بي عصمت خواهند كرد، و نصف اهل شهر به اسيري خواهند رفت، و بقيّه قوم از شهر منقطع خواهند شد.
و خداوند بيرون آمده با آن قوم‌ها مقاتله خواهد نمود چنان كه در روز جنگ مقاتله نمود، و در آخر آن روز پاي‌هاي او بر كوه زيتون كه از طرف مشرق به مقابل اورشليم است خواهد ايستاد . . . و آن يك روز معروف خداوند خواهد بود . . . و «يَهْوه» (خدا) بر تمامي زمين پادشاه خواهد بود. و در آن روز يَهْوة واحد خواهد بود و اسم او واحد»14.
در اين جا لازم است اين نكته را توضيح دهيم كه در كتب عهدين (يعني تورات و انجيل) كلمه «خداوند» بيشتر در مورد حضرت عيسي(ع) به كار مي‌رود، كه در اين جا نيز چنين شده است. و جالب اين كه در اين فراز بشارت كه از تورات نقل كرديم، محل فرود آمدن حضرت عيسي و يوم الله بودن آن روز و جهاني شدن اسلام و سقوط رژيم اشغالگر قدس دقيقاً با روايات اسلامي مطابقت دارد.

هـ) كتاب حزقيال نبي
در اين كتاب در مورد واقعة ظهور و سرنوشت اسرائيل و جهاني شدن آيين توحيد، و اجراي احكام و حدود الهي در آن عصر درخشان، چنين آمده است:
«... و تو اي پسر انسان! يهوه (خدا) چنين مي‌فرمايد: كه به هر جنس مرغان و به همه حيوانات صحرا بگو: جمع شويد و بياييد و نزد قرباني من كه آن را براي شما ذبح مي‌نمايم فراهم آييد. قرباني عظيمي بر كوه‌هاي اسرائيل، تا گوشت بخوريد و خون بنوشيد.
و يهوه مي‌گويد: كه بر سفره من از اسبان و سواران و جباران و همه مردان جنگي سير خواهيد شد. و من جلال خود را در ميان امت‌ها قرار خواهم داد و جميع امت‌ها داوري مرا كه آن را اجرا خواهم داشت و دست مرا كه برايشان فرود خواهم آورد، مشاهده خواهند نمود. و خاندان اسرائيل از آن روز و بعد، خواهند دانست كه يهوه ـ خداي ايشان ـ من هستم. و امت‌ها خواهند دانست كه خاندان اسرائيل به سبب گناه خودشان جلاي وطن گرديدند؛ زيرا كه به من خيانت ورزيدند»15.

و) كتاب حجي نبي
در اين كتاب نيز كه يكي از كتاب‌هاي انبياي پيرو تورات است، بشارت ظهور بدين گونه آمده است:
«يهوه صبايوت چنين مي‌گويد: يك دفعه ديگر ـ و آن نيز بعد از اندك زماني ـ آسمان‌ها و زمين و دريا و خشكي را متزلزل خواهم ساخت، و تمامي امت‌ها را متزلزل خواهم ساخت، و فضيلت جميع امت‌ها خواهد آمد . . . اين خانه را از جلال خود پر خواهم ساخت . . . جلال آخر اين خانه از جلال نخستينش عظيم‌تر خواهد بود، و در اين مكان سلامتي را خواهم بخشيد»16.

ز) كتاب صفيناي نبي
در اين كتاب كه يكي از كتب انبياي پيرو تورات است، بشارت ظهور حضرت ولي عصر(ع) چنين آمده است:
«...خداوند در اندرونش عادل است و بي انصافي نمي‌نمايد. هر بامداد حكم خود را روشن مي‌سازد و كوتاهي نمي‌كند، اما مرد ظالم حيا را نمي‌داند. امت‌ها را منقطع ساخته ام كه برج‌هاي ايشان خراب شده است و كوچه‌هاي ايشان را چنان ويران كرده‌ام كه عبور كننده نباشد. شهرهاي ايشان چنان منهدم گرديده است كه نه انساني و نه ساكني باقي مانده است. و گفتم: كاش كه از من مي‌ترسيدي و تأديب را مي‌پذيرفتي... .
بنابر اين، خداوند مي‌گويد: براي من منتظر باشيد تا روزي كه به جهت غارت برخيزم زيرا كه قصد من اين است كه امت‌ها را جمع نمايم و ممالك را فراهم آورم تا غضب خود و تمامي حدّت خشم خويش را بر ايشان بريزم، زيرا كه تمامي جهان به آتش غيرت من سوخته خواهد شد زيرا كه در آن زمان، زبان پاك به امت‌ها باز خواهم داد تا جميع ايشان اسم يهوه ـ خدا ـ را بخوانند و به يك دل او را عبادت نمايند»17.

ح) كتاب دانيال نبي
در كتاب دانيال نبي نيز بشارت ظهور منجي مطابق بشارات انبياي گذشته، چنين آمده است:
«... امير عظيمي كه براي پسران قوم تو ايستاده قائم است، خواهد برخاست. و چنان زمان تنگي خواهد شد كه از حيني كه امتي به وجود آمده است تا امروز نبوده، و در آن زمان هر يك از قوم تو، كه در دفتر مكتوب يافت شود رستگار خواهد شد. و بسياري از آناني كه در خاك زمين خوابيده اند بيدار خواهند شد، اما اينان به جهت حيات جاوداني و آنان به جهت خجالت و حقارت جاوداني. و حكيمان مثل روشنايي افلاك خواهند درخشيد، و آناني كه بسياري را به راه عدالت رهبري مي‌نمايند مانند ستارگان خواهند بود تا ابد الآباد.
اما تو اي دانيال ! كلام را مخفي دار و كتاب را تا زمان آخر مُهر كن. بسياري به سرعت تردد خواهند نمود و علم افزوده خواهد گرديد ... خوشا به حال آن كه انتظار كشد»18.
در اين بشارت نكات چندي وجود دارد كه برخي از آن‌ها را به طور اختصار توضيح مي‌دهيم:
1. شخص مورد بشارت كه در نخستين فراز بشارت مزبور به عنوان «ايستاده» از او تعبير شده است، قائم آل محمد(ع) است كه بزرگ‌ترين نماينده انبياي الهي است، و دعوت تمام پيامبران خدا را يكجا در حكومت حقّه خود آشكار ساخته، آيين الهي را بر سرتاسر كره خاكي حكم فرما مي‌نمايد.
2. منظور از «زمان تنگي»، زمان بيدادگري‌ها، سختي‌ها، فشارها، ظلم و ستم‌هايي است كه قبل از ظهور آن حضرت در سراسر جهان پيدا مي‌شود، چنان‌كه در روايات اسلامي آمده است:
يملأ الأرض قسطاً و عدلا كما ملئت جوراً و ظلماً.
3. منظور از: «آناني كه در خاك زمين خوابيده اند»، گروهي از اموات مي‌باشند كه در دولت حضرت مهدي(ع) زنده مي‌شوند، و برخي از آنان از ياران آن حضرت مي‌گردند و در ركاب حضرتش مي‌جنگند و برخي ديگر به سزاي اعمال ناشايست خود مي‌رسند.
در اين زمينه، روايات بسياري از ائمه معصومين(ع) رسيده است كه ما به جهت اختصار از ذكر آن‌ها خودداري مي‌نماييم، و علاقمندان مي‌توانند به كتاب‌هايي كه دربارة «رجعت» نگاشته شده، مراجعه فرمايند.

