صفحه در حال بارگذاري است
لطفا کمي صبر کنيد...

موضوعات مطالب
بخش مطالب روزانه وبلاگ
بــــه نــــــــام خدا
این گفتوگو با عنوان فرعى «فیلمسازان آمریكایى، مهدویت را نشانه گرفتهاند» به چاپ رسیده است . جهان امروز جهان تصویر است و مساله آیندهنگرى (فیوچریسم) در دهههاى گذشته براى غرب بسیار مطرح بوده است. آیندهنگرى در غرب، ریشه در روش علم تجربى، نگرشهاى سیاسى و اندیشههاى مذهبى دارد . آمریكا با نشان دادن آینده تاریك و خونین بشر در فیلمهاى خود، سعى دارد خود را منجى آینده بشریت معرفى كند . مساله مهدویتبراى غرب پس از انقلاب اسلامى ایران مطرح شد .
جهان امروز، جهان تصویر است و عمدهترین مصداق این تصویر، سینماست . پستمن در كتاب زندگى در عیش، مردن در خوشى سه دوره یا سه سپهر را براى انتقال معلومات ذكر مىكند: دوره انتقال معلومات به وسیله زبان، دوره مكتوب و بالاخره دوره تصویر (سینمایى و تلویزیونى) .
امروز نه تنها قدرتها از عنصر تصویر بالاترین استفاده را مىكنند، بلكه ذهنیت مخاطبها هم چنین قدرت و جایگاه پذیرشى را دارد . ما در شبانهروز بین 78 تا 79 درصد اطلاعات دریافتى را از چشممان به دست مىآوریم . طبق تحقیقاتى كه طى 10 تا 15 سال گذشته صورت گرفته، انسان با نیمكره راست مغزش با اطلاعات برخورد شهودى مىكند و این اطلاعات، بزرگترین و عمیقترین تاثیرات را روى شخصیت انسان مىگذارد . بنابراین، تصویر، كارآمدترین عامل نه تنها براى انتقال معلومات، بلكه براى تاثیرگذارى روى شخصیت و روان افراد است .
تنها تمدنى كه منجى و موعودش یك موجود زنده عینى است، شیعه است . تمدنهاى دیگر، منجىشان را قاب كردهاند، زدهاند به سینه آسمان
غرب در ذات تكنولوژیكى خودش تفوقطلب است . در فلسفه علم مطرح مىشود كه علم فى حد نفسه قدرت مىآورد و به قول فرانسیس بیكن در آغاز رنسانس: «هدف نهایى علم، قدرت است» . در چنین فضایى، غرب براى اعمال این قدرت و كسب مطامع بیشتر، از تصویر بهترین استفاده را مىكند . هالیوود مركز فیلمسازى آمریكاست كه در هر سال 700 فیلم تولید مىكند و سالانه حدود 15 میلیارد دلار سود خالص دارد و نزدیك به 78% سینماها و تلویزیونهاى جهان از آن تغذیه مىشوند . در غرب فیلم خنثى وجود ندارد . الآن مهمترین كارى كه غرب مىكند این است كه مبانى نظرى خودش را كه محصول ایدهها و اهدافش استبه زبان تصویر ترجمه مىكند . من بزرگترین ویژگى غرب را ترجمه معنا به تصویر مىدانم; چون روانشناسى مدرن بیانگر این است كه تاثیرى كه تصویر دارد، هیچ كلامى ندارد و بحثى در روانشناسى داریم كه هر تصویر معادل هزار كلمه است .
كار دیگر تصویر و سینما، درگیر كردن احساس و ادراك به صورت توامان است . وانگهى، تصویر یك زبان بینالمللى است كه حتى بدون دانستن زبان و كلام دیگرى مىتوان از طریق تصویر، پیام را به همه كس در هر شرایطى منتقل ساخت . یكى از اهداف اصلى غرب، جلب افكار عمومى است . در فضایى كه دموكراسى اصل مىشود، راى عمومى قدرتساز است و به همین دلیل باید روى افكار عمومى تاثیرگذارى كنیم .
در دهه 90 دو نظریه جدى پیرامون «مدینه فاضله» یا آرمانشهر مطرح شد: یكى «نظم نوین جهانى» كه از سوى جورج بوش مطرح شد و دیگرى «پایان تاریخ» فوكویاما . این دو مساله به نحوى از نیتسیاسى غرب در جهانى شدن (globalization) و ایجاد یك فرهنگ جهانى و تحمیل آن بر جهان پرده برمىدارد . مجموعه فیلمهایى كه در این دو دهه، بهویژه پس از طرح نظم نوین ساخته شده، اهداف غرب را بهخوبى نشان مىدهد . براى مثال، آمریكایىها فیلمى به نام «روز استقلال» ساختهاند كه جلوههاى ویژه بسیارى دارد و بهشدت بر روى آن تبلیغ شد . در این فیلم، یك گروه فضایى به كره زمین حمله مىكنند و آمریكایىها دفاع مىكنند و در نهایت، در روز استقلال آمریكا اینها دشمنان را دفع مىكنند . پیام این گونه فیلمها این است كه آمریكا و نظام حاكم بر غرب تنها سیستمى است كه جهان را از خطراتى كه در آینده رخ مىدهد، حفظ مىكند . در فیلم پیشگویىهاى نوستر آداموس نیز آمریكاست كه در مقابل مسلمانان مىایستد; یا مثلا بازى كامپیوترى خیلى مشهور «یا مهدى» كه اسم اصلىاش «جهنم خلیج فارس» است، خلیج فارس را مركز حركتهاى تروریستى جهان جلوه مىدهد . از بعد روانشناسى، این بازى، افراد را نسبتبه امام زمان و لفظ «یا مهدى» شرطى مىكند; ولى وقتى باطن قضیه را نگاه مىكنید، مىبینید پیام دیگرى هم دارد كه حضور نظامى آمریكا در خلیج فارس را توجیه مىكند . هالیوود در سال 2000 فیلم «ماتریكس» را ساخت كه فروش و استقبال غیرمنتظرهاى داشت . در این فیلم، هویت انسان آینده كه به ماشین تبدیل شده است، زیر سؤال مىرود، اما نجاتى كه براى فرار از این بحران ذكر مىشود، شهرى استبه نام صهیون . (Zion) در دهه 50 نیز میلیونها دلار براى ساختن فیلمهایى مثل «بن هور» و «ده فرمان» هزینه شد تا اسرائیل را كه در آن دوره شدیدا دچار بحران مشروعیتبود، نجات دهد .