كتاب انجيل
بر اساس بشارات فراواني كه در كتاب انجيل آمده است، حضرت مسيح(ع) به دنبال قيام حضرت قائم(ع) در «فلسطين» آشكار خواهد شد و به ياري آن حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد، تا يهوديان و مسيحيان و پيروان وي تكليف خويش را بدانند و به اسلام بگروند و حامي حضرت مهدي(ع) گردند. از اين رو، در آخرين روزهاي زندگي ـ و شايد در طول دوران حيات ـ به ياران و شاگردان خود توصيه‌ها و سفارش‌هاي اكيدي دربارة بازگشت خود به زمين نموده و آنان را در انتظار گذارده و امر به بيداري و هوشياري و آمادگي فرموده است كه ما به جهت اثبات اين مدعا و بيداري مسلمانان قسمتي از آن‌ها را در اين جا مي‌آوريم.
اينك متن برخي از آن بشارات كه در انجيل آمده است:

الف) انجيل متّي :
«پس عيسي از هيكل بيرون شده برفت، و شاگردانش پيش آمدند تا عمارت‌هاي هيكل را بدو نشان دهند. عيسي ايشان را گفت: آيا همه اين چيزها را نمي‌بينيد؟ هر آينه به شما مي‌گويم: در اين جا سنگي بر سنگي گذارده نخواهد شد كه به زير افكنده نشود. و چون به كوه زيتون نشسته بود شاگردانش در خلوت نزد وي آمده گفتند: به ما بگو كه اين اُمور كي واقع مي‌شود؟ و نشان آمدن تو و انقضاي عالم چيست؟
عيسي در جواب ايشان گفت: زنهار كسي شما را گمراه نكند. از آن رو كه بسا به نام من آمده، خواهند گفت كه من مسيح هستم و بسياري را گمراه خواهند كرد. و جنگ‌ها و اخبار جنگ‌ها را خواهيد شنيد، زنهار مضطرب مشويد زيرا كه وقوع اين همه لازم است ليكن انتها هنوز نيست، زيرا قومي با قومي و مملكتي با مملكتي مقاومت خواهند نمود و قحطي‌ها و وباها و زلزله‌ها در جاي‌ها پديد آيد... .
آن گاه اگر كسي به شما گويد: اينك مسيح در اين جا يا در آن جا است باور مكنيد زيرا كه مسيحان كاذب و انبياي كذبه ظاهر شده علامات و معجزات عظيمه چنان خواهند نمود كه اگر ممكن بودي برگزيدگان را نيز گمراه كردندي. اينك شما را پيش خبر دادم.
پس اگر شما را گويند: اينك در صحراست بيرون مرويد، يا آن كه در خلوت است باور مكنيد زيرا
هم چنان كه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر مي‌شود ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد...
و فوراً بعد از مصيبت آن ايام، آفتاب تاريك گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ريزند، و قوت‌هاي افلاك متزلزل گردد. آن گاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گردد، و در آن وقت جميع طوايف زمين سينه زني كنند و پسر انسان را ببينند كه بر ابرهاي آسمان با قوّت و جلال عظيم مي‌آيد... .
پس از درخت انجير مثلش را فرا گيريد كه چون شاخه اش نازك شده برگ‌ها مي‌آورد مي‌فهميد كه تابستان نزديك است. هم‌چنين شما نيز چون اين همه را ببينيد بفهميد كه نزديك ـ بلكه بر در ـ است. هر آينه به شما مي‌گويم... .
آسمان و زمين زايل خواهد شد ليكن سخنان من هرگز زايل نخواهد شد.
اما از آن روز و ساعت هيچ كس اطلاع ندارد حتي ملائكه آسمان جز پدر من و بس ليكن چنان‌كه ايام نوح بود ظهور پسر انسان نيز چنان خواهد بود... .
پس بيدار باشيد زيرا كه نمي‌دانيد در كدام ساعت خداوند شما مي‌آيد. ليكن اين را بدانيد كه اگر صاحبخانه مي‌دانست در چه هنگامي از شب دزد مي‌آيد، بيدار مي‌ماند و نمي‌گذاشت كه به خانه‌اش نقب زند.
لذا شما نيز حاضر باشيد، زيرا در ساعتي كه گمان نبريد پسر انسان مي‌آيد پس آن غلام امين و دانا كيست كه آقايش او را بر اهل خانه خود بگمارد تا ايشان را در وقت معين خوراك دهد. خوشا به حال آن غلامي كه چون آقايش آيد او را در چنين كار مشغول يابد»19.
«اما چون پسر انسان در جلال خود با جميع ملائكه مقدس خويش آيد آن گاه بر كرسي جلال خود خواهد نشست. و جميع امت‌ها در حضور او جمع شوند و آن‌ها را از همديگر جدا مي‌كند به قسمي كه شبان ميش‌ها را از بزها جدا مي‌كند و ميش‌ها را بر دست راست و بزها را بر چپ خود قرار دهد. آن گاه پادشاه به اصحاب طرف راست گويد: بياييد اي بركت يافتگان از پدر من ! و ملكوتي را كه از ابتداي عالم براي شما آماده شده است، به ميراث گيريد»20.
«عيسي ايشان را گفت: هر آينه به شما مي‌گويم: شما كه مرا متابعت نموده ايد، در معاد وقتي كه پسر انسان بر كرسي جلال خود نشيند، شما نيز به دوازده كرسي نشسته، بر دوازده سبط اسرائيل داوري خواهيد نمود. و هر كه به خاطر اسم من خانه‌ها يا برادران يا خواهران يا پدر يا مادر يا زن يا فرزندان يا زمين‌ها را ترك كرد، صد چندان خواهد يافت و وارث حيات جاوداني خواهد گشت»21.

ب) انجيل مَرْقُس:
«و چون او ـ عيسي ـ از هيكل بيرون مي‌رفت يكي از شاگردانش بدو گفت: اي استاد ! ملاحظه فرما چه نوع سنگ‌ها و چه عمارت‌ها است!
عيسي در جواب وي گفت: آيا اين عمارت‌هاي عظيمه را مي‌نگري. بدان كه سنگي بر سنگي گذارده نخواهد شد مگر آن‌كه به زير افكنده شود.
و چون او بر كوه زيتون مقابل هيكل نشسته بود... از وي پرسيدند: ما را خبر ده كه اين امور كي واقع مي‌شود؟ و علامت نزديك شدن اين امور چيست؟
آن گاه عيسي در جواب ايشان سخن آغاز كرد كه: زنهار كسي شما را گمراه نكند. زيرا كه بسياري به نام من آمده خواهند گفت كه: من هستم، و بسياري را گمراه خواهند نمود. اما چون جنگ‌ها و اخبار جنگ‌ها را بشنويد مضطرب مشويد زيرا كه وقوع اين حوادث ضروري است. ليكن انتها هنوز نيست. زيرا كه امتي بر امتي و مملكتي بر مملكتي خواهند بر خاست، و زلزله‌ها در جاي‌ها حادث خواهد شد و قحطي‌ها و اغتشاش‌ها پديد مي‌آيد، ... ليكن شما از براي خود احتياط كنيد... .
ولي از آن روز و ساعت غير از پدر هيچ كس اطلاع ندارد نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس بر حذر و بيدار شده، دعا كنيد زيرا نمي‌دانيد كه آن وقت كي مي‌شود.
مثل كسي كه عازم سفر شده خانه خود را واگذارد و خادمان خود را قدرت داده هر يكي را به شغلي خاص مقرر نمايد و دربان را امر فرمايد كه بيدار بماند. پس بيدار باشيد ! زيرا نمي‌دانيد كه در چه وقت صاحبخانه مي‌آيد. در شام يا نصف شب يا بانگ خروس يا صبح. مبادا ناگهان آمده شما را خفته يابد. اما آنچه به شما مي‌گويم به همه مي‌گويم بيدار باشيد !»22.