بحثهاى آخرالزمان (فیوچریسم) كه توسط كسانى چون تافلر، فوكویاما، هانتینگتون، برژینسگى و ... مطرح مىشود، در سینماى غرب نیز بازتاب دارد . واقعیت این است كه بحث آیندهنگرى در غرب خیلى جدىتر از فضاى ماست . هرچند این موضوع در فرهنگ تشیع ناب در همه ابعاد سیاسى و اجتماعى و فرهنگى مطرح است، ولى در ذهن عامه تنها در بعد مذهبى مطرح است . در غرب این موضوع در تمام ابعاد فوقالعاده جدى است . آیندهنگرى در غرب، ریشه در روش تجربى علم دارد كه به پیشبینى پدیدهها مىپردازد . در تمدنهاى علمگرا، روانشناسى و جامعهشناسى و سیاست نیز آیندهنگر مىشوند و دنبال سیستمهایى مىگردند كه به آینده نفوذ كند . فیلم آمریكایى «روح» یا «شبح» (Goast) كه چند اسكار گرفت، به نوعى همین مضمون را دنبال مىكند و مىخواهد بگوید انسان معاصر، شیداى شكستن دیوار تاریخ است; مىخواهد به آینده نفوذ كند و چون قدرت علمى دارد، مىخواهد آینده را خودش بسازد . البته این آیندهنگرى در غرب ریشه در مسائل سیاسى هم دارد . مثلا در فیلم «نوستر آداموس» مىخواهد بگوید چنین حوادثى محقق خواهد شد; اما ما مىتوانیم تغییرش بدهیم .
یكى دیگر از اسباب آیندهنگرى در بین اندیشمندان غربى، مساله مذهب است . شما به كاركرد افرادى مثل جرى فالول و مؤسسه «كلوپ اخلاقى» نگاه كنید . در اكثر تمدنها اعتقاد بر این بوده است كه در پایان هر هزاره یك سرى تحولاتى رخ مىدهد . در سال 2000، حدود 61 فرقه منتظر ظهور عیسى مسیح بودند و یهودىها آمده بودند در دروازه شرقى بیتالمقدس دوربین گذاشته بودند كه حضرت مسیح اگر نزول اجلال كرد، فیلمش را بگیرند.
مجموع این قضایا یك پیوندى بین نظریهپردازان، سیاستبازان و تصویربرداران غرب ایجاد مىكند . مثلا آقاى گاسپار وان برگر، وزیر دفاع سابق آمریكا، كتاب جنگ بعدى (War Next) را مىنویسد و بخشى از آن را به سال 1999 و 2000 و بخشى از آن را به ظهور محمد منتظرى [!؟] در ایران اختصاص مىدهد و چیزهایى را كه نوستر آداموس گفته بود مجددا زنده مىكند .
در اكثر تمدنها اعتقاد بر این بوده است كه در پایان هر هزاره یك سرى تحولاتى رخ مىدهد . در سال 2000، حدود 61 فرقه منتظر ظهور عیسى مسیح بودند و یهودىها آمده بودند در دروازه شرقى بیتالمقدس دوربین گذاشته بودند كه حضرت مسیح اگر نزول اجلال كرد، فیلمش را بگیرند.
تنها تمدنى كه منجى و موعودش یك موجود زنده عینى است، شیعه است . تمدنهاى دیگر، منجىشان را قاب كردهاند، زدهاند به سینه آسمان . یعنى موعود آنان یك موجود ذهنى است (1) و در زندگى تجلى ندارد، برخلاف موعود منجى شیعه كه كاملا عینى است . منتهى ما نیاز به مترجمانى داریم كه این تجلى باطنى مذهب شیعه را بیاورد و وارد جامعه كند . در شیعه، دلیل حجیت اجماع را هم حضور معصوم مىدانند . نقش حضور امام زمان علیه السلام در پیروزى انقلاب اسلامى ایران نیز جدى است . میشل فوكو، كلر بریر و دیگران در این بحث ابتدا امام حسین علیه السلام و بعد امام زمان را مطرح مىكنند و در كنفرانس تل آویو افرادى مثل برنارد لوئیس، مایكل ام . جى . جنشر، برونبرگ و مارتین كرامر بر این بحثخیلى تكیه مىكنند . آنها در تحلیل انقلاب اسلامى، به «نگاه سرخ» شیعیان، یعنى عاشورا و «نگاه سبز» شان یعنى انتظار مىرسند . (2) جمله مشهورى دارند كه: «اینها به اسم امام حسین علیه السلام قیام مىكنند و به اسم امام زمان علیه السلام قیامشان را حفظ مىكنند .» یعنى حضور امام علیه السلام براى ما در بطن سیاست و فقه ما یك حضور زنده و عینى است . اما شیعه در ترجمه معانى خودش به زبان روز مشكل دارد . ما برخلاف غربىها این معنا و مفهوم را به زبان عامه و برهان عامه ترجمه نكردهایم . ما نیاز به حكیم داریم . فعل حكیم، ترجمه و تنزیل و تمثیل معناست . غرب قدرتش به بیانش است; نه محتوایش . ما خیلى چیزها را همیشه مىبینیم; اما چون به دیدن عادت كردهایم، دیگر به رمز و رازش پى نمىبریم . گاهى شما براى فهم كامل یك چیز باید جایت را عوض كنى; باید فاصله بگیرى تا آن را از بیرون ببینى . ما چون عاشقى مىكنیم، نمىدانیم حامل چى هستیم . من وقتى بدانم چه دارم، حافظش هم هستم . مسلمین اگر نمىفهمند كه سرمایهشان دارد به تاراج مىرود، از بىعرضگى آنها نیست; نمىدانند چه دارند . شما اگر حامل معنا باشید، مرعوب ابزار [سینما] نمىشوید . آنكه حامل معنا باشد، حامل ابزار مىشود; نه محمول ابزار . ما مىتوانیم از ابزار آنها هم استفاده كنیم و امام زمان (عج) را مطرح كنیم.
براى غرب، مساله مذهب تشیع پس از ظهور صفویه در ایران و اوجگیرى اهداف استعمارى غرب نسبتبه شرق و ایران جدى شد . منتها مساله مهدویت پس از پیروزى انقلاب اسلامى براى اینها مطرح شد . اینها وقتى با انقلاب اسلامى مواجه شدند، غافلگیر شدند . رئیس سازمان سیا این نكته را در سخنان خود گفته بود . از این جهت در فیلم «نوستر آداموس» كه در سال 80 و 81 مطرح شد، خیلى خام با این مساله برخورد مىكنند . در سالهاى اولیه انقلاب، مقالات، كتابها و فیلمهاى مختلفى در این باره ساخته شد; اما از دهه 90 سبك كار را عوض كردند . دیدند اگر بیایند امام زمان شیعیان را نفى كنند، به نحو دیگرى اثباتش كردهاند; چون در جهان این حالت وجود دارد كه چیزى را كه غرب نفى كند، حتما یك ارزشى دارد . لذا در این دهه فیلمهایى مثل «صهیون» و «آمارگدون» و ... ساخته مىشود كه به جاى تخریب این طرف، به اثبات مدعاى غربیان در زمینه آینده جهان مىپردازد.
1) سوشیانت در زرتشت، گوتمه یا بوداىپنجم در بودیسم، مسیح در یهود و مسیحیت و ... .
2) من مجموعه گفتارهایى كه پیرامون امام زمان علیه السلام در این كنفرانس ارائه شده، جمعآورى كردهام و در كتاب تهاجم فرهنگى آوردهام .
3) مشخصات كتابشناختى كتاب به این شرح است: بلخارى قهى، حسن، تهاجم یا تفاوت فرهنگى، تهران: انتشارات حسن افرا، 1379 (1378).
منبع:
مجله بازتاب اندیشه، شماره 15
بــــه نــــــــام خدا
منبع:
ماهنامه موعود شماره 31
بــــه نــــــــام خدا
بــــه نــــــــام خدا
این اولین بار نیست كه دنیای غرب با تمام كوتاه دستی، این چنین درازدستی میكند، به یقین آخرین بار نیز نخواهد بود، لیكن در این فتنههای آخر زمان، با این هجوم بی امان، چه جای سكوت، كه دم فروبستن و هیچ ندیدن و نگفتن و در یك كلام، موضع انفعالی برگزیدن در قبال این دسیسه برخاسته از آل استكبار، در قاموس و ناموس مسلمانی نوشته نیست.
آنگاه که هیچ عقل و منطقی برای نادرست بودن یک مکتب و تفکر پیدا نمیشود و آنگاه که تمام ایدئولوگهای دنیا خردشان را در برابر آن مکتب بی ارزش و نارسا میبینند دست به اهانت میزنند.
بعید میدانم که دنیای اسلام از پخش فیلم 15 دقیقهای یک نماینده پارلمان هلندی موسوم به «فتنه» -که در توهین به دین مبین اسلام و پیامبر اعظم ساخته شده- بی خبر باشد.
اما چرا توهین؟!
1- چهارده قرن پیش، آن زمان که اعراب در دوران جاهلیت به سر میبردند از میان مردم پیامبری با شعار عدالت و دعوت بسوی یگانه مبدا هستی برانگیخته شد تا مردم را از خواب عمیق و زمستانیشان بیدار کند. اما این بیداری به مذاق خیلیها خوش نیامد و آنان که در پی تضییع حقوق مردم بودند تا به منافع شخصیشان دست یابند با رسول خدا به مخالفت برخاستند، چرا که پیامبر رحمت شعار برابری و عدالت سر میداد و مستضعفان و مظلومان عالم دریافت حقوق خود را در پیروی از پیامبر اسلام میدیدند. اکنون نیز پس از گذشت 14 قرن آن کسانی که مخالف برقراری عدالتند از آنجا که اسلام مدافع حقوق مظلومان است آنرا بزرگترین مانع بر سر راه خویش دیده و چون هیچ دلیلی برای رد مبانی اسلام ندارند اهانت را آخرین سلاح خویش در برابر عقل و منطق میدانند.
2- تابحال پیش نیامده که انسانهای بی اثر مورد توهین دیگران واقع شوند. اما کسانیکه همیشه در جهان تاثیر گذار بوده و هستند مکرر مورد اهانت حق گریزان قرار میگیرند و مسلمانان پیرو آیینی هستند که پس از گذشت 14 قرن نه تنها زنده و تاثیر گذار است بلکه بواسطه آسمانی بودنش برترین مکتب نیز میباشد. از این رو منطق بشر هرگز توان رد مبانی اسلام را نداشته و نخواهد داشت.در این شرایط برای دشمنان شاید تنها راه باقیمانده «اهانت» باشد!!!
3- آنچه در سوابق اروپاییان به چشم میخورد تحریف دین آسمانی عیسی «علیه السلام» بوده و بیان اینکه علم در تضاد با دین است. و کلیسا پرداختن به علم را مخالف مبانی مسیحیت میدانسته و آن زمان که اروپاییان پی بردند که این دین تحریف شده و آمیخته با تفکرات بشر عامل عقب ماندگیشان شده ناگزیر به سرقت علوم دانشمندان اسلامی در جنگهای صلیبی پرداختند. اکنون هم اروپا از درد دیگری رنج میبرد. درد بی فرهنگی، بی هویتی، ابتذال و عدم تمایل مردم به ازدواج.قطعا برتری محسوس عقاید محکم اسلام در برابر مبانی سست مکاتب بشری برای حامیان آن قابل هضم نیست و شاید این حسادت نیز در شکل گیری این توهین بی پایه و اساس و این بی تدبی بزرگ بی تاثیر نبوده باشد.
اما بهتر است چارهای دیگر بیندیشید چرا که نتیجه این اعمال غیر انسانی قطعا چیزی نخواهد بود جز تقویت وحدت مسلمانان
بــــه نــــــــام خدا
بــــه نــــــــام خدا

آيه اول:
خداى تعالى فرموده است: (انما يريد اللَّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا) [سوره احزاب، آيه: 33.] يعنى «خداوند اراده فرموده است كه پليدى را از شما اهل بيت دور سازد و به حقيقت پاك گرداند».
باقی در ادامه مطلب>>
بــــه نــــــــام خدا
علائم ظهور به دو دسته كلي تقسيم ميشوند: علائم حتمي و علائم غير حتمي.
فضيل بن يسار از امام باقر (ع) روايت كرده كه فرمودند:
«نشانههاي ظهور دو دسته است: يكي نشانههاي غيرحتمي و ديگر نشانههاي حتمي؛ خروج سفياني از نشانههاي حتمي است كه راهي جز آن نيست.» (غيبت نعماني، با ترجمه غفاري، باب18، ص429)
منظور از علائم حتمي آن است كه تقدير قطعي خدا به وقوع آن تعلق گرفته، و مشروط به هيچ قيد و شرطي نيست؛ و مقصود از علائم غير حتمي آن است كه وقوع آن ممکن است مشمول بداء گردد، چرا که في الجمله مشروط به شروطي است كه اگر آن شروط تحقق يابد آن علائم واقع مي شوند، و اگر آن شروط مفقود باشد، آن علائم نيز تحقق نمييابند. علائمي در مورد حتمي بودن آنها نصي نداشته باشيم، تنها احتمال وقوع آن مي رود، و قطعي نيستند. علائم غير حتمي بسيارند. ما در اينجا روايت مفصلي از امام امام صادق(ع) را براي شما مي آوريم که تعداد بسياري از آن را برشمرده است....
اين روايت مشهوري است، ولي براي آن که حق زحمات مؤلفين ادا شده باشد، مي گوييم که اين روايت را با تغييرات عبارتي اندکي از کتاب "يکصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان(عج)" نوشته عليرضا رجالي تهراني نقل مي کنيم. قبلا لازم است تذکر دهيم که گرچه هر يک از اين علائم حتمي الوقوع نيست، ولي به طور کلي احوال آخرالزمان را به ما معرفي مي کند.با مطالعه آن شباهتهاي زياد آن را با شرائط زمان خودمان مي يابيم.