ج) انجيل لوقا :
«كمرهاي خود را بسته، چراغ‌هاي خود را افروخته بداريد. و شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را مي‌كشند، كه چه وقت از عروسي مراجعت كند، تا هر وقت آيد و در را بكوبد بي درنگ براي او باز كنند. خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد . . . پس شما نيز مستعد باشيد; زيرا در ساعتي كه گمان نمي‌بريد پسر انسان مي‌آيد»23.
«و در آفتاب و ماه و ستارگان علاماتي خواهد بود و بر زمين، تنگي و حيرت از براي امت‌ها روي خواهد نمود، به سبب شوريدن دريا و امواجش. و دل‌هاي مردم ضعف خواهد كرد از خوف و انتظار آن وقايعي كه بر ربع مسكون ظاهر مي‌شود، زيرا قوت آسمان متزلزل خواهد شد. و آن گاه پسر انسان را خواهند ديد كه بر، ابري سوار شده با قوّت و جلال عظيم مي‌آيد»24.
همانگونه كه قبلا توضيح داديم مقصود از «پسر انسان» حضرت مسيح(ع) نيست، زيرا مطابق نوشته مستر هاكس آمريكايي در «قاموس كتاب مقدس» اين عبارت هشتاد بار در انجيل و ملحقات آن (عهد جديد) آمده است كه فقط سي مورد آن با حضرت عيساي مسيح(ع) قابل تطبيق است». و اما پنجاه مورد ديگر از نجات دهنده اي سخن مي‌گويد كه در آخر زمان و پايان روزگار ظهور خواهد كرد و حضرت عيسي(ع) نيز با او خواهد آمد، و او را جلال و عظمت خواهد داد، و از ساعت و روز ظهور او جز خداوند ـ تبارك و تعالي ـ كسي اطلاع ندارد، و او كسي جز خرين حجت خدا(ع) نخواهد بود.

هـ) انجيل يوحَنّا :
و بدو قدرت بخشيده است كه داوري هم بكند زيرا كه پسر انسان است. و از اين تعجب مكنيد، زيرا ساعتي مي‌آيد كه در آن جميع كساني كه در قبور مي‌باشند آواز او را خواهند شنيد و بيرون خواهند آمد، هر كه اعمال نيكو كرد براي قيامت حيات، و هر كه اعمال بد كرد به جهت قيامت داوري».
مكاشفه يوحَنّا: «و ديدم آسمان را گشوده و ناگاه اسبي سفيد كه سوارش امين و حق نام دارد و به عدل داوري و جنگ مي‌نمايد و چشمانش چون شعله آتش، و بر سرش افسرهاي بسيار و اسمي مرقوم دارد كه جز خودش هيچكس آن را نمي‌داند و جامه خون آلود ـ سرخ ـ در بر دارد و نام او را كلمه خدا مي‌خوانند. ولشكرهايي كه در آسمانند بر اسب‌هاي سفيد، و به كتان سفيد و پاك ملبس از عقب او مي‌آمدند. و از دهانش شمشيري تيز بيرون مي‌آيد تا به آن امت‌ها را بزند و آن‌ها را به عصاي آهنين حكمراني خواهد نمود... و ديدم فرشته‌اي را در آفتاب ايستاده كه به آواز بلند تمامي مرغاني را كه در آسمان پرواز مي‌كنند ندا كرده مي‌گويد: بياييد و به جهت ضيافت عظيم خدا فراهم شويد تا بخوريد گوشت پادشاهان و گوشت سپه سالاران و گوشت جبّاران را...»25.

پي‌نوشت‌ها:
1. اوپانيشاد، ترجمه محمد داراشكوه (از متن سانسكريت)، ج 2، ص 637.
2. بشارات عهدين، ص 246؛ علائم الظهور كرماني، ص 18؛ لمعات النور في كيفية الظهور، ج 1، ص 19، نور الانوار، ص 86، نور هفتم.
3. علائم الظهور كرماني ص 17؛ لمعات شيرازي، ج 1، ص 18؛ نور الانوار، نور هفتم؛ بشارات عهدين، ص 246 به نقل از كتاب زبدة المعارف، ذخيرة الالباب و تذكرة الاولياء.
4. بشارات عهدين، ص 272؛ علائم الظهور كرماني، ص 18.
5. بشارات عهدين، ص 245؛ او خواهد آمد، ص66؛ علائم الظهور كرماني، ص 18.
6. سورة اسرا، آية 33، جهت اطلاع بيشتر به كتاب المحجّة، صص129ـ127 مراجعه فرماييد.
7. علائم الظهور كرماني، ص 18؛ او خواهد آمد، ص 80.
8. او خواهد آمد، ص 65 به نقل از كتاب ريگ ودا، ماندالاي 4 و 16 و 24.
9. عهد عتيق، كتاب مزامير، مزمور 37، بندهاي 9 ـ 38.
10. يسي به معناي قوي، پدر حضرت داود و نوه «راعوت» است، و به طوري مشهور بود كه داود را پسر «يسي» مي‌ناميدند، در صورتي كه خود داود شهرت و شخصيت عظيمي داشته و از پيغمبران بزرگ «بني اسرائيل» بوده است. ( قاموس كتاب مقدس).
11. تورات، كتاب اشعياي نبي، باب 11، پندهاي 1 ـ 10، ص 1548، كتاب مقدس.
12. وادي يهوشافاظ، نام صحرايي در نزديكي بيت المقدّس است كه اكنون وادي «قدرون» ناميده مي‌شود. (لغت نامه دهخدا، حرف قاف، قدرون، ص 177).
13. كتاب مقدس، كتاب بوئيل نبي، ص 1327، باب 3، بندهاي 2 و 3.
14. همان، كتاب زكرياي نبي، ص 1382، باب 14، بندهاي 10ـ1.
15. كتاب مقدس، كتاب حزقيال نبي، ص 1265، باب 39،
بند 23_17.
16. قاموس كتاب مقدس، ماده «پسر خواهر»، ص 219.
17. كتاب مقدس، كتاب صفيناي نبي، ص 1363، باب 3، بندهاي 9 ـ 5.
18. كتاب مقدس، كتاب دانيال نبي، ص 1309، باب دوازدهم، بندهاي 12 ـ 1.
19. كتاب مقدس، انجيل متي، ص 41، باب 24، بندهاي 8 ـ 1، 29 ـ 23 ، 37 ـ 28 و 46 ـ 42.
20. كتاب مقدس، انجيل متي، ص 44، باب 25، بندهاي 34 ـ 31.
21. انجيل متي، باب 19، بندهاي 28 و 29.
22. 42 ـ كتاب مقدس، انجيل مرقس، ص 77، باب 13، بندهاي 1 ـ 9 و 32 تا 37.
23. كتاب مقدس، انجيل لوقا، ص 116 باب 12، بندهاي 35 و 36 و 40 ـ 37.
24. انجيل لوقا، باب 21، بندهاي 27 ـ 25.
25. كتاب مقدس، مكاشفه يوحنّاي رسول، ص 417، باب 19، بندهاي 18 ـ 11.


ماهنامه موعود شماره 67   


 
+ نوشته شده در 23:20 توسط مسعود.

یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
اسامى مقدّس حضرت مهدى در كتب مذهبى اهل اديان

بــــه نــــــــام خدا

اسامى مقدّس حضرت مهدى(عليه السلام) در كتب مذهبى اهل اديان قسمتى از اسامى مبارك آن حضرت را كه با الفاظ مختلفى در بسيارى از كتب مذهبى اهل اديان و ملل مختلف جهان آمده است، از نظر مى گذرانيم.

 

1 ـ «صاحب» در صحف ابراهيم(عليه السلام) 2 ـ «قائم» در زبور سيزدهم 3 ـ «قيدمو» در تورات به لغت تركوم 4 ـ «ماشيع» (مهدى بزرگ) در تورات عبرانى 5 ـ «مهميد آخر» در انجيل 6 ـ «سروش ايزد» در زمزم زرتشت 7 ـ «بهرام» در ابستاق زند و پازند 8 ـ «بنده يزدان» هم در زند و پازند 9 ـ «لند بطاوا» در هزار نامه هنديان 10 ـ «شماخيل» در ارماطس 11 ـ «خوراند» در جاويدان 12 ـ «خجسته» (احمد) در كندرال فرنگيان 13 ـ «خسرو» در كتاب مجوس 14 ـ «ميزان الحق» در كتاب اثرى پيغمبر 15 ـ «پرويز» در كتاب برزين آذر فارسيان 16 ـ «فردوس اكبر» در كتاب قبروس روميان 17 ـ «كلمةف الحقّ» در صحيفه آسمانى 18 ـ «لفسانف صدق» هم در صحيفه آسمانى 19 ـ «صمصام الاكبر» در كتاب كندرال 20 ـ «بقية اللّه» در كتاب دوهر 21 ـ «قاطع» در كتاب قنطره 22 ـ «منصور» در كتاب ديد براهمه 23 ـ «ايستاده» (قائم) در كتاب شاكمونى 24 ـ «ويشنو» در كتاب ريگ ودا 25 ـ «فرخنده» (محمّد) در كتاب وشن جوك 26 ـ «راهنما» (هادى و مهدى) در كتاب پاتيكل 27 ـ «پسر انسان» در عهد جديد (اناجيل و ملحقات آن) 28 ـ «سوشيانس» در كتاب زند و هومو من يسن، از كتب زردتشيان 29 ـ در كتاب «شابوهرگان» كتاب مقدس «مانويه» ترجمه «مولر» نام «خود شهر ايزد» آمده كه بايد در آخر الزمان ظهور كند، و عدالت را در جهان آشكار سازد 30 ـ «فيروز» (منصور) در كتاب شعياى پيامبر. علاوه بر اين ها اسامى ديگرى نيز براى حضرت مهدى(عليه السلام)در كتب مقدّسه اهل اديان ذكر شده است. اسامى مقدّسى چون: «صاحب، قائم، قاطع، منصور و بقية اللّه» كه در كتب مذهبى ملل مختلف آمده است، از القاب خاصّ وجود مقدّس حضرت حجّت بن الحسن العسكرى ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف ـ است كه در بيشتر روايات اسلامى، به آنها تصريح شده و ائمّه معصومين(عليهم السلام) در اكثر روايات، از آن حضرت به عنوان «صاحب»، «قائم» و «بقية اللّه» ياد كرده اند. و اين خود بيانگر اين واقعيّت است كه موعود همه افمّتها و ملّتها همان وجود مقدّس منتظر غايب، حضرت حجّت بن الحسن العسكرى (عليه السلام) است.
 
 


 
+ نوشته شده در 23:17 توسط مسعود.

پنجشنبه بیستم تیر 1387
اتفاق مذاهب در موضوع موعود آخرالزمان

بــــه نــــــــام خدا

جو حاكم در دوران حكومتهاى بنى اميه و بنى عباس و نظير آنها سبب گرديد كه بسيارى از حقايق اسلامى به دست فراموشى سپرده شود و در ميان مسلمانان ترويج نشود و در مقابل بسيارى از چيزها كه در مسير سياست آنها قرار مى گرفت به وجود آمد و تبليغ شد. نظير مساله جبر، خلق قرآن و امثال آنها.
جلال الدين عبدالرحمان سيوطى (1) در حالات «يزيدبن عبدالملك بن مروان » كه بعد از «عمر بن عبدالعزيز» به حكومت رسيد مى نويسد: او چون خلافت را به دست گرفت، گفت: مانند عمربن عبدالعزيز رفتار كنيد، اطرافيان او چهل نفر شيخ (عالم دربارى) را پيش او حاضر كردند و همه آنها شهادت دادند كه بر خلفا حساب و عذابى نيست! و او بعد از چهل روز از خلافتش (از عدالت و تقوا به ظلم و بى بندو بارى) برگشت .

«زمانى كه منصور عباسى از مالك بن انس امام مذهب مالكى خواست كتاب «موطا» را بنويسد تا مردم را بر فقه او وادار نمايد، با او شرط كرد كه بايد در كتابت از على بن ابى طالب(ع) حديثى نقل ننمايى! و نيز (2) به او گفت: از «شواذ بن مسعود» و «شدائد بن عمر» و رخصتهاى «ابن عباس » اجتناب كن » به هر حال در اثر جريانهاى اشاره شده و (3) انزواى امامان: و شهادت، تبعيد و زندانى شدن آنها و مخالفت صد درصد خلفا با مطرح شدن اهل بيت(ع) سبب گرديد كه مساله مهدويت در ميان برادران اهل سنت به دست فراموشى سپرده شود و اين مقدار كه در كتابها نقل شده و محفوظ مانده از كرامات بلكه از معجزات است كه خداوند خواسته است حجت بر همه اهل اسلام تمام شود. امروز كه وضع زمان عوض شده اميد است دانشمندان اسلامى اين حقايق را ترويج كرده و وظيفه الهى خويش را در رابطه با اين حقيقت ادا نمايند.

با توجه به آنچه گذشت در اين مقاله سعى شده است كه با استفاده از منابع اهل سنت اثبات شود كه شيعه و اهل سنت درباره امام زمان(ع) متفق القول اند وحدت نظر دارند. به عبارت ديگر:

اهل سنت نيز مانند شيعه مى گويند: مهدى موعود(ع) فرزند نهم امام حسين و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل امام حسن عسكرى(ع) است و در سال 255 هجرى در شهر سامرا از مادرى به نام نرجس متولد شده است و در آخرالزمان ظهور كرده و حكومت جهانى واحدى تشكيل خواهد داد.

پس به طور خلاصه مى توان گفت در اين مقاله در ضمن دو گفتار دو مطلب اساسى به اثبات مى رسد: در گفتار اول اثبات مى شود: مهدى موعود «كه آمدنش به طور متواتر از رسول الله(ص) نقل شده، فزرند نهم امام حسين و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل حضرت امام حسن عسكرى: است و يك شخص مجهول و نامعلومى نيست.

در گفتار دوم با بررسى اقوال تنى چند از بزرگان اهل سنت كه همه آنها ولادت امام زمان(ع) را نوشته و ولادت او را بطور قطع و يقين بيان داشته اند معلوم مى شود كه شهرت عدم ولادت آن حضرت و نسبت مجهول بودنش بى اساس بوده است.

چنانكه گفته شد همه مطالب بدون استثناء از كتب برادران اهل سنت جمع آورى شده و نگارنده از اين كار دو نظر داشته است يكى اينكه: برادران اهل سنت موقع مطالعه آن عذرى نياورند و نگويند كه اين مطالب در كتابهاى ما نيست ديگر آنكه مطالعه كنندگان شيعه مذهب را سبب تحكيم اعتقاد باشد و بدانند آنچه كه آنها عقيده دارند مورد تصديق اهل سنت نيز مى باشد. اين مزيت به نظر من سبب نزديك شدن اهل سنت و شيعه نسبت به يكديگر خواهد گرديد.

مهدى شخصى ، نه مهدى نوعى
برادران اهل سنت در رابطه با مهدى موعود « مى گويند: ما به مهدى نوعى عقيده داريم. به عبارت ديگر ما منكر موعود نيستيم . احاديثى كه از رسول خدا(ص)درباره او صادر شده مورد قبول ماست ولى مى گوييم، او هنوز متولد نشده و معلوم نيست چه كسى است اما در آينده متولد مى شود و بعد از برزگ شدن قيام مى كند و حكومت جهانى واحد تشكيل مى دهد. او از نسل فاطمه واز فرزندان حسين (ع)است. (4)

مثلا شبراوى شافعى در الاتحاف (5) مى گويد: شيعه عقيده دارد مهدى موعود كه احاديث صحيحه در رابطه با او وارد شده ، همان پسر حسن عسكرى خالص است و در آخرالزمان ظهور خواهد كرد ولى صحيح آن است كه او هنوز متولد نشده و در آينده متولد شده و بزرگ مى شود واو از اشراف آل البيت الكريم است.»