در اين روايت، امام صادق(ع) به يكي از ياران خود فرمودند:
هر گاه ديدي كه حق بميرد و طرفدارانش نابود شوند؛ و ظلم و ستم فراگير شده است؛ و قرآن فرسوده و بدعتهايي از روي هوا و هوس در مفاهيم آن بوجود آمده است؛ و ديدي دين خدا، عملاً، توخالي شده، همانند ظرفي كه آن را واژگون سازند!
و همچنين هر گاه ديدي كه اهل باطن بر اهل حق پيشي گرفتهاند؛ و كارهاي بد آشكار شده و از آن نهي نميشود، و بد كاران باز خواست نميشوند؛ و مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا ميكنند.
و هنگامي که ديدي افراد باايمان سكوت كرده، و سخنشان را نميپذيرند؛ و ديدي كه شخص بدكار دروغ گويد، و كسي دروغ و نسبت نارواي او را رد نميكند؛ و ديدي كه بچهها به بزرگان احترام نميگذارند؛ و قطع رحم مي شود.
و وقتي ديدي كه بد كار را ستايش كنند و او شاد شود، و سخن بدش به او برنگردد؛ و ديدي كه نوجوانان پسر همان كنند كه زنان كنند [يعني به مانند آنان خود را زينت مي کنند]؛ و زنان با زنان ازدواج كنند.
و هنگامي که ديدي انسانها اموال خود را در غيراطاعت خدا مصرف ميكنند و كسي مانع آنها نميشود؛ و ديدي كه افراد با ديدن كار و تلاش مؤمنانه [از آن تعجب مي کنند] و به خدا پناه ميبرند.
و ديدي كه مداحي دروغين از اشخاص زياد شود؛ و همسايه همسايه خود را اذيت ميكند و از آن جلو گيري نشود؛ و ديدي كه : كافران از صعوبت زندگي مؤمن، شاد مي شوند؛ و ديدي مردم شراب را آشكار مي آشامند، و براي نوشيدن آن كنار هم مينشينند و از خداوند متعال نميترسند؛ و كسي كه امر به معروف ميكند خوار و ذليل است.
و همچنين هنگامي که ديدي آدم بدكار در چيزي مورد ستايش ست که خداوند آن را دوست ندارد؛ و ديدي كه اهل قرآن و دوستان آنها خوارند؛ و راه نيك بسته و راه بد باز است؛ و ديدي كه انسان ها به زبان ميگويند، ولي عمل نميكنند.
و وقتي ديدي خانه كعبه تعطيل شده، و به تعطيلي آن دستور داده ميشود؛ و مؤمن، خوار و ذليل شمرده شود؛ بدعت و زنا آشكار شود؛ و مردم به شهادت و گواهي ناحق اعتماد كنند.
و ديدي كه حلال حرام، و حرام حلال مي شود؛ و دين بر اساس ميل اشخاص معني مي شود، و كتاب خدا و احكام آن تعطيل مي گردد؛ و جرأت بر گناه آشكار شود، و ديگر كسي براي انجام آن منتظر تاريكي شب نگردد.
و آنگاه که ديدي مؤمن نتواند نهي از منكر كند مگر در قلبش؛ و ثروت بسيار زياد در راه خشم خدا خرج گردد؛ و سردمداران به كافران نزديك شوند و از نيكوكاران دور شوند؛ و واليان در قضاوت رشوه بگيرند؛ و پستهاي مهم واليان بر اساس مزايده است، نه بر اساس شايستگي.
و آن زمان که ديدي مردم را به تهمت و يا سوء ظن بكشند؛ و ديدي كه مرد به خاطر همبستري با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد. و هنگامي که زن بر شوهر خود مسلط شود و كارهايي كه مورد خشنودي شوهر نيست انجام ميدهد و به شوهرش خرجي ميدهد.
و همچنين آنگاه که ديدي سوگند هاي دروغ به خدا بسيار گردد؛ و آشكارا قماربازي شود؛ و مشروبات الكلي به طور آشكار بدون مانع خريد و فروش ميشود. و وقتي ديدي كه مردم محترم توسط حاکمان قلدر خوار شوند؛ و نزديك ترين مردم به فرمانداران آناني هستند كه به ناسزاگويي به ما، خانواده عصمت(ع)، ستايش شوند؛ و هر كس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده، و گواهي اش را قبول نميكنند.
و آنگاه که ديدي مردم در گفتن سخن باطل و دروغ با هم رقابت مي كنند؛ و شنيدن سخن حق بر مردم سنگين، ولي شنيدن باطل برايشان آسان است؛ و ديدي كه همسايه از ترس زبان همسايه به او احترام ميكند.
و وقتي ديدي حدود الهي تعطيل شود، و طبق هوي و هوس عمل گردد؛ و ديدي كه مسجدها طلا كاري (زينت داده) شود؛ و ديدي كه راستگوترين مردم نزد آنها مفتري و دروغگو است.
هنگامي که ديدي بدكاري آشكار شده، و براي سخن چيني كوشش ميشود؛ و ستم و تجاوز شايع شده است؛ و غيبت، سخن خوش آنها شود و بعضي بعض ديگر را به آن بشارت دهند.
وقتي ديدي حج و جهاد براي خدا نيست؛ و سلطان به خاطر كافر، شخص مؤمن را خوار كند؛ و خرابي بيشتر از آبادي است؛ و معاش انسان از كم فروشي به دست ميآيد؛ و خون ريزي آسان گردد؛ و مرد به خاطر دنيايش رياست ميكند.
و هنگامي که ديدي مردم نماز را سبك شمارند؛ و انسان ثروت زيادي جمع كرده، ولي از آغاز آن تا آخر، زكاتش را نداده است؛ و قبر مردهها را بشكافند و آنها را اذيت كنند؛ و هرج و مرج بسيار شود؛ و مرد روز خود را با مستي به شب ميرساند، و شب خود را نيز به همين منوال صبح مي کند، و هيچ اهميتي به آيين مردم ندهد. آنگاه كه با حيوانات آميزش شود؛ و مرد به مسجد (محل نماز) ميرود و وقتي برميگردد لباس در بدن ندارد؛ [ يعني لباسش را دزديده اند].
بــــه نــــــــام خدا
باقی در ادامه مطلب
بــــه نــــــــام خدا
باقی در ادامه مطلب>>>
بــــه نــــــــام خدا

عشق را تنها زماني تجربه کرده ام که اشکهايم را به پاي تو ريختم و کور باد ديدگانم اگر بر غير تو اشک بريزد.