«ابن ابى الحديد» در شرح نهج البلاغه (6) ذيل خطبه 16 مى گويد:

«اكثر محدثين عقيده دارند مهدى موعود از نسل فاطمه(ع) است و اصحاب ما معتزله آن را انكار ندارند و در كتب خود به ذكر او تصريح كرده اند و شيوخ مابه او اعتراف كرده اند. فقط فرق آن است كه او به عقيده ما هنوز متولد نشده و بعدا متولد خواهد گرديد.

ناگفته نماند كه: اهل سنت بر اين گفته خود دليلى از احاديث يا آيات نياورده اند. فقط شهرتى است كه در ميان ايشان به وجود آمده است و اين از نتايج منزوى شدن اهل بيت(ع)و برگشتن خلافت اسلامى از آنهاست چنانكه در مقدمه مقاله به آن اشاره شد. وانگهى احاديث منقوله در كتب اهل سنت عينا عقيده شعيه را مى رساند و در آن احاديث مى خوانيم كه: مهدى موعود(ع) دوازدهمين امام از ائمه دوازده گانه و نهمين فرزند امام حسين(ع) و چهارمين فزرند امام رضا(ع) و فرزند بلافصل امام حسن عسكرى(ع) است.

و نيز روايات اهل سنت مى گويند كه آن حضرت در سال 255 هجرى در نيمه شعبان در شهر سامرا از مادرى به نام نرجس به دنيا آمده است. بنابراين شيعه و اهل سنت در مهدى موعود شكى ندارند و هر دو عقيده به مهدى شخصى دارند. منتها، دورانهاى تاريك و انزواى اهل بيت و عصر حكومت سياه بنى اميه و بنى عباس مانع از آن شد كه اهل سنت چيزى را كه در كتابهاى خود نوشته و نقل كرده اند در ميان خود شهرت بدهند و مانند شيعه منتظر آمدن مهدى شخصى(ع) باشند.

ما اينك بعضى از دلايلى را كه دلالت بر مهدى شخصى دارند از كتب برادران اهل سنت نقل كرده و درباره آنها توضيح مى دهيم:

1- محمد صالح حسينى ترمذى حنفى از سلمان فارسى نقل كرده مى گويد:

«دخلت على النبى (ص) فاذاالحسين على فخذه و هو يقبل عينيه و فاه و يقول: انت سيد ابن سيدانت امام ابن امام، نت حجة ابن حجة ابوحجج تسعة من صلبك تا سعهم قائمهم.» (7)

«يعنى داخل محضر رسول خدا(ص) شدم ناگاه ديدم كه حسين(ع) بر روى زانوى آن حضرت است. حضرت چشمها و دهان حسين را مى بوسيد و مى فرمود: تو آقايى فرزند آقايى، تو امامى، پسر امامى، تو حجتى فرزند حجتى. پدر نه نفر حجتى از صلب تو كه نهم آنها قائم آنهاست.

اين حديث شريف صريح است در اينكه مهدى موعود(ع) نهمين فرزند امام حسين(ع) است على هذا متولد هم شده است. بنابراين حديث نمى شود گفت معلوم نيست مهدى چه كسى است و هنوز متولد نشده است.

«عبدالله بسمل » نيز همين حديث را عينا نقل كرده است. (8)

2- «ابوالمويد موفق خوارزمى حنفى » (متوفاى 568) آن را با كمى تفاوت از «سليم بن قيس » از «سلمان محمدى » چنين نقل مى كند:

«قال دخلت على النبى(ص) واذاالحسين على فخذه و هو يقبل عينيه و يلثم فاه و يقول انك سيدابن سيدابوسادة انك امام ابن امام ابوائمة، انك حجة ابن حجة ابوحجج تسعة من صلبك تاسعهم قائمهم (9)

«مهدى موعود(ع) در كلام رسول خدا(ص) به احسن وجه تعيين شده و آن نهمين فرزند امام حسين(ع) است.»

3- حافظ شيخ سليمان حنفى قندوزى حديث فوق را در ينابيع المودة باب 54 ص 168 و نيز در باب 56 ص 258 از كتاب مودة القربى تاليف سيد على بن شهاب همدانى شافعى (متوفاى 786) نقل كرده است و نيز در باب 77 ص 445 باز از مودة القربى و در باب 94 ، ص 492 از خوارزمى به دو سند از سلمان فارسى و امام سجاد(ع) از پدرش امام حسين(ع) نقل كرده كه دومى چنين است:

«عن على بن الحسين عن ابيه الحسين بن على: دخلت على جدى رسول الله(ص) فاجلسنى على فخذه و قال لى: ان الله اختار من صلبك يا حسين تسعة ائمة تاسعهم قائمهم و كلهم فى الفضل و المنزلة عندالله سواء»

«امام مى فرمايد: به محضر جدم رسول الله(ص) داخل شدم مرا روى زانوى خويش نشانيد و فرمود خداوند از صلب تو نه نفر امام اختيار كرده كه نهم آنها قائم آنهاست و همه در فضيلت و مقام پيش خداوند يكسانند».

بنابراين مهدى(ع) يك مهدى معين و نهمين فرزند امام حسين(ع) است.

ناگفته نماند كه كتاب «مودة ذوى القربى » تاليف سيد على بن شهاب همدانى شافعى (متوفاى 786) حاوى چهارده فصل است كه شيخ سليمان حنفى همه آن كتاب را در «ينابيع الموده » آورده و آن را باب پنجاه و ششم اين كتاب قرار داده است و در فصل دهم تحت عنوان «المودة العاشرة فى عدد الائمه و ان المهدى منهم » حديث مبارك فوق را چنانكه گفته شد - در ص 258 از سليم بن قيس هلالى از سلمان فارسى از رسول الله(ص) نقل كرده است.

پس بنابر آنچه ما به دست آورده ايم حديث فوق در كتابهاى «مقتل خوارزمى » در «ارجح المطالب » «مناقب مرتضوى » ، «مودة ذوى القربى » و «ينابيع المودة » نقل شده است و دلالت بر مهدى شخصى دارد يعنى مهدى موعود(ع) فرزند نهم امام حسين(ع) است.

4- حموئى جوينى شافعى از عبدالله بن عباس نقل كرده كه گفت:

«سمعت رسول الله(ص) يقول انا و على و الحسن و الحسين و تسعة من ولدالحسين مطهرون معصومون » (10)

«شنيدم كه حضرت مى فرمود من ، على ، حسن ، حسين ، و نه نفر از فرزندان حسين همه پاك شده از طرف خدا و معصوم هستيم ».

و نيز همين حديث را از اصبغ بن نباته از عبدالله بن عباس نقل كرده است (11) وهمچنين در «ينابيع المودة » (12) از كتاب «مودة القربى » (مودت دهم) واز فرائدالسمطين (13) نقل شده است.

از اين حديث نيز روشن مى شود كه مهدى موعود(ع) فرزند نهم امام حسين(ع) است و اگر بگويند چه مانعى دارد كه فرزند امام حسين باشد ولى بعدا در آخرالزمان متولد شود؟! مى گوييم به قرينه روايات گذشته و روايات آينده، نه نفر پشت سر منظورند. يعنى امام دوازدهم فرزند نهم امام حسين(ع) است.

5 - شبراوى شافعى مصرى (متوفاى 1172) در كتاب «الاتحاف بحب الاشراف » (14) وابن صباغ مالكى در «فصول المهمة » (15) نقل مى كنند كه:دعبل بن على خزاعى مى گويد: چون به محضر حضرت رضا(ع) رسيدم و در ضمن قصيده خود اين دو شعر را خواندم كه

: خروج امام لا محالة خارج يقوم على اسم الله و البركات يميز فينا كل حق و باطل و يجزى على النعماء النقمات

حضرت رضا(ع) با گريه سرش را بلند كرد و فرمود: اى دعبل! در اين دو شعر جبرئيل به زبان تو سخن گفته است آيا مى دانى آن امام كدام است كه قيام مى كند؟ گفتم: نمى دانم، فقط شنيده ام كه امامى از شما اهل بيت قيام كرده زمين را پر از عدل خواهد كرد.

«فقال: يا دعبل الامام بعدى محمد ابنى و بعده على ابنه و بعده ابنه الحسن و بعد الحسن ابنه الحجة القائم المنتظر فى غيبة المطاع فى ظهوره و لو لم يبق من الدنيا الايوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتى يخرج فيملاء الارض عدلا كما ملئت جورا».

«اى دعبل! امام بعد از من پسرم محمد و بعد از او پسر او ست و بعد از او حسن و بعد از حسن پسرش حجت قائم منتظر است. در غيبت مورد اطاعت خواهد بود و در وقت ظهورش اگر از عمر دنيا نماند مگر يك روز ، خدا آن روز را بلند خواهد كرد تا خروج نموده و زمين را پر از عدل و داد گرداند همانطور كه از ظلم پر شده باشد.»

شايان ذكر است كه اين حديث را شيخ الاسلام حموئى در فرائدالسمطين از ابوالصلت عبدالسلام هروى (16) و حافظ قندوزى حنفى از فوائد حموئى شافعى (17) نقل كرده است

6- شيخ الاسلام حموئى جوينى شافعى در فرائد السمطين (18) از حسين بن خالد نقل كرده كه [امام] على بن موسى الرضا(ع) فرمود كسى كه ورع ندارد، دين ندارد و كسى كه تقيه ندارد ايمان ندارد و «ان اكرمكم عندالله اتقيكم » يعنى عمل كننده تر به تقيه. گفته شد يابن رسول الله تا كى تقيه كنيم؟ فرمود: تا روز وقت معلوم و آن روز خروج قائم ماست هر كسى تا قبل از خروج قائم تقيه را ترك كند از مانيست .

«فقيل له يابن رسول الله و من القائم منكم اهل البيت؟ قال: الرابع من ولدى ابن سيدة الاماء يطهر الله به الارض من كل جور و يقدسها من كل ظلم و هوالذى يشك الناس فى ولادته و هو صاحب الغيبة قبل خروجه فاذا خرج اشرقت الارض بنوره »

«گفته شد يابن رسول الله كداميك از شمااهل بيت، قائم است؟ فرمود: فرزند چهارم من ، پسر خانم كنيزان . خداوند به وسيله او زمين را از هر ظلم پاك و از هر ستم خالى مى گرداند. او همانست كه مردم در ولايت وى شك كنند و او صاحب غيبت است و چون خروج كند زمين بانورش روشن مى گردد.»

او همانست كه زمين براى وى پيچيده شود و براى وى سايه اى نباشد و او همان است كه منادى درباره وى از آسمان ندا مى كند. ندايى كه خدا آن را به گوش همه اهل زمين مى رساند. منادى مى گويد:بدانيد حجت خدا در نزد كعبه ظهور كرده تابع او شويد كه حق در او و با اوست و آن است قول خداى عزوجل كه مى فرمايد:

«ان نشا ننزل عليهم من السماء آية فظلت اعناقهم لها خاضعين » (19)

اين حديث مانند حديث سابق دلالت بر مهدى معين دارد.

حافظ قندوزى همين حديث را از فرائد السمطين نقل كرده و مى گويد:

«قال الشيخ المحدث الفقيه محمد بن ابراهيم الجوينى الحموئى الشافعى فى كتابه فرائد السمطين عن دعبل الخزاعى ... » (20)

7- ابن صباغ مالكى در «الفصول المهمه » (21) كه آن را در معرفت ائمه نگاشته است مى گويد:

«و روى ابن الخشاب فى كتابه مواليد اهل بيت يرفعه بسنده الى على بن موسى الرضا(ع) انه قال: الخلف الصالح من ولد ابى محمد الحسن بن على و هو صاحب الزمان القائم المهدى »

«ابن خشاب ابومحمد عبدالله بن احمد بغدادى در كتاب خود كه سندش را به امام رضا(ع) رسانده كه آن حضرت فرمودند: خلف صالح (مهدى موعود) از فرزندان ابى محمد حسن بن على عسكرى است و او صاحب الزمان و قائم مهدى است ».

8 - شيخ الاسلام حموئى شافعى در فرايدالسمطين (22) و موفق بن احمد خوارزمى حنفى در كتاب «مقتل الحسين » (23) (ع) نقل مى كنند از ابى سلمى كه شترچران رسول خدا(ص) بود (24) مى گويد: از رسول خدا(ص) شنيدم كه مى فرمود: در شب معراج از خداى جليل خطاب آمد:

«آمن الرسول بما انزل اليه من ربه » (25)

گفتم: «والمومنون » خطاب رسيد: راست گفتى اى محمد ، كدام كس را در ميان امت خود گذاشتى؟ گفتم:بهترين آنها را خطاب رسيد: على بن ابى طالب را؟ گفتم: آرى پروردگارا! خطاب رسيد: يا محمد! من توجه كردم به زمين، توجه كاملى و تو را از اهل زمين اختيار كردم. نامى از نامهاى خود رابراى تو مشتق كردم. من ياد نمى شوم، مگر آنكه تو هم با من يادشوى .منم محمود و تويى محمد.

بعد دفعه دوم به زمين نظر كردم از آن «على » را برگزيدم و نامى از نامهاى خود براى او مشتق كردم و منم اعلى و اوست على يا محمد! من تو را و على ، فاطمه و حسن، حسين و امامان از فرزندان حسين را از شبح نور آفريدم (26) و ولايت شما را بر اهل آسمانها و زمين عرضه كردم . هر كه قبول كرد در نزد من از مؤمنين است و هر كه انكار نمود نزد من از كفار است. اى محمد! اگر بنده اى از بندگان من مرا عبادت كند تا از كار افتد و يا مانند مشك خشكى گردد. پس در حال انكار لايت شما پيش من آيد ، او را نمى آمرزم تا اقرار به ولايت شما كند. اى محمد! آيا ميخواهى اوصياى خود را ببينى؟ گفتم: آرى بار خدايا ، خطاب آمد: به طرف راست عرش خدا بنگر:

«فالتفت فاذا انا بعلى و فاطمه والحسن و الحسين و على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و الحسن بن على و المهدى فى ضحضاح من نور قياما يصلون و هو - يعنى المهدى - فى وسطهم كانه كوكب درى و قال يا محمد هولاء الحجج و هو الثاثر من عترتك و عزتى و جلالى انه الحجة الواجبة لا وليائى والمنتقم من اعدائى ».

«من به طرف راست عرش خدا نگاه كردم ناگاه ديدم: على ، فاطمه ، حسن ، حسين ، محمد بن على ، باقر ، جعفربن محمد صادق ، موسى بن جعفر كاظم ، على بن موسى الرضا، محمد بن على جواد ، على بن محمد هادى ، حسن بن على عسكرى و مهدى در دريايى از نور ايستاده و نماز مى خوانند و مهدى در وسط آنها مانند ستاره درخشانى بود. خدا فرمود: اى محمد ! اينها حجتها هستند، مهدى منتقم عترت توست . به عزت و جلال خودم قسم او حجتى است كه ولايتش بر اولياى من واجب است و او انتقام گيرنده از دشمنان من است ».

حافظ حنفى قندوزى ، اين حديث شريف را در «ينابيع المودة » (27) از خوارزمى نقل كرده و مى گويد: حمويى نيز در فرائد آن را نقل كرده است و در ينابيع به جاى «والمهدى » عبارت «و محمد المهدى بن الحسن » آمده است. اين حديث گذشته از دلالت بر مهدى شخصى حاوى اسامى مبارك همه امامان صلوات الله عليهم اجمعين - است.