هر غم که بر دلم هجوم آورد، تو محرم شنيدنش بودي و نفرين بر دلم اگر درمان غمهايش را از غير تو بجويد.
دريغ بر عمري که حاصلش غفلت از تو بود و دعا کن بر من عمري نگذرد که حاصلش غفلت و بي خبري از تو باشد.
نواي«يا مهدي» تنها ناميست که در زيستنم بر من خوش است و نفرين باد بر من اگر غير از اين نام، نام ديگري را خوش دارم.
دعا کن آن لحظه که بار سفر مي بندم، کوله بارم از محبت تو و اهل بيت تو تهي نباشد و خدا کند پروند? عملم را سبزينگي امضاي تو به انتها برساند
بــــه نــــــــام خدا

دلم هر جایی تر از آن است كه بتواند شبی، ساعتی یا حتی به قدر چند جمله ای با تو خلوت كند. اما شكسته تر از آنم كه به انكسارم رحم نكنی، و تكیده تر از آنم كه راضی بشوی استخوان هایم زیر بار بیاعتنایی ات خرد شود، و دست خالی تر از آن كه دست رد به سینه ام بزنی!
چه آرزوهایی برایم در سر داشتی و به بارور شدنم چه امیدها كه نبسته بودی! چه خاطره هایی شیرین داشتم از هم صحبتی با تو و چه جام هایی از نور ناب نوشیده بودم از كلامت!
چرا عقب افتادم از قافله ات؟ چرا جا ماندم از كاروانت؟ چه شد كه تا به خود جنبیدم، وسط صحرا زمین گیر خفت خود شدم و دیگر از تو حتی سوسویی هم پیدا نبود؟
تقصیر كه بود؟
من؟ ... آری! این من بودم كه خودم را برابر وسوسه ابلیس باختم، من بودم كه بریدم، من بودم كه كم آوردم و آن وقت چشم گشودم و دیدم كارم دارد به جای باریك تر می كشد!
منی كه تو را در بهاری ترین سپیده بی ابرترین قله ها یافته بودم، حالا از قعر پاییزی ترین غروب های پستترین دره ها، صدایت می زنم و باور كن ایمان دارم كه انعكاس هق هق و بازتاب های "های هایم" به گوشت می رسد و تو با این كه می شنوی ... نه، نباید با پایان بردن این جمله به سوی تو تیر اتهام اندازم، باید به خودم نشتر اعتراف بزنم .
باز هم این منم كه اشكم بی بهره از اضطرار است و ضجه ام خالی از اصرار! زیرا نمی شود گداختگی دلی به چشمت بیاید اما قدمی برای تسلایش برنداری، نمی شود تب و تاب را و پریشانی را ببینی و برای دستگیری، پا پیش ننهی، نمی شود سرانگشتی به ضریح توسلت، دخیل بزند و تو از گره گشایی دریغ كنی!... تو داری شبانه، گوشه گوشه این دریای توفانی را می كاوی.
بادبانهایی به بلندای قامتت افراشته و هزاران ریسمان ناگسستنی برای نجات آویخته ای و پیشانیت تا به بیكران ها می تابد، اما باید پنجه غریق هم از میان گرداب بیرون آمده باشد تا تو خودت را برسانی و بیرونش بكشی!
اگر تو را فراموش كرده باشد، حق داری سراغش را نگیری و بگذاری بازیچه التهاب امواج شود، حق داری!...
ولی بیا و به حق آن نان و نمكی كه سر سفره كرامتت خوردهام، لحظه ای از این غفلت زدگی من درگذر تا برایت بگویم: وقتی آدم دارد غرق می شود، اضطراب، فریادش را در گلو خفه می كند!
كسی كه یك عمر در عرشه كشتی تو زیسته و به ناز و نعمت عاطفه ات خو كرده، وقتی ببیند خودش با پای خودش به میان ورطه پریده، واقعاً رویش نمی شود چیزی طلب كند. حتی اگر آن خواهش، رها كردنش از تباهی باشد، به خودش اجازه نمی دهد به تو اعتراض كند، به درگاهت شكوه كند، عریضه بنویسد یا دست تظلم بر آورد! احساس می كند مجبور است با رنجش كنار بیاید و بغضش را ته نشین حنجره اش كند و با این حال از شرح حال و روزش برای تو سر باز زند...!
اما خوب كه گوش می سپارم، انگار نجوای تو از میان هیاهوی بوران، حرف دیگری دارد! تو می گویی: "می دانم كه زلال دلبستگی ات به من را گل آلود كرده ای، خبر دارم موریانههای نافرمانی چه بر سر كلبه سر سپردگیات آورده اند، از هر طپش و ضربانی كه قلبت دارد، قصه كسالت و یاست را شنیده ام. اما آخرش چه؟ مگر غیر از خانه من پناهگاهی پیدا می كنی؟ مگر جز من كسی هست كه زیر سایه اش، آوارگیات را از یاد ببری؟ مگر نزدیك تر از من عزیزی پیدا می كنی یا دلسوزتر از من، رفیقی را می شناسی؟ مگر نمی دانی كه من سرچشمه حیاتم و هر چه سوای من سراب مردگی است؟ پس چه می گویی؟! دست بر دست نهادن و به من پناهنده نشدن چه فایده ای برایت دارد؟...
بیا برای یك بار هم كه شده، دلت را به دریای مهر من بزن و همه آن چه تاكنون كرده ای به كناری بگذار و بی آن كه به گذشته ات فكر كنی، از ژرفای ضمیرت مرا بخوان! آن وقت می بینی كه همان دم، سبكبال در آسمان آغوشم پروازت می دهم و تو می توانی تا همان قله های بی ابر، دیده در دیده من اوج بگیری..."
بــــه نــــــــام خدا
تا نیست غیبتی نبود لذت حضور ازدست غیبت تو شكایت نمیكنم
یا در جای دیگر:
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
امام رضا، علیهالسلام، درباره غیبت آن حضرت چنین میفرماید:
چهارمین فرزند من، خداوند او را در پشت پرده غیبت پنهان میسازد. تا وقتی كه خود میخواهد.(1)
در كتاب مجموعه زندگی چهارده معصوم آمده است: عارف نامی حافظ شیراز كه به زیارت جان باهرالنور امام زمان، عجّلاللّهتعالیفرجه، تشرّف حاصل كرده است، شرایط زیارت حجت عصر را چنین وصف میكند:
در خرابات مغان نور خدا میبینم این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو خانه میبینی و من خانه خدا میبینم
خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن فکر دور است همانا که خطا میبینم
استاد علی دوانی در كتاب شوق مهدی مطلبی را درمورد حافظ و حضرت مهدی آورده است:
در اشعار هیچ یك از شاعران بزرگ غیر از حافظ نمیبینیم كه تا این حد ابیاتی مناسب با اعتقاد شیعیان درباره امام زمان، علیهالسلام، آمده باشد و تقریبا كمتر غزلی است كه بیتی یا ابیاتی از آن مناسب با وصفحال امام غایب ازنظر نباشد.