9- «موفق بن احمد خوارزمى » در «مقتل الحسين » (28) و «شيخ الاسلام حمويى شافعى » در «فرائدالسمطين » (29) «سعيد بن بشير» از على ابن ابى طالب(ع) نقل كرده اند كه فرمود:

قال رسول الله(ص)انا واردكم على الحوض و انت يا على الساقى و الحسن الرائد (30) والحسين الامر و على بن الحسين الفارط و محمد بن على الناشر و جعفر بن محمد السائق و موسى بن جعفر محصى المحبين و المبغضين و قامع المنافقين و على بن موسى معين المؤمنين و محمد بن على منزل اهل الجنة فى درجاتهم و على بن محمد خطيب شيعته و مزوجهم الحور العين والحسن بن على سراج اهل الجنة يستضئون به والمهدى شفيعهم يوم القيامه حيث لاياذن الله الا لمن يشاء و يرضى ».

من پيشتر از شما وارد (31) حوض كوثر مى شوم تو يا على ساقى كوثر هستى و حسن مدير آنست ، حسين فرمانده آن مى باشد، على بن الحسين سابق برديگران در رسيدن به آن ، امام باقر مقسم آن ، جعفر صادق سوق دهنده به آن ، موسى بن جعفر شمارنده دوستان و دشمنان و زايل كننده منافقان ، على بن موسى يار مؤمنان ، محمد بن على جواد نازل كننده اهل بهشت در درجاتشان و على بن محمد هادى ، خطيب شيعه و تزويج كننده حورالعين به آنهاست، حسن بن على عسكرى چراغ اهل بهشت است. مردم از روشنايى آن روشنايى مى گيرند و مهدى موعود شفاعت كننده آنهاست در مكانى كه خدا اجازه شفاعت نمى دهد مگر به كسى كه بخواهد و از او راضى باشد».

اين حديث مبارك نيز كه برادران اهل سنت به صورت قبول ، آن را نقل كرده اند حاوى نامهاى پاك دوازده امام: است.

10- حافظ سليمان قندوزى از جابربن يزيد جعفى نقل كرده مى گويد: شنيدم جابر بن عبدالله انصارى مى گفت: رسول خدا(ص) به من فرمود:

«يا جابر! ان اوصيايى و ائمة المسلمين من بعدى اولهم على ، ثم الحسن ، ثم الحسين، ثم على بن الحسين ، ثم محمد بن على المعروف بالباقر ستدركه يا جابر فاذالقيتة فاقرئه منى السلام ، ثم جعفربن محمد، ثم موسى بن جعفر ، ثم على بن موسى ، ثم محمد بن على ، ثم على بن محمد، ثم الحسن بن على ،ثم القائم، اسمه اسمى و كنيه كنيتى ابن الحسن بن على ذاك الذى يفتح الله على يديه مشارق الارض و مغاربها ذاك الذى يغيب عن اوليائه غيبة لا يثبت على القول بامامته الا من امتحن الله قلبه للايمان » (32)

«اى جابر! اوصياى من و امامان مسلمين بعد از من اول آنها على بن ابى طالب است. بعد از او حسن ، بعد از او حسين ، بعد از او على بن حسين ، بعد از او محمد بن على معروف به باقر . اى جابر! تو او را درك خواهى كرد و چون به خدمتش رسيدى سلام مرا برسان ، بعد از او جعفر بن محمد ، بعد از او موسى بن جعفر ، بعد از او على بن موسى ، بعد از او محمد بن على، بعد از او على بن محمد ، بعد از او حسن بن على، بعد از او قائم آل محمد كه نامش نام من و كنيه اش كنيه من است پسر حسن بن على ، او همانست كه خدا با دست وى شرق و غرب زمين را فتح مى كند، او همانست كه از دوستان خويش مدت زيادى غايب مى شود، تا حدى كه در اعتقاد به امامت او باقى نمى ماند مگر آنان كه خداوند قلوبشان را با ايمان امتحان كرده است »

جابر مى گويد: گفتم يا رسول الله! آيا مردم در زمان غيبت از وجود وى منتفع مى شوند؟ فرمود: آرى به خدايى كه مرا به حق فرستاده، مردم در زمان غيبت از نور ولايتش روشنايى مى گيرند. چنانكه مردم از آفتاب بهره مى برند با آنكه زير ابرهاست. اى جابر! اينكه گفتم از مكنونات سر خداست و از علم مخزون خدا مى باشد آن را اظهار مكن مگر به كسى كه اهليت دارد.

در اينجا بدليل ضيق مجال به ذكر موارد يادشده اكتفا كرده و طالبان را براى مطالعه بيشتر در اين زمينه به كتاب «اتفاق در مهدى موعود» از همين نگارنده ارجاع مى دهيم.

 

 

پى نوشتها :

1- جلال الدين عبدالرحمان سبوطى ، تاريخ الخلفاء ص 246

2- امام الصادق و المذاهب الاربعه ج 2 ، ص 555 به نقل از مقدمة البيض ابن عبدالبر، ص 9

3- مقدمه موطا، ص 12، از عبدالوهاب و عبداللطيف

4- منظور ما از «مهدى نوعى » همين است و گر نه اهل سنت نيز آن حضرت را فاطمى و حسينى مى دانند

5 - بشراوى ، الاتحاف ، باب خامس ص 180 ذيل فصل الثانى عشر من الائمه ابوالقاسم محمد

6- ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 281

7- محمد صالح حسينى ترمذى ، مناقب مرتضوى باب دوم ص 139

8- عبدالله بسمل ، ارجح المطالب فى عد مناقب اسدالله الغالب، ط لاهور، در باب منحصر بودن امامت در دوازده نفر ص 436

9- مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1، الفصل السابع فى فضائل الحسين، ص 146

10- فرائدالسمطين ، ج 2، ص 132 ، حديث 430

11- همان مدرك، 2، ص 313، حديث 563

12- ينابيع المودة باب 58 ، ص 258

13- فرائد السمطين، باب 77 ، ص 445

14- الاتحاف بحب الاشراف ، ط ادبيه مصر، ص 146، 165

15- فصول المهمه، فصل 8 ، ص 265

16- فرائد السمطين ، ج 2 ، ص 337 ، حديث 591

17- ينابيع المودة ، باب 80 ، ص 454

18- فرائد السمطين ، ج 2، ص 336 ، حديث 590

19- ما اگر بخواهيم از آسمان مشيت آيت قهرى نازل گردانيم كه همه به جبر گردن زير بار ايمان فرود آرند» (سوره شعراء، آيه 4)

20- ينابيع المودة ، باب 80، ص 454 و باب 86 ، ص 471

21- فصول المهمه ، فصل ثانى عشر ، ص 309 ، 310

22- فرائد السمطين ، ج 2 ، ص 319 ، حديث 571

23- مقتل الحسين ، ج 1، فصل سابع فى فضائل الحسن ، و الحسين ، ص 96

24- ابن اثير در «اسدالغابه » مى گويد: ابوسلمى چوپان شتران رسول خدا(ص) بود ، نامش را «حريث » گفته اند. ابن حجر نيز در «الاصابه » چنين گفته است:ناگفته نماند حديث فوق را در فرائد از خوارزمى نقل كرده است.

25- سوره بقره ، آيه 285

26- در نسخه فرائد «شبح » و در نسخه مقتل خوارزمى «من سنح نور من نورى » است .

27- ينابيع المودة ، باب 93 ، ص 487

28- مقتل الحسين ، ج 1، فصل سابع فى فضائل الحسن و الحسين ، ص 94

29- فرائد السمطين ، ج 2 ، ص 321 ، حديث 572

30- در لفظ مقتل الحسين «الزائد» با «زاء» است يعنى دوركننده دشمنان از حوض

31- «وارد» كسى است كه قبل از قافله وارد محلى مى شود نظير «فارسلوا واردهم فادلى دلوه ».

32- ينابيع المودة ، باب 94 ، ص 494

 


ماهنامه موعودـپيش شماره 2


 
+ نوشته شده در 20:29 توسط مسعود.

پنجشنبه سیزدهم تیر 1387
آیا من در سرنوشتم نقشی دارم؟

بــــه نــــــــام خدا

وقتي مسلمانان صدر اسلام دچار بحران ميشدند منافقان شادي ميكردند و به انها طعنه ميزدند , خداوند به مسلمانان از طريق خطاب به رسول خود چنين تعليم داد:

بگو هيچ حادثه اي بر ما رخ نميدهد
مگر آنچه خداوند براي ما نوشته است
او مولاي ماست
و بر خداوند
بايد توكل كنند مومنان
توبه 51

نگاهي اين گونه به حوادث زندگي , شادابي و شكست پذيري و مقاومت و تلاش و جهاد مضاعف را به دنبال دارد.
حادثه اي به مصيبت‌باري كربلا در عالم رخ نداده است. در همين حادثه مصيبت‌بار مصيبت‌زدگان زيبا ترين عكس العمل ها را نشان دادندو صحنه هايي سرشار از اميد به آينده و رضايت مندي آفريدند
پيامبر اكرم فرمودند : " باور به تقدير غم و اندوه را ميبرد".
يكي از مسايل طرح شده اين است كه " اگر خدا از قبل ميداند من در زندگي موفق مشوم يا نه , تلاش و اراده‌ي من نميتواند نقشي در آينده ام داشته باشد . اگر من تلاش هم بكنم چون در علم خداوند شكست من تقدير شده تلاشم به جايي نخواهد رسيد و اگر هم علم خداوند بر موفقيت من باشد ديگر نيازي به تلاش من نيست."
چنين برداشتي از علم الهي ناشي از قياس كردن خداي متعال با انسان و كار هاي اوست و قرآن كريم پيوسته در اين باره هشدار ميدهد.
در اين برداشت فرض بر اين بوده است كه خداوند پايان و نتيجه ي فرايند را ميداند و از خود آن و نتيجه اش آگاه نيست.
در حقيقت علم خدا بر اساس جزئيات و عوامل است نه يك پيش بيني صرف در باره نتيجه.
به بيان ديگر اينكه خداوند ميداند فلان كار در فلان زمان و شرايط انجام  خواهد شد داراي دو حالت است و هر دو حالت هم صحيح است.
حالت اول اينكه خداوند ميداند كاري مثل باريدن باراندر زمان خاص و شرايط خاص به صورت جبري اتفاق ميافتد .
حالت دوم اينكه خداوند ميداند كاري مانند درس خواندن در زمان و شرايط خاص از فلان دانش آموز به صورت اختياري اتفاق خواهد افتاد.(بايد به اين نكته توجه كنيم كه اختيار انسان در طول علم خداون د قرار دارد نه در عرض آن)
بعضي فقط حالت اول را ممكن ميدانند و به بدون هيچ دليلي حالت دوم را قبول نميكنند.
بيان دقيق تر اين است كه بدانيمرابطه‌ي خداون به زمان مانند ما با آن نيست ما در داخل آن قرار داريم و به همين جهت قبل و بعد براي ما مطرح است. خداوند كه خود آفريننده ي زمان است, وجودش وراي زمان است. به همين دليل قبل و بعد براي او مطرح نيست . كل زمان براي او به منزله‌ي يك نقطه است به همين جهت وقتي ميگوييم خداون از قبل ميداند كه در آينده ما چه خواهيم كرد  به اين معنا نيست كه خداوند در ابتدا از كار ما خبر دارد سپس بر خداوند زماني ميگذرد و سپس آن كار از ما سر ميزند . زيرا در اين صورت خداوند را در داخل زمان قرار داده ايم و موجودي زماني فرض كرده ايم


 
+ نوشته شده در 1:9 توسط مسعود.

شنبه یکم تیر 1387
حوادث رمضان پيش از ظهور

بــــه نــــــــام خدا

 
 «صيحه» به صدا و ندا اطلاق مى‏شود و در اينجا منظور ندايى است كه شب بيست و سوم ماه رمضان كه همان شب قدر است از آسمان شنيده مى‏شود. هر جمعيتى آن را به زبان خويش مى‏شنود و از آن حيران و سرگردان مى‏گردد؛ از شنيدن اين ندا خوابيده بيدار مى‏شود؛ ايستاده مى‏نشيند؛ نشسته بر سر جاى خود ميخكوب مى‏شود.

 
1 ـ خورشيدگرفتگي‌ و ماه‌گرفتگي‌ در زمان‌ غير عادي

2 - نداى آسمانى صيحه
 
برای اطلاع از هر کدام به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه‌‌ی مطلب

 
+ نوشته شده در 9:57 توسط مسعود.

شنبه یکم تیر 1387
تصوير منجي در رسانه هاي غربي

بــــه نــــــــام خدا

 آنچه که من را به انتخاب اين موضوع وا مي دارد جوي است که در دنياي امروز پيرامون بحث آخرالزمان و منجي خواسته يا ناخواسته ايجاد شده است.حدود 25 يا30  سال پيش وقتي سخن از آخرالزمان و منجي آخرالزمان مي شد شايد بعضيها مي خنديدند و مي گفتند اين جنس حرفها متعلق است به فضاي محدود شيعيان و به بچه مسلمانها توصيه مي کردند که خيلي به اين حوزه ها نپردازيد.


 غربيها اگر کلام ما را بشتوند خنده شان مي گيرد. و مگر نه اينست که جهان هر چه پيش رفت ؛ پيشرفتها، اختراعات، جذابيتها و اکتشافات بيشتر شد. پس براي چه ما صحبت از آخر الزمان مي کنيم. تاريخ هر به جلو رفته کاملتر شده است. اين منحني سينوسي که مدام به سمت بالاو جلو مي رود چرا در فرجام خود بايد سقوط کند.فتنه هاي آخرالزماني يعني چه ؟ عصر عصرت يعني چه ؟ چه کسي ادعا مي کند که فرجام اين تاريخ اينقدر تلخ است که همه عالم از ظلم و جور پر شده است و حالا يک مصلح آمده است که به داد خلايق برسد.
 
به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه‌‌ی مطلب

 
+ نوشته شده در 9:31 توسط مسعود.

شنبه یکم تیر 1387
شيعه در نگاه وهابيان

بــــه نــــــــام خدا

 از نظر وي تشيع مذهب جديدي است كه از فرقه هاي مجوس، مسيحيت و يهوديت مشتق شده و اين مذهب استبدادي و طاغوتي آفت و بلايي است كه توسط مراكز يهودي وفراماسونري، ياوه گويان، شيادان و احمقان ساخته و پرداخته شده است.آنان كه در مورد كفر و بي ايماني شيعيان ترديد دارند مانند شيعيان،مجوسي اند.


اگر چه انشقاق شيعه و سني به تاريخ صدر اسلام و مسئله جانشيني پيامبر (ص) باز مي گردد، ولي ابن تيميه نيز در اين جريان نقش مهمي ايفا كرد (1328 و 1263. ت). وي پيشگام جدليون سني بود و اعتقادات شيعي را به شيوه اي نظام مند و با شدت تمام مورد انتقاد قرار داد.

علماي وهابي با الهام از آثار ابن تيميه شيوه وي را در اهانت و توهين به شيعيان در پيش گرفتند.
 
برای اطلاع بیشتر به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه‌‌ی مطلب

 
+ نوشته شده در 9:23 توسط مسعود.

شنبه یکم تیر 1387
مدّعيان سفارت و نيابت

بــــه نــــــــام خدا

در شهر بصرة عراق نيز گروهي با نام «انصار الامام المهدي» اعلام وجود نمودند. رهبر آنان فردي به نام احمد الحسن بود كه ادعاي ارتباط با امام مهدي(ع) را داشت و مي‌گفت امام(ع) را ملاقات كرده و مستقيماً اوامر و دستوراتي از جانب ايشان دريافت مي‌كند. وي مدعي بود كه امام(ع) به او دستور تبليغ براي ايشان داده است.
منبع: ماهنامه موعود

برای اطلاع کامل از این گروه به ادامه مطلب مراجعه کنید

 


ادامه‌‌ی مطلب

 
+ نوشته شده در 8:59 توسط مسعود.