لسانالغیب در غزلهای شورانگیز خود بارها سروده است:
روی بنما و وجود خودم از یاد ببر خرمن سوختگان را همهگو باد ببر
اشكم احرام طواف حرمت میبندد گرچه از خون دل ریش دمی طاهر نیست
عمریست تا به راه غمت رو نهادهایم روی و ریای خلق بهیك سو نهادهایم
ای خرّم از فروغ رخت لالهزار عمر بازآ كه ریخت بیگل رویت بهار عمر
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بیتو بهجان آمد وقت است كه بازآیی
بنمای رخ كه خلقی واله شوند و حیران بگشای لب كه فریاد از مرد و زن برآید
از اینها جالبتر اینكه حافظ نام «مهدی» را صریحا آورده و از ظهور و نابودی «دجّال» ـ مظهر ریا و تزویر و بدی و پلیدی ـ سخن گفته است:
كجاست صوفی دجّال چشم ملحد شكل بگو بسوز كه «مهدی» دین پناه رسید!
شباهت حضرت مهدی بهپیامبران الهی درشعر حافظ
در حضرت نشانههایی از پیامبران الهی وجود دارد كه به احادیثی در این رابطه اشاره میكنیم:
مهدی قائم از نسل علیبن ابیطالب، علیهالسلام، است كه در اخلاق و اوصاف، شكل و سیما، شكوه و هیبت چون عیسیبن مریم است. خداوند به همه پیامبران هرچه داده، به او نیز داده، با اضافاتی.(2)
همچنین در روایت دیگری از كتاب اثباتالرجعة فضلبن شاذان از امام صادق، علیهالسلام، آورده است:
هیچ معجزهای از معجزات انبیأ و اوصیا نیست مگر اینكه خداوند تبارك و تعالی مثل آن را بهدست قائم، علیهالسلام، ظاهر میگرداند تا بر دشمنان اتمام حجت كند.(3)
و در حدیث دیگری امام صادق، علیهالسلام، میفرمایند:
و در آن هنگام كه آقای ما قائم، علیهالسلام، به خانه خدا تكیه زده میگوید: ای مردم هركس میخواهد آدم و شیث را ببیند، بداند كه من آدم و شیث هستم و هركس میخواهد نوح و فرزندش سام را ببیند، بداند كه من نوح و سامم و هركس كه میخواهد ابراهیم و اسماعیل را ببیند، بداند كه من همان ابراهیم و اسماعیل میباشم، و هركس میخواهد موسی و یوشع را ببیند، من همان موسی و یوشع هستم، و هركس میخواهد عیسی و شمعون را ببیند من همان عیسی و شمعون هستم و هركس میخواهد محمد، صلّیاللّهعلیهوآله، و علی، علیهالسلام، را ببیند من همان محمد و امیرالمؤمنین، علیهماالسلام، هستم و هركس میخواهد حسن و حسین را ببیند من همان حسن و حسینم و هر كس میخواهد امامان از ذریه حسین، علیهالسلام، را ببیند بداند كه من همان ائمه اطهار هستم، دعوتم را بپذیرید و بهنزدم جمع شوید كه هرچه گفتهاند و هرچه نگفتهاند بهشما خبر دهم.(4)
احادیث فوق دلالت دارد كه تمام صفات انبیا و ائمه، علیهمالسلام، در وجود حضرت جمع است و چه خوش گفتهاند: «آنچه خوبان همه دارند تو یكجا داری».
حافظ نیز این نكته را زیبا سروده:
حافظ مكن اندیشه كه آن یوسف مهروی بازاید و از كعبه احزان به در آیی
یا:
گفتند خلایق كه تویی یوسف ثانی چون نیك بدیدم به حقیقت به از آنی
بــــه نــــــــام خدا
پ ن :اگر گور و كفن حجاب خواهند بود حجاب ديگران بنگر كه چيست و چند است
بــــه نــــــــام خدا

در كتاب شریف «المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجّة(علیه السلام)» كه توسط محدث بزرگوار، مرحوم سید هاشم بحرانى و با بهره گیرى از دهها جلد كتب تفسیر و حدیث، تألیف گردیده، مجموعاً (132) آیه از آیات كریمه قرآن ذكر شده كه در ذیل هر كدام یك یا چند روایت در تبیین كیفیت ارتباط آیه با آن حضرت(علیه السلام)، نقل شده است.
در اینجا به ذكر چند روایت در این مورد، بسنده مى كنیم:
باقی در ادامه مطلب>>
بــــه نــــــــام خدا
مردم به شدت به حضرت علاقهمند و ارادتمندند و اگر كسی ادعای ملاقات بكند و ظاهرالصلاح هم باشد، ممكن است مقبول قرار بگیرد و این مشكلات فراوانی دارد. در جریان رؤیت حضرت، باید این نكتهها روشن شود كه خیلی از موارد است كه انسان یك بیماری دارد و شفا پیدا میكند یا گمشدهای دارد و پیدا میكند؛ هیچ دلیلی نداریم كه مثلاً آن كسی كه شخص گمشده را پیدا كرده و یا مشكل دیگری را حل كرده، شخص حضرت باشد. اولیای فراوانی در خدمت حضرت و در تحت تدبیر حضرتند و ممكن است به یكی از اینها دستور داده باشد تا آن مشكل را حل كند.

در بعضی از موارد ملاقات واقعیت است؛ یعنی در حقیقت انسان كسی را میبیند كه مشكل او را حل میكند یا مریض او را شفا میدهد و یا گمشدهای را به مقصد میرساند؛ اما این هیچ دلیلی ندارد كه حضرت باشد. شاید شاگردی از شاگردان حضرت بوده است. حضرت شاگردان فراوانی هم دارد كه سیصد و سیزده نفر هستند و الان ممكن است افراد فراوانی باشند كه تحت تدبیر آن حضرت مأموریتهایی را انجام دهند. آنها هم اطاعت میكنند و به اذن خدا قدرت هم دارند؛ پس اگر یك حادثهای پیش آمد و انسان بزرگواری را دید كه مشكلش را حل كرد، هیچ برهانی ندارد كه حضرت است.
مطلب بعدی آن است كه نظیر مرحوم بحرالعلوم خدمت خود حضرت میرسد و این هیچ بعید نیست؛ بلكه امكان هم دارد؛ اما در این بخش، دو مسئله است.
1. او حق ندارد بگوید من خدمت حضرت رسیدهام.
2. ما حق نداریم قبول كنیم.
به ما گفتهاند كه شما تكذیب كنید؛ تكذیب به معنای این كه شما دروغ میگویید، نیست و نیز به این معنا نیست كه حضرت قابل دیدن نیست؛ بلكه تكذیب به این معناست كه من موظفم اثر عملی بار نكنم و گرنه هر كس میتواند ادعا كند كه من خدمت حضرت رسیدهام و حضرت فرمودند: «فلان چیز حلال است یا فلان چیز حرام است»، سنگ روی سنگ بند نمیشود. روایتی كه میگوید تكذیب كنید، نه یعنی تو دروغ میگویی؛ یعنی من موظفم اثر عملی بار نكنم.
چند وقت قبل چند نفری از تهران آمده بودند. اینها به قدری ساده بودند كه خیال میكردند خدمت حضرت رسیدن، مثل خدمت یك مرجع رسیدن است. نامهای آوردند كه دوشنبه كه شما خدمت حضرت میرسی، این نامه را خدمت حضرت بده. این نوع نگاه یك آفتی است.
امام، مثل خورشید آسمان است؛ همان طور كه شما با دستتان نمیتوانید به آفتاب برسید. در این فضا و بازار آشفته، فرقهها پیدا میشود. ملل (مذاهب) را انبیا علیهمالسلام و نِحَل (ادیان ساختگی) را همینها آوردند.
حالا اگر شیادی اینها را ببیند، چه بازی در میآورد. یكی دو بار اینها باورشان میشود و بعد وقتی كشف خلاف شد، از اصل دین بر میگردند.
سوء استفاده از ضعف فهم مردم، خطر فراوانی به دنبال دارد؛ چون در این صحنه آن كس كه بازیگر تر است، پیروز است. در سالهای دفاع مقدس در وجب به وجب صحنه جنگ بسیجیها میگفتند: یا اباصالح المهدی و كشور را حفظ كردند كه این بركت است؛ نه مثل این عوام كه میگویند: روز دوشنبه كه خدمت حضرت میرسی، نامه را به ایشان بده.
درباره غیبت حضرت مهدی این ماییم كه غایبیم. نابینا از بینا غایب است؛ نه بینا از نابینا.
اگر یك نابینایی دوست خودش را نمیبیند، آن دوست غایب نیست؛ این نابینا غایب است. این چنین نیست كه حضرت غایب باشد؛ چه این كه ظهور هم در حقیقت مال حضرت و این نور است.(1)
پینوشت
1. بخشی از سخنان آیةالله جوادی آملی در نشست مقدماتی ششمین گفتمان مهدویت، مهر 1383.
منبع:
نشریه پرسمان، شماره 27 - آذر 1383؛ با اندكی تصرف
بــــه نــــــــام خدا
بــــه نــــــــام خدا
1 ـ خداوند فرمود: «اى پیامبر! به وسیله تو و پیشوایان از نسل تو بر بندگان خویش رحمت مى آورم، و به وسیله قائم از بین شما، زمین خود را با تسبیح و تقدیس و تهلیل و تكبیر و بزرگداشت مقام الوهیّت، آباد مى سازم.
و به وجود او زمین را از دشمنانم پاك مى كنم و آن را میراث اولیاى خویش قرار مى دهم، و به وسیله او كلمه توحید را تعالى بخشیده، كلمه كافران را به سقوط مى كشانم، و به دست او و با علم خود سرزمین ها و دل بندگانم را حیاتى تازه مى بخشم و گنج ها و ذخیره هاى پنهان را به مشیت خود برایش آشكار مى سازم.
و با اراده خود او را بر نهانى ها و مكنونات قلبى دیگران آگاه مى گردانم و با فرشتگان خود او را یارى مى رسانم تا در اجراى فرمان من و تبلیغ دین من مددكار او باشند. او به حقیقت ولىّ من است و به راستى هدایتگر بندگان من مى باشد.»(1)
2 ـ امام باقر(علیه السلام) در وجه نامگذارى حضرت «مهدى (علیه السلام)» به «قائم آل محمد(صلى الله علیه وآله وسلم)» حدیثى قدسى روایت فرمود: «زمانى كه جدم حسین كه صلوات خدا بر او باد به شهادت رسید، فرشتگان با گریه و زارى به درگاه خداوند عز و جلّ نالیدند و گفتند: پروردگارا! آیا از آنان كه برگزیده و فرزند برگزیده تو را، و امام انتخاب شده از بین خلق را كشتند، در مى گذرى؟!
خداوند به آنان وحى فرمود كه: «فرشتگان من آرام گیرید. سوگند به عزّت و جلالم كه از آنان انتقام مى گیرم اگرچه بعد از گذشت زمانى طولانى باشد.» سپس فرزندان از نسل حسین (علیه السلام) را كه پس از او به امامت مى رسند به ملائكه نشان داد و آنان شاد شدند.
در بین این پیشوایان، یك نفرشان به نماز ایستاده بود «فإذا احدهم قائم یصلّى فقال اللّه عزّوجلّ: بذلك القائم أنتقم منهم.» خداوند عزّوجلّ فرمود: به وسیله آن «قائم» از دشمنان و قاتلان حسین(علیه السلام)انتقام مى گیرم.»(2)
پی نوشت:
1- بحارالانوار ج 51 ص 66.
2 ـ مدرك پیش صفحه 29.
بــــه نــــــــام خدا
این برنامه متن کامل کتاب شریف کلیات مفاتیح الجنان تالیف مرحوم شیخ عباس قمی برای استفاده در گوشی های موبایل می باشد. فرمت طراحی شده این برنامه به صورت جاوا بوده و فایل دریافتی شما پسوند JAR دارد و برای همین در بیشتر گوشی ها قابل استفاده می باشد. این برنامه شامل ادعیه، اعمال، زیارات و ملحقات کتاب مفاتیح الجنان می باشد. این نرم افزار با حمایت مالی نیروی مقاومت بسیج و جمعی از خیرین در در پائیز سال 1386 تهیه گردیده و به صورت رایگان قابل توزیع است. محیط طراحی برنامه دارای کیفیت خوب و بالا و فونتهای استفاده شده و نمایش آنها به صورت بسیار واضح و خوانا می باشد. نظرات و پیشنهادات خود را در جهت بهبود برنامه به آدرس info@mobinmobile.com ارسال کنید.
بــــه نــــــــام خدا
این نرم افزار شامل متن کامل نهج البلاغه به همراه ترجمه فارسی و شرح و تفسیر آن برای موبایل با فرمت جاوا می باشد که محصولی از مرکز تحقیقات رایانه ای حوزه علمیه اصفهان است. در این نرم افزار امکان دسترسی به متن کامل عربی نهج البلاغه شامل خطبه ها ، کلمات غریب ، نامه ها و حکمتها وجود دارد. خطبه ها و نامه ها دارای عنوان فارسی می باشند. همچنین ترجمه فارسی نهج البلاغه در این نرم افزار قرار داده شده است که کار استاد محمد دشتی می باشد. همچنین شرح و تفسیر ابن میثم بحرانی نیز اضافه شده است. امکان جستجو در متن، ترجمه و شرح و تفسیر کتاب نیز وجود دارد. حوزه علمیه اصفهان بر روی نهج البلاغه کارهای زیادی انجام داده و چندین محصول نرم افزاری قوی برای ویندوز نیز در این زمینه تولید کرده است و این بار این محتوا را بر روی موبایل عرضه کرده است. این برنامه بر روی دو گوشی نوکیا 6600 و سونی اریکسون K750i تست شده است.
بــــه نــــــــام خدا
به کمک به مومنان بشتابید.
خدای متعال میفرماید: «هر چند به چیزی نیارمند باشند باز آنان را بر خویش مقدم میدارند و کسانی که خود را از خوی بخل و حرص دنیا نگه دارند، آنان به حقیقت رستگاران عالمند».
و پیامبر اکرم صلیالله علیه واله میفرماید: «هر که غریبی را در غربتش اکرام کند یا رفع مشکلی از او نماید یا طعاامی بدو دهد یا از آب سیرابش کند یا برویش بخندد، بهشت برای او است».
و از ابن عباس روایت شده که به مردی که درهمی در دست داشت گفت: این از آن تو نیست مگر اینکه آن را از دست خویش خارج نمایی. و به این معنی کسی گفته است: تو برای مال هستی آنگاه که مال را نگهداری و هر گاه آن را انفاق کنی پس مال برای تو است.
و بر شما باد به عدل در هنگام قضاوت.
خداوند متعال میفرماید: «همانا خدا (خلق را) فرمان به عدل و احسان میدهد و به بذل و عطا بر خویشاوندان امر میکند و از افعال زشت و منکر و ظلم نهی میفرماید و به شما از روی مهربانی پند میدهد، باشد که موعظه خدا را بپذیرند»، «و چون حاکم بین مردم شوید هر آینه به عدالت داوری کنید»، «و البته نباید عداوت گروهی، شما را بر آن دارد که از طریق عدل بیرون روید، عدالت ورزید که به تقوا نزدیکتر است».
و رسول اکرم صلیالله علیه واله میفرماید: «یک ساعت عدل بهتر از هفتاد سال عبادت است».
و بر شما باد به صلوات بر پیامبر صلیالله علیه واله.
خدای متعال میفرماید: «همانا خدا و فرشتگانش بر روان پاک پیغمبر درود میفرستند، ای اهل ایمان بر او صلوات و درود فرستید و با تعظیم بر او سلام گویید و تسلیم فرمان او شوید».
و پیامبر اکرم صلیالله علیه واله میفرماید: «هر که یک بار بر من صلوات بفرستد ذرهای از گناهانش باقی نمیماند. و نیز میفرماید: هر کس یک بار بر من صلوات بفرستد خداوند بابی از عافیت بر او میگشاید».
شما را به عیادت مریض و تشییع جنازه برای رسیدن به ثواب ملزم میکنم
خداوند متعال میفرماید: «و بدانید که هر عمل نیک که برای آخرت خود میفرستید پاداش آن را نزد خدا مییابید». و رسول خدا میفرماید: «هر کس مریضی را عیادت کند، پس بر خداوند است که وی را وارد بهشت گرداند». شما را به ملاقات و دیدار با برادران و دوستی و اخوت با آنان سفارش میکنم؛ خدای متعال میفرماید: «به حقیقت مومنان همه برادر یکدیگرند». و رسولالله صلیالله علیه وآله میفرماید: «هر کس با برادرش دیدار کند به چیزی که وی را خوشحال نماید، خداوند او را در قیامت شادمان گرداند».
شما را به اذکار و تعقیبات سفارش میکنم.
خداوند متعال میفرماید:« پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم». و رسول خدا میفرماید: «خداوند متعال میفرماید: ای فرزند آدم به یاد من باش ساعتی از صبح و ساعتی از عصر را تا کفایت کنم مهمّانت را».
خداوند متعال میفرماید: «همانا خداوند صدقه دهندگان را نیکو پاداش میدهد». و پیامبر اکرم میفرماید: «صدقه قضا را دفع میکند گرچه تحکیم یافته باشد». و نیز میفرماید: «صدقه مرگ بد را دفع میکند».
خدای متعال میفرماید: «سخنی از خیر و شر بر زبان نیاورده جز آنکه رقیب و عتید بر آن آمادهاند». و پیامبر اکرم صلیالله علیه واله میفرماید: «هر که سکوت نماید نجات یابد. خدای رحمت کند کسی را که نیکو سخن گوید و بهرهمند گردد یا سکوت نماید و سالم بماند. آسایش انسان در نیکویی زبان است، سکوت کننده پشیمان نمیگردد».
خداوند متعال میفرماید: «آنها که خشم و غضب فرو نشانند، از بدی مردم در گذرند (چنین مردمی نیکو کارند) و خداوند دوستدار نیکوکاران است». و رسول خدا صلیالله علیه واله میفرماید: «خداوند عز و جل شخص با حیا، حلیم و عفیف را دوست میدارد».
خدای متعال میفرماید: «و موجودی نیست جز آنکه ذکرش تسبیح و ستایش خدا است ولیکن شما تسبیح آنها را درک نمیکنید» و خدای سبحان میفرماید: «شما بندگان اگر شکر نعمت به جای آرید بر نعمت شما میافزانیم و اگر کفران کنید به عذاب شدید گرفتار میکنیم». و رسولاکرم صلیالله علیه واله وسلم میفرماید: «وقتی مرتبهای از نعمت به شما میرسد مراتب بالاتر آن را با کوتاهی در شکرگزاری از دست ندهید». و یکی از بزرگان گفته است: شکر، نگهداری نعمت موجود و به دست آوردن نعمت مفقود است.
آنچه بیان موعظهای کافی و شافی و نصیحتی نجات بخش و وافی است که هر که هدایت یافته باشد، از آن پند میگیرد و سلام بر کسانی که راه هدایت را پیمودند
به پايگاه منجي در اديان و اسلام خوش آمديد
نحوه تأسیس حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)
نرم افزار دانستنیهای مهدوی نسخه 1
نتایج مسابقه وبلاگ نویسی 1430 اعلام شد
تا کی نمی آیی، نمی آیی، نمی آیی
سلام بر اربعین!
مهم ترین دلیل بزرگداشت اربعین
نکاتی پیرامون ماه صفر المظفر
قاتل واقعی امام حسین علیه السلام
عزاداري عارفانه امام حسين (ع) ارزشمند است
شمر امروز را بشناسيد
مجموعه کتاب هاي الکترونيکي مذهبي ويژه محرم
شهادت مجمد بن عبدالله جعفر بن ابیطالب
سخنرانى امام حسين عليه السّلام در مكّه
آسيب شناسي عزاداري
شعارهاى امام حسين(عليهالسلام